۱۳۹۷ بهمن ۱۸, پنجشنبه

إمام محمد بن حِبَّان بُستِي خُرَاسَانِي دَارِمِي تَمِيمِي قاضِي

إمام علامه حافظ شیخ خراسان أبوحاتم محمد بن حِبَّان بن أحمد بن حِبَّان بن مُعَاذ بن مَعبَد بن سَعِید بن هَدِيَّه بن مُرَّه بن زید بن عبدالله بن دَارِم بن حَنظَلَه بن مَالِک بن زید مَنَاة بن تَمِیم دَارِمِي تَمِيمِي بُستِي خُرَاسانِي قاضِي شخصیتی عالم، فاضل، محدث، مؤرخ، جغرافیدان، محقق، شاعر، لغوِي، طبیب، منجم، فیلسوف، یکی از فقهای مذهب شافعِي و صاحب کتبی مشهور بوده است.(5، 8، 12و 14) موصوف در سال دوصد و هفتاد و چند هجری قمری در شهر بست ( واقع  در ولایت هلمند در جنوب افغانستان کنونی) متولد گردیده است.(3) زادگاه إمام أبوحاتم محمد بن حبان یعنی بست در قدیم یکی از شهر های مشهور و معمور خراسان بود، چنان که در کتاب حدود العالم آمده است: بست شهری بزرگ است، با باره أی محکم بر لب رود هیذمند(هیرمند) نهاده، با ناحیتی بسیار، و در(دروازه) هندوستان است، و جای بازرگانان است، و مردمانی اند جنگی و دلاور، و از او میوه ها خیزد، که خشک کنند، و بجاها برند، و کرباس و صابون خیزد، ابوالفتح بستِي(وزیر سلطان محمود نیز) از آن شهر است. و در کتاب معجم البلدان آمده است: بست شهری است میان سجستان، غزنین و هرات. و صاحب مرآت البلدان آورده است: بست از شهرهای سیستان و در دویست و بیست هزار ذرعی قندهار و در نقطۀ غربی جنوبی واقع شده، و رود هیرمند از حوالی آن می گذرد، و مسافت آن تا غزنین سیصد میل است.(21) و در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی آمده است: بست در ساحل هیرمند در محل التقای آن با رودی که از قندهار جریان دارد واقع، و پیوسته جای مهمی بوده است. (مؤرخ و جغرافیدان أبوإسحاق إبراهیم بن محمد فارسِي) اصطخرِي گوید: جلو دروازۀ بست پلی تعبیه شده از زورق ها مانند پل های عراق، و راهی که از زرنج می آید، از این پل می گذرد. بست در قرن چهارم دومین شهر مهم سیستان بود، اهالی آن مانند عراقیان لباس می پوشیدند، و بیشتر آنها با هند داد و ستد داشتند، در این شهر خرما و انگور بعمل می آمد، و اراضی آن بسیار سر سبز و خرم بود. بست بزرگترین شهر کوهستانی مشرق که شامل زمین داور و رُخَج(قندهار) بود به شمار می آمد.(20) و معین الدین محمد زمچِي اسفزارِي متوفی سال 899 هجری قمری در کتاب روضات الجنات فِي أوصاف مدینة الهرات از قدامت شهر بست یاد آوری نموده، و می نویسد: بست شهر قدیمی دیگر داشته، که حالا بتمام ویران است، هرگاه در زمستان باران می آید، بعد از باران مردم گرمسیر به آن بست کهنه می روند، و طلب و تجسس می کنند، هر کس به اندازۀ طالع خود از زر و زیور و درم و دینار چیزی می یابد، و کم افتد کسی که نیابد.(19)
 بست در اشعار شاعران نیز آمده است: حکیم أبوالقاسم فردوسی چنین سروده است:
     ز زابلستان تا بدریای بست         بدو داد بنوشت عهد درست       خروشان همه زابلستان و بست     یکی را نبد جامه بر تن درست
فرخی سیستانی گوید:
            تا بود سیستان برابر بست       تا بود کش برابر نخشب
خاقانی سروده است:
         چه منصفی نیابی چه معرفت چه جهل    چون زال زر نبینی چه سیستان چه بست(21)
 أبوحاتم محمد بن حبان بستِي از أبوأحمد إسحاق بن إبراهیم و أبوالحسن محمد بن عبدالله بن جنید و دیگران مقدمات علوم را فراگرفت، و سپس در سال 300 هجری قمری مطابق سال 913 میلادی به نیشابور رفت، و در نیشابور او شاگرد خاص و نزدیک به إمام الأئمه أبِي بکر بن خزیمه بود. و سفر نیشابور او سرآغاز سفر های علمی او است، وی در جستجوی حدیث  و تحصیل علم به بسیاری از شهرهای خراسان، ماوراء النهر، عراق، حجاز، شام و مصر سفر کرد، و چنان که نوشته اند، مسافت طولانی و حوزه أی گسترده أی از شاش(تاشکند پایتخت جمهوری ازبکستان) تا اسکندریه(در مصر) را پیموده است. محمد بن حبان بستِي مدتی درسمرقند فقه تدریس می کرد، موصوف پس از سفری طولانی در سال 334 هجری قمری به نیشابور برگشت، و جمع بسیاری از او نقل حدیث کردند. و باز بار دیگر در سال 337 هجری قمری دوباره به نیشابور باز آمد، و در باب الرازیین خانقائی بنا کرد، و در آنجا کتب خویش را تدریس می نمود. محمد بن حبان مورد توجه امراء و حکام خراسان قرار داشته، و بارها به سمت قاضی منصوب شده است. به گفته سمعانی او در سمرقند و نسا و دیگر شهرهای خراسان به قضا پرداخته است. أبوسعد إدریسِي گفته است: ابن حبان مدت زیادی در سمرقند قاضی بود، و امیر أبوالمظفر سامانِي برای او و شاگردانش و دیگر دانشمندان در این شهر صفه أی بنا کرده بود.(1، 4، 22 و 23) أبوحاتم محمد بن حبان بستِي در شب جمعه 21 ماه شوال سال 354 هجری قمری مطابق به 20 ماه اکتبر سال 965 میلادی در حالی که در دهه بعد از هشتاد عمر خویش بود وفات یافت. و بعد از نماز جمعه در بست در صفه أی که نزدیک خانه أی خود بنا کرده بود، به خاک سپرده شد، این صفه مدرسه أی شاگردان و پیروان او شد، و برای آنان مستمری تعین گردید. إمام أبوحاتم محمد بن حبان بستِي دارای تالیفاتِي بسیار و مشهوری بوده، و آنها را در خانه اش در شهر بست جمع آوری نموده، و برای مطالعه مردم وقف کرده بود.(4، 16، 17، 18 و 22)
    أبوحاتم محمد بن حبان مشایخ خود را بیش از دوهزار کس گفته است. نامبرده از شیخ أبوخلیفه فضل بن حُباب جمحِي قاضِي، أبویحیی زکریا بن یحیی ساجِي و أبوسعید عبدالکریم بن عمر خُطَّابِي در بصره، از أبِي عبدالرحمن أحمد بن شعیب بن علِي نسائِي، إسحاق بن یونس مَنجَنِيقِي، سعید بن داود بن وِردان مصرِي، علِي بن حسین بن سلیمان معَدَّل و عده أی زیادی دیگر در مصر، از أبِي یَعلَی أحمد بن علِي بن مثنی مَوصِلِي، هارون بن مسکِين بلدِي، أبوجابر زید بن علِي بن عبدالعزیز بن حیان مَوصلِي و روح بن عبدالمجیب موصلِي در مَوصل، از  أبوالعباس حسن بن سُفیان شیبانِي، محمد بن عمر بن یوسف نسوِي و محمد بن محمود بن عدِي نسوِي در نَسَا، از عمران بن موسی بن مَجاشِع سَختِيانِي جرجانِي و أحمد بن محمد بن عبدالکریم وَزان جرجانِي در گرگان، از أحمد بن حسن بن عبدالجبار صوفِي، أبوالعباس حامد بن محمد بن شعیب بلخِي، أبوأحمد هیثَم بن خلف دورِي، أبوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بغوِي(هروِي) و هم ردیفانشان در بغداد، ازأبومحمد عبدالله بن زیدان بَجَلِي در کوفه، ازعلِي بن إبراهیم بن هیثم موصلِي در شهر سِنجار، از أبوسرِي هاشم بن یحیی نصیبینِي و مسدد بن یعقوب بن إسحاق فلوسِي در نصیبین(شهری قدیمی در جنوب ترکیه)، از محمد بن إسحاق بن إبراهیم بن فروخ بغدادِي در کفرتونا(شهری در سوریه امروزِي)، از حسین بن عبدالله بن یزید قطان در رَقَّه، از جعفر بن أحمد بن عاصم أنصارِي، محمد بن خُزَیم، حافظ أبوالحسن أحمد بن عُمَیر بن جَوصاء، حافظ أبوالعباس حاجب بن أرکِين فرغانِي و خلقی دیگر در دمشق، از أبوبکر محمد بن حسن بن قتیبه عسقلانِي در رمله( شهری که امروزه در دست اسرائیل است)، از محمد بن عبدالله بن عبدالسلام بیروتِي معروف به مکحول در بیروت، از إمام الأئمه أبِي بکر ابن خُزَیمَه، أبا العباس محمد بن إسحاق بن إبراهیم سَراج ثقفِي، أبومحمد عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن بن شیرویه و أّبوالعباس أحمد بن محمد بن حسین ماسَرجسِي در نیشابور، از أبوعبدالله محمد بن مسیب بن إسحاق أرغِيانِي در أرغِيان(قصبه أی بزرگ و تاریخیئ از مربوطات نیشابور)، از محمد بن حسن بن قُتَیبَه در عسقلان، از خطیب عبدالله بن محمد بن مسلم مقدسِي در بَیتِ المقدس، از سعید بن هاشم در طَبَرِیَّه، از محمد بن عبدالرحمن سامِي، أبوبکر محمد بن عثمان بن سعد دارمِي و حسین بن إدریس در هرات، از أبوأحمد إسحاق بن إبراهیم قاضِي و أبوالحسن محمد بن عبدالله بن جنید بستِي در شهر بُست، از أبوعبدالله، أبوعبدالرحمن عبدالله بن محمود بن سلیمان سعدِي و أبویزید محمد بن یحیی بن خالد مدینِي در مرو، از أبوعلی حسین بن محمد بن مصعب سنجِي و أبوعبدالله محمد بن نصر بن تَرقُل هَورَقانِي در قریه سنج(قریه در مرو و گاهی آن را سنج عباد می گفتند)، از أبوحفص عمر بن محمد بن یحیی همدانِي در صغد ماوراء النهر، از أبوالقاسم عباس بن فضل بن عاذان مقرئ و علِي بن حسن بن مسلم رازِي در ری، از حافظ أبوعُماره أحمد بن عماره بن حجاج و حسین بن إسحاق اصفهانِي در کرج، از أبومحمد عبدالله بن أحمد بن موسی جَوالِيقِي معروف به عبدان أهوازِي در عسکر مُکرَم(شهر تاریخی در استان خوزستان)، از حافظ أبوجعفر أحمد بن محمد بن یحیی بن زُهَیر در تُستَر(شُوشتَر)، از أبوالعباس محمد بن یعقوب خطیب در أهواز، از حافظ عمر بن سعید و صالح بن أصبغ بن عامر تنوخِي در مَنبِج، از علِي بن أحمد بن عمران جرجانِي در حلب، از أبوطالب أحمد بن داود بن محسن بن هلال مَصَیصِي در مَصَیصَه(شهری تاریخی که در ترکیه امروزی قرار دارد)، از محمد بن یزید دَرقِي و إبراهیم بن أبِي أمیه طَرَسُوسِي در طَرَسُوس(شهری تاریخی در ترکیه)، از محمد بن عَلان أذَنِي در أذَنَه(قریه  تاریخی در حضرموت یمن)، از محمد بن أبِي المعافِي صَیداوِي در صیداء(شهری در لبنان)، از محمد بن عبیدالله بن فضل کلاعِي راهب در حِمص، از أبِي یَعلِی محمد بن زُهَیر أبُلِي و حسین بن محمد بن بِسطام أبُلِي در أبُلَّه(شهری در عراق در چهار فرسخی بصره)، از أبومحمد جعفر بن أحمد بن سِنان قَطَّان و خلیل بن محمد واسطِي پسر دختر تمِيم بن منتصر در واسط، از عبدالله بن قحطبه بن مرزوق صلحِي در فم الصلح (شهرکی در عراق در شرق دجله)، از خَلَّاد بن محمد بن خالد واسطِي در نهر سابُس قریه أی از قریه های واسط، از أبِي عرُوبه حسین بن أبِي معشر در حَرَّان(شهری در جنوب شرق ترکیه)، از أبوسعید مفضل بن محمد بن إبراهیم جَنَدِي و أبوبکر محمد بن إبراهیم بن منذر نیشابورِي فقیه صاحب کتاب الأشراف فِي اختلاف الفقهاء در مکه، از علِي بن سعید عسکرِي عسکر سامِرَّا در سامِرَّا، از أحمد بن عبیدالله دارمِي و حافظ أبوعلِي وصیف بن عبدالله در أنطاکیه، و از عُمر بن محمد بن بُجَیر در بُخَارَا و در شهرهای مختلف دیگر از بسیاری از فقیهان و محدثان روزگارش حدیث روایت نموده، و از او حافظ أبوعبدالله محمد بن أبِي یعقوب إسحاق معروف به ابن مَندَه اصفهانِي، أبوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه حاکم نیشابورِي، أبوعلِي منصور بن عبدالله بن خالد خالدِي ذُهلِي هروِي، أبومسلمه محمد بن محمد بن داود شافعِي، جعفر بن شعیب بن محمد سمرقندِي، حسن بن منصور أسفِيجابِي، حسن بن محمد بن سهل فارسِي، أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عبدالله بن خُشنام شَرُوطِي، أبومعاذ عبدالرحمن بن محمد بن علِي بن رزق الله سجستانِي، أبوالحسن محمد بن أحمد بن محمد بن هارون زُوزَنِي، أبوبکر محمد بن أحمد بن منصور نُوقانِي، أبوعبدالله محمد بن أحمد بن غنجار بُخارِي و خلق بسیار و بیشماری غیر از ایشان روایت کرده اند.(3، 4، 10، 22 و 23)
   إمام حاکم نیشابورِي می گوید: إمام محمد بن حبان حافظ و سرآمد در علم فقه، لغت، حدیث، وعظ و از عقلاء رجال بود، او در سال 334 هجری قمری به نیشابور آمد، و بعد قاضی نسا شد، و باز در سال 337 هجری قمری از آنجا به نیشابور برگشت، و در نزد ما ساکن گردید، و خانقاهی آباد کرد، که در آن مصنفات خود را تدریس می نمود، و بعد در سال 340 هجری قمری از این جا  برای تدریس کتاب هایش به وطن خود سیستان رفت. إمام جلال الدین سیوطِي گفته است: أبوحاتم محمد بن حبان حافظ و علامه بود. إمام شمس الین ذهبِي می گوید: أبوحاتم محمد بن حبان إمام ، علامه، حافظ، دانشمند و شیخ خراسان بود. إمام ابوبکر خطیب بغدادی می گوید: أمام ابن حبان شخصیتی ثقه، هوشیار و فهیم بود. إمام أبوسعد عبدالکریم سمعانِي می گوید: محمد بن حبان إمام روزگارش بود. إمام یاقوت حموِي او را إمام علامه، دانشمند و قابل اعتماد گفته است. إمام ابن تغرِي بردِي می گوید: محمد بن حبان حافظ و علامه بود. إمام تاج الدین سبکِي او را إمام حافظ بزرگ محمد بن حبان گفته است. إمام ابن قاضِي شهبه می گوید: محمد بن حبان حافظ و علامه بود. إمام ابن حجر عسقلانِي گفته است: محمد بن حبان از ائمه زمان خود بود. إمام ابن اثیر می گوید: محمد بن حبان إمام روزگارش بود. نورالدین إبراهیم بن هبة الله بن علِي إسنوِي می گوید: أمام محمد بن حبان سفر های زیادی کرده، و در علم لغت، حدیث، فقه و وعظ سرآمد بوده، و از عقلاء الرجال می باشد. اما عده أی از علماء چهرۀ منفی از او بدست داده اند، مثلاً أبوالفضل أحمد بن علِي بن عمرو سلیمانِي بیکندی او را دروغگو و هم نشین با قرامطه و فردی دانسته که با نوشتن کتابی برای قرامطه به مقام قضای سمرقند رسیده است. إمام تقِي الدین أبوعمرو عثمان بن عبدالرحمن شهرزورِي معروف به ابن صلاح گفته است: وی دارای اشتباهات فاحشی بوده است. و محمد بن عبدالله بن محمد قیسِي دمشقِي شافعِي معروف به ابن ناصرالدین می گوید: او را اوهامی است که انکار می کند، و بر اثر لغزش های که داشت، بر او طعن زده اند، و باری سنگین بر دوش او است اگر قبول کند. أبوإسماعیل عبدالله بن محمد أنصاری هروِي در کتاب ذم الکلام آورده است: از عبدالصمد بن محمد بن محمد شنیدم، که می گفت: از پدرم شنیدم، که گفته است: علماء این گفتۀ ابن حبان را انکار نمودند، که گفته است: نبوت علم و عمل است. و حکم به زندیق بودن او دادند، او را از شهر بیرون کردند، و به خلیفه نوشتند، و او نامه برای کشتن وی نامه نوشت. در این حال إمام أبوعبدالله شمس الدین ذهبِي به مقام دفاع از محمد بن حبان بستِي برخواسته، و می گوید: موصوف إمامی بزرگ بوده، به علوم کلام و فلسفه ید طولای داشته، و به آن اشتغال می ورزیده، و تعدادی از علماء در آن زمان سخت با فلسفه مخالف بودند، و فیلسوف را همردیف زندیق می دانستند، از آن لحاظ او را به انحراف متهم نمودند، با این حال هم ما در صدد این نیستیم که او را مبرا از خطاء بدانیم. ابن حجر نیز تمسک ابن حبان به علم کلام را باعث اختلاف او با تعدادی دیگر از علماء می داند.(3، 4 و 22)
   حافظ ابن کثیر دمشقِي در کتاب البدایة والنهایه می نویسد: أبوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن معبد بستِي صاحب کتاب الأنواع والتقاسیم و یکی از حفاظ بزرگ و از جمله مصنفین و مجتهدین می باشد. او به شهر های زیادی مسافرت نموده، و از مشایخ بسیاری مسئله شنیده است، وی قاضی شهر خود بست بود، و در سال 354 هجری قمری در آن شهر وفات یافت. بعضی از علماء در تحول اعتقادی محمد بن حبان بستِي حرف زدند، و نسبت این گفته را که: نبوت امری اکتسابی  است، به او دادند. این مطلب منازعه فلسفی است. اما خداوند به صحت این گفتار که به او نسبت دادند و نقل آن آگاه تر است.(6)
   امیر أبوالحسن علاءالدین علِي بن بلبان بن عبدالله فارسِي مصرِي حنفِي در مقدمه کتاب صحیح ابن حبان آورده است: إمام حافظ علامه أبوحاتم محمد بن حبان تمِيمِي بُستِي شخصیتی فاضل، مُتقن، محقق و یکی از رحالین و مصنفین است. أبوعبدالله  محمد بن عبدالله حاکم نیشابورِي می گوید: او از استوانه های علم در لغت، فقه، حدیث، وعظ و از عقلاء رجال بود. به نیشابور آمد، و از عبدالله بن شِيرُوَیَه حدیث شنید، و بعد به عراق رفت، و بیشتر از أبِي خلِيفه قاضِي و همقطارانش روایت نمود. او به أهواز، مَوصِل، جزیره، شام، مصر، و حجاز سفر نمود، و در هِرَات، مَروَ و بُخَارا حدیث نوشت.  او کتاب های را در حدیث تصنیف نمود، که سابقه نداشت. موصوف متولی قضاء در سمرقند و دیگر شهرهای خراسان گردید. بعد در سال 334 هجری قمری به نیشابور برگشت(در این وقت حاکم نیشابوري نیز از او املاء حدیث کرد) و باز قاضی شهر نسا و چند جای دیگر شد، و در سال 337 هجری قمری دوباره به نزد ما به نیشابور آمد، و در این جا خانقاهی آباد نمود. أبوسعد عبدالرحمن بن محمد إدرِیسِي(إسترآبادی مولف تاریخ سمرقند) می گوید: أبوحاتم بستِي از فقهای مردم، حفاظ برجسته، مشهور در امصار و اقطار، عالم به طب، نجوم و فنون العلوم بود. نامبرده مسند صحیح، تاریخ، کتاب الضعفاء و چندین کتاب مشهور دیگر را در تمام فنون تالیف نمود. او مردم را در سمرقند فقه می آموخت، و از آنجا به بُست رفت. و در سیستان در شب جمعه هشت شب باقی مانده بود از ماه شوال سال 354 هجری قمری وفات یافت، اما عده أی از مورخین گفته اند: أمام ابن حبان در منزلش در همان جای که امروزه مدرسه یاران او است وفات یافت. أبوالحسن فارسِي مصرِي می گوید: امروزه این مدرسه محل سکونت غربا، درس حدیث، آموزش فقه، محل فتوی و کتابخانه است.(2)
   إمام شهاب الدین أبِي الفلاح عبدالحی بن أحمد بن محمد بن عماد حنبلِي در کتاب شذرات الذهب می نویسد: عالم حبر و علامه بحر أبوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ تمِيمِي بستِي شافعِي صاحب صحیح شخصیتی حافظ، ثابت، إمام، حجت، عالم بزرگ در فقه، حدیث، لغت، وعظ، طب، نجوم، کلام و صاحب تصانیفی بوده است. موصوف قاضی سمرقند و قاضی نسا و مدتی از وطنش دور بود، و بعد به بست رفت، و در ماه شوال سال 354 هجری قمری در دهه هشتادم عمرش وفات یافت. ابن سمعانِي می گوید: محمد بن حبان إمام روزگارش بود، وی مدتی وظیفه قضاوت در سمرقند را بعهده داشت، و تدریس فقه می کرد، و بعد به نیشابور آمد، خانقاهی بنا کرد، و بالآخره به وطنش برگشت، کتبش را تدریس می کرد، و در شب جمعه هشت شب از ماه شوال سال 354 هجری باقی مانده بود، که وفات یافت. ابن عماد حنبلِي می گوید: اکثر نقاد حدیث می گویند: صحیح محمد بن حبان از سنن ابن ماجه صحیح تر است.(13)
   علامه أبونصر تاج الدین عبدالوهاب بن علِي سبکِي در کتاب طبقات الشافعیة الکبری آورده است: إمام بزرگ حافظ أبوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعبَد بُستِي تَمِيمِي صاحب تصانیفی از جمله کتاب های الأنواع والتقاسیم، الجرح والتعدیل، الثقات و غیره می باشد. موصوف از حسین بن إدریس هروِي ، أبا خلیفه، نسائِي، عمران بن موسی، أبویَعلَی، حسن بن سُفیان، ابن خُزَیمه، سَرَّاج، و خلایقی بیشماری دیگر در خراسان، عراق، حجاز، شام، مصر، جزیره و دیگر اقالیم حدیث روایت نموده، و در کتاب التقاسیم والأنواع خود گفته است: از شاش(تاشکند) تا اسکندریه شاید از هزار شیخ حدیث نوشتم. و از وی أبوعبدالله حاکم، منصور بن عبدالله خالدِي هروِي، أبومعاذ عبدالرحمن بن محمد سَختِیانِي، أبوالحسن محمد بن هارون زُوزَنِي، محمد بن منصور نَوقانِي و دیگران حدیث روایت کرده اند. حاکم می گوید: أبوحاتم دو مرتبه به نیشابور آمد، و بعد قاضِي نسا شد، و باز بار سوم به نیشابور آمد، و در نیشابور خانقاهی بناء نمود، که کتاب ها خود را در آنجا تدریس می کرد. بعضی از أئمه در باب مخالفت با عقیدۀ إمام ابن حبان حرف های گفتند، از جمله شیخ الإسلام أبوإسماعیل عبدالله بن محمد هروِي همان که خود او را متهم به مُجَسِّمَه کرده اند. می گوید: از یحیی بن عَمَّار راجع به ابن حِبَّان پرسیدم، و گفتم: آیا او را دیده أی؟ گفت: چگونه او را ندیدم؟ ما او را از سیستان اخراج نمودیم، علم او بسیار است، اما در دین بزرگی ندارد، به نزد ما آمد، و حد برای خداوند را انکار نمود، ما هم او را از سیستان اخراج کردیم.(9)
   إمام تقِي الدین أبوعمرو عثمان بن عبدالرحمن شهرزورِي معروف به ابن صلاح در کتاب طبقات الفقهاء الشافعیه می نویسد: إمام حافظ قاضی أبوحاتم محمد بن حبان بستِي شخصیتی واسع العلم، جامع الفنون، کثیرالتصنیف، إمامی از ائمه حدیث، مدبر در عمل و دلنشین در گرفتار و دراستباط فقه، حدیث و کلام پیرو شیخش ابن خُزَیمه بوده، اما گاهی هم اشتباهات فاحشی می نموده است.(11)
   إمام حافظ أحمد بن علِي بن حجر عسقلانِي در کتاب لسان المیزان می نگارد: حافظ أبوحاتم محمد بن حبان بستِي از أئمه روزگارش بود، و در رأس سال 300 هجری به طلب علم برآمد، أبوخلیفه و أبوعبدالرحمن نسائی را درک کرد، و به شام، حجاز، مصر، عراق، جزیزه و خراسان سفر نمود، و از دانشمندان آن سرزمین ها مسئله نوشت، و مدتی قاضِي سمرقند بود. نامبرده آگاه به علوم طب، نجوم، کلام، فقه، و سرآمد در علم حدیث بود، او چند سال قبل از سال 340 هجری قمری در نیشابور سکنی گزین شد، در آن شهر برای خود خانقاهی بناء نمود، که مصنفاتش را در آن تدریس می کرد، و باز دوباره به وطنش برگشت. إمام أبوعمرو بن صلاح ذکر او را آورده، و می گوید: ابن حبان شخصیتِي واسع العلم، جامع در فنون، کثیر التصینیف، إمامی از أئمه حدیث، بسیار کارپرداز و دلنشین و در استنباط فقه، حدیث و کلام پیرو شیخ خود ابن خزیمه بود، اما در کارهایش اشتباهات فاحشی را یافتم. ابن حجر می گوید: گفتۀ أبوعمرو درست است، و چنان که حافظ ضیاء الدین تتبع نموده، اوهام زیادی در آثارش موجود است. أبوإسماعیل (خواجه عبدالله) أنصاری(هروِي) در (کتاب ذم الکلام) می نویسد: از عبدالصمد بن محمد بن محمد شنیدم، که می گفت: از پدرم شنیدم، که گفت: علماء این گفته أی  ابن حبان را که: نبوت علم و عمل است. منکر شدند، و حکم به زندقه او نمودند، و او را از شهر بیرون کردند، و به خلیفه نامه نوشتند، و خلیفه امر به کشتن وی کرد. ابن حجر می گوید: از بعضی ها شنیدم، که می گفتند: از همین جهت او را از سمرقند نیز بیرون کردند.(7)
   إمام شیخ شهاب الدین أبِي عبدالله یاقوت بن عبدالله حَموِي رومِي بغدادِي در کتاب معجم البدان می نویسد: أمام محمد بن حبان بستِي شاگرد و زیاد نزدیک به إمام الأئمه أبِي بکر بن خزیمه بوده است. قاضِي إمام أبوالقاسم عبدالصمد بن محمد بن أبِي الفضل حَرستانِي از أبوالقاسم زاهر بن طاهر شَحَّامِي و او از أبِي عثمان بُحتُرِي روایت نموده، که گفت: از حافظ أبوعبدالله حاکم شنیدم، که می گفت: قاضِي أبوحاتم بستِي از برجسته گان علم در فقه، لغت، حدیث، وعظ و از عقلاء مردم بود، او کتبی را در علم حدیث تصنیف کرد، که سابقه نداشت. نامبرده مدت ها قاضی سمرقند و بعضی از شهر های دیگر بود، وی در سال 334 هجری قمری به نیشابور آمد، من در روز جمعه بعد از ادای نماز به مجلس او رفتم، او به طرف مردم نگاه کرد، و من کوچک ترین حاضران از روی سن بودم، گفت: املاء می کنی؟ گفتم: بلی. و من احادیثی را از او املاء کردم، و بعد از نزد ما برخاست. موصوف بعد از انجام وظیفۀ قضاوت در نیشابور و چند شهر دیگر به وطنش برگشت، و سفرش به خراسان به جهت مصنفاتش بود. أبوسعد می گوید: أبوبکر وجیه بن طاهر خطیب از أبومحمد حسن بن أحمد سمرقندِي و او از  أبوبشر عبدالله بن محمد بن هارون و او از عبدالله بن محمد استرآبادِي شنیده، که می گفت: أبوحاتم بن حبان مدت طویلِي قاضِي سمرقند بوده است. نامبرده از فقهاء نامدار و حفاظ معروف و مشهور در شهرها و کشورها می باشد، و در طب، نجوم و سائر شعوب علم مهارت داشت، کتاب مسند صحیح، تاریخ، کتاب الضعفاء و بسیاری کتاب های دیگر را در هر فنی تالیف نموده است. قاضِي أبوالقاسم حرستانِي در کتابش آورده، و می گوید: وجیه بن طاهر خطیب ساکن قصر ریح(روستای در ناحیه مرکزی سوریه) از قول حافظ حسن بن أحمد می گوید: از أبوبشر نیشابورِي شنیدم، که می گفت از أبوحامد أحمد بن محمد بن سعید نیشابورِي که مردی نیکوکار بود، در سمرقند شنیدم، که می گفت: ما به همراه أبِي بکر محمد بن إسحاق بن خزیمه در مسیر راه نیشابور بودیم، و أبوحاتم بستِي نیز همراه ما بود، و از او سوال و او را اذیت می کرد. محمد بن إسحاق بن خزیمه برایش گفت: ای مردک چالاک! از من دور شو، و مرا مزاحمت نکن. یا مثل همین جمله را گفت. و أبوحاتم گفته او را نوشت. برایش گفته شد: آیا این گفته را می نویسی؟ گفت: هر آنچه او بگوید، آنرا می نویسم. در مرو خطیب أبوالحسن سدیدِي شفاهتاً برایم گفت: أبوسعد از أبوعلِي بن إسماعیل بن أحمد بن حسین بیهقِي و او از أبوعبدالله حاکم روایت نموده، که می گوید: از حافظ أبوعلِي بن حسین بن علِي شنیدم، که از کتاب المجروحین أبِي حاتم بستِي یادآوری نموده، و گفت: از برای عمر بن سعید بن سنان مَنبجِي پسری بود، که به قصد طلب حدیث مسافرت نمود، و با گروهی از شیوخ حدیث دیدار کرد، و این تصنیف أبوحاتم بستِي را دیده، اما در بارۀ أبِي حاتم گفته های بدی را شنیده است. حاکم می گوید: أبوحاتم بستِي دانشمندی بزرگ در تمام علوم بود، و تعدادی هم بر فضل، دانش و برجسته گی علمی اش حسادت می کردند. و در این مورد از خط دوستش إمام حافظ أبِي نصر عبدالرحیم بن نفیس بن هبة الله بن وهبان سلمِي مطلبِي را نقل کرد، و از نوشته أی أبِي الفضل أحمد بن علِي بن عمرو سلیمانِي بیکَندِي و از کتاب شیوخ وی شاهد آورد، که در آن وی به تعداد هزار شیخ را در شمار کذابین آورده، و می گوید: أبوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بستِي در سال 329 یا 330 به نزد ما آمد، اما حافظ أبوحاتم سهل بن سرِي برایم گفت: از وی چیزی ننویس، زیرا او درغگو است، و برای أبِي طیب (محمد بن حاتم) مصعبِي(مردی نویسنده و شاعر و از وزراء و ندیمان دربار  امیر نصر بن أحمد سامانی که عاقبت  به سال 329 هجری قمری کشته شد) کتابِي دربارۀ قرامطه تالیف نمود، که بواسطۀ آن تالیف او را قاضی سمرقند ساخت، و وقتی مردم از این مطلب با خبر شدند، قصد کشتن او را نمودند، و او از سمرقند فرار کرد، و به بخارا رفت، و دلالی را در بازار بزازها پیدا کرد، و او برایش لباسی را به پنج هزار درهم خریداری کرد، و أبوحاتم بستِي مدت دو ماه در آن شهر ماندگار شد. و شب هنگام از آن شهر نیز با مقداری از اموال مردم فرار کرد. می گوید: از حافظ سلیمانِي در نیشابور شنیدم، که برایم گفت: آیا از أبِي حاتم بستِي چیزی نوشتی؟ گفتم: بلی. گفت: ای وای بر تو، اگر از او چیزی را روایت کنی! زیرا او به نزدم آمد، از مصنفاتم نوشت، و از مشایخ من روایت نمود، و بعد به همراه کتابش که دربارۀ قرامطه نوشته بود، به سجستان به نزد ابن بَابُو رفت، ابن بَابُو او را قبول کرد، و به صفت قاضِي در مربوطات سجستان گماشت، تا آنکه در سجستان درگذشت. سلیمانی می گوید: صورتش صورت دروغگویان است، و سخنش سخن دروغگویان است. و  بود که می گفت: ای پسرم بنویس: من نوشتم: أبوحاتم محمد بن حبان بستِي إمام الأئمه، اما حافظ أحمد بن علِي سلیمانِي بیکندِي آن را پاک کرد. أبویعقوب إسحاق بن أبِي إسحاق قَرَّاب می گوید: از أحمد بن محمد بن صالح سجستانِي شنیدم، که می گفت: أبوحاتم محمد بن أحمد بن حبان در سال 354 هجری قمری وفات یافت. و از شیخ ما أبِي القاسم حَرَستانِي به نقل از أبِي القاسم شَحامِي و او از أبِي عثمان سعید بن محمد بُحترِي و او از محمد بن عبدالله ضَبِّي شنیدم، که می گفت: أبوحاتم بستِي در شب جمعه هشت شب از ماه شوال سال 354 هجری قمری باقی مانده بود، که وفات یافت، و بعد از نماز جمعه در همان صُفه أی که در نزدیک منزلش در شهر بست آن را بنا کرده بود، مدفون گردید. حافظ أبوعبدالله غنجار در تاریخ بخارا آورده است: أبوحاتم بستِي در سال 354 هجری قمری در سیستان وفات یافته است. یاقوت حموِي می گوید: قبر وی در بست معروف است، و تا آلان مردم به زیارت آن می روند. شاید هم بعد از وفاتش جنازه او را  از سیستان به بست انتقال داده باشند، و درست آن است که وی در بست وفات یافته است.(4)
   علامه دهخدا در لغت نامه اش می نویسد: أبوحاتم محمد بن حبان بن أحمد بن حبان تمِيمِي بستِي. وی پیشوای عصر خویش بود. و در ماه شوال سال 354 هجری قمری در سن 80 سالگی در بست وفات یافت، تولد او به سیستان بوده، و نزد ابوبکر بن خزیمه در نیشابور فقه آموخت، و به شهر های مابین چاچ(تاشکند) و اسکندریه سفر کرد، پس از مسافرت های بسیار در سمرقند و جز آن کار قضا را به عهدۀ داشت، و سپس به تهمت زندقه معزول گشت، و علت آنکه گفته بود: نبوت جز علم و عمل نیست. او را تصانیف ابتکاری بود، و کتب چند در حدیث از او در دست است.(21)
   إمام محمد بن حبان بستِي به تصریح محمد عبادی صاحب کتاب طبقات الفقهاء الشافعیه، علِي ابن ماکولا صاحب کتاب الاکمال و دیگران دارای تصنیفات بسیاری بوده است. او خود در کتاب روضة العقلاء به شماری از کتاب های خویش اشاره کرده است. کمال یوسف الحوث در مقدمة الإحسان فهرستی شامل 63 اثر وی را ارائه کرده است. خطیب بغدادی نیز متجاوز از 40 کتاب او را نام برده و به نقل از مسعود بن ناصر سَجزِي تصریح کرده است، که ابن حبان خانه و کتابخانه خود را وقف کرده بود، تا دانشمندان بتوانند، از کتاب های وی نسخه برداری کنند. اما اکثر آثار او از میان رفت، و جز اندکی از آثار او در دست نیست. برخی از آثار او قرار ذیل است: 1 – تقریب الثقات، این کتاب شامل مؤثقین از صحابه و تابعین می باشد، و در هند، لبنان و مصر به چاپ رسیده است. 2 – روضة العقلاء و نزهة الفضلاء، کتابی است در اخلاق، ابن حبان در مقدمه آن اشاره کرده، که آن را برای علماء، فضلاء و ارباب معرفت نوشته است،، و در آن خصال خوب و بد مورد بررسی قرار گرفته، و برای این منظور از روایات، اخبار، حکایات و اشعار نیز کمک گرفته شده است، کتاب مذکور در هند و لبنان به چاپ رسیده است. 3– المجروحین من المحدثین والضعفاء والمتروکین، در جرح و تعدیل، این کتاب در سه مجلد به کوشش محمود ابراهیم زاید در حلب سوریه منتشر شده است. 4 – مشاهیر علماء الامصار، در جرح و تعدیل که شامل 1602 شرح حال از محدثان موثق است و در آن ثقات صحابه و تابعین عنوان شده است، این کتاب در شهر قاهره پایتخت مصر  به چاپ رسیده است. 5 – اسماء الصحابه، نسخه های آن در کتابخانه عارف حکمت مدینه و کتابخانه دانشگاه استانبول موجود است، مخطوط. 6 – تفسیر قرآن کریم، که نسخه های از آن در کتابخانه های محمودیه مدینه و دانشگاه استانبول موجود است، مخطوط. 7 – صحیح، که آن را بعضی از محدثین صحیح تر از سنن ابن ماجه گفته اند، و در مآخذ به اسامی التقاسیم والأنواع، یا الأنواع والتقاسیم نیز خوانده شده، و از منابع مهم حدیثی اهل سنت به شمار می رود. نسخه های خطی از این کتاب به صورت اجزای پراکنده در کتابخانه های تویکایی سرایی، برلین، ازهریه و خدیویه موجود است، این کتاب به وسیله امیر أبوالحسن علاء الدین علی بن بلبان بن عبدالله فارسِي مصرِي حنفِي متوفی سال 739 هجری قمری تحت عنوان الإحسان تنقیح شده، و توسط احمد محمد شاکر تحقیق و در دارالمعارف مصر به چاپ رسیده است. نورالدین علی بن أبِي بکر هیثمِي مصرِي شافعِي متوفی سال 805 هجری قمری مطابق سال 1402 میلادی روایات و احادیثی که در صحیح بخاری و مسلم وجود ندارد، و اصطلاحاً زوائد نامیده می شوند، از صحیح ابن حبان جمع آوری کرده، و آن را – موارد الظمان علی زوائد ابن حبان – نامیده است، که به کوشش محمد عبدالرزاق حمزه در بیروت منتشر شده است. 8 – السیرة النبویة و اخبار الخلفاء. 9 – تاریخ الصحابه الذین روی عنهم الاخبار. 10 – کتاب آداب الرجاله، در دو جزء. 11 – کتاب التمییز بین حدیث النصر الحدانِي و نصر الحراز، در دو جزء. 12 – کتاب ثواب الاعمال. 13 – کتاب الجرح والتعدیل. 14 – کتاب الجمع بین اخبار المتضاده، در دو جزء. 15 – کتاب السنن فِي الحدیث. 16 – کتاب شعب الإیمان. 17 – کتاب صفة الصلاة. 18 – کتاب طبقات الأصبهانیة. 19 – کتاب علل أوهام أصحاب التواریخ، در ده جزء. 20 – کتاب علل حدیث الزهرِي، در بیست جزء. 21 – کتاب علل حدیث مالک، در ده جزء. 22 – کتاب ما أسند إلی أبِي حنیفة، در ده جزء. 23 – کتاب علل مناقب أبِي حنیفة و مثالبه، در ده جزء. 24 – کتاب غرائب الأخبار، در بیست جزء. 25 – کتاب الفصل بین حدثنا و أخبرنا. 26 – کتاب الفصل بین حدیث أشعث بن مالک و أشعث بن سوار، در دو جزء. 27 – کتاب الفصل بین مکحول الشامِي و مکحول الأزدِي، یک جزء. 28 – کتاب الفصل بن منصور بن المعتمر و منصور بن راذان، در سه جزء. 29 – کتاب الفصل بین النقلة، در ده جزء. 30 – کتاب الفصل بین نور بن یزید و نور بن زید، یک جزء. 31 – کتاب الفصل والوصل، در ده جزء. 32 – کتاب أبواب المتفرقة در سی جزء. 33 – کتاب أسامِي من یعرف بالکنی، در سه جزء. 34 – کتاب التابعین  در دوازده جزء . 35 – کتاب التاریخ. 36 – کتاب تباع التبع در 17 جزء. 37 – کتاب تبع الأتباع در بیست جزء. 38 – کتاب کنی من یعرف بالأسامِي، در سه جزء. 39 – کتاب الصحابة، پنج جزء. 40 – کتاب ما أسند جُنادة من عُبادة، یک جزء. 41 – کتاب ما أغرب البصریون عن الکوفیین، در ده جزء. 42 – کتاب ماأغرب الکوفیون عن البصریین، در هشت جزء. 43 - کتاب ما إنفرد به أهل مکة من السنن، در ده جزء. 44 – کتاب ما إنفرد به أهل المدینة من السنن، در ده جزء. 45 – کتاب ما خالف سُفیان الثورِي شعبة، در سه جزء. 46 – کتاب ما جعل شیبان سفیان أو سفیان شیبان، در سه جزء. 47 – کتاب ما جعل عبدالله بن عمر عبیدالله بن عمر، در دو جزء. 48 – کتاب ما عند شعبة عن قتادة و لیس عند سعید عن قتادة، در دو جزء.  49 - کتاب المسند فِي الحدیث. 50 – کتاب المعجم علی المدن، در ده جزء. 51 – کتاب المقلین من الحجازیین، در ده جزء. 52 – کتاب المقلین من العراقیین، در بیست جزء. 53 – کتاب موقوف ما رفع، در ده جزء. 54 – کتاب وصف الأتباع و بیان الأبتداع فِي الحدیث. 55 – کتاب وصف العلوم و أنواعها، در سی جزء. 56 – کتاب وصف المعدل والمعدل، در دو جزء. 57 – کتاب الهدایة إلی علم السنن، در دو مجلد، و در آن إمام ابن حبان اراده کرده، که صناعت خود در علم حدیث و علم فقه را نشان دهد. 58 – کتاب مناقب الشافعِي، در دو جزء. 59 – کتاب مناقب مالک بن أنس، در دو جزء. 60 – ما أنفرد به أهل العراق. 61 – ما أنفرد به أهل خراسان. 62 – قبول الأخبار. 63 – کتاب معرفة القبلة – 64 – کتاب المُدَنَّر.(1، 3، 4، 15 و 22) 
   أبوبکر خطیب بغدادِي می گوید: از مسعود بن ناصر سجزِي سوال کردم، و برایش گفتم: آیا تمام همین کتاب های امام محمد بن حبان در نزد شما موجود است، و دسترسی به آنها در شهر های شما مقدور و ممکن است؟ مسعود بن ناصر سَجزِي گفت: تعدادی از آنها موجود است، اما مقدار شان کم و ناچیز می باشد، و به مرور زمان از این تالیفات  بسیاری مفقود گردیدند، زیرا إمام أبوحاتم کتابهای خود را جمع آوری و در خانه اش منظم و مرتب ساخته و وقف نموده بود، و وقتی حاکمیت سلطان در آن منطقه ضعیف شد، مفسدین تسلط یافتند و  شاگردان و علاقمندان ابن حبان فراری شدند، بسیاری از کتاب های مذکور مفقود و معدوم شدند. خطیب بغدادی می گوید: در نگهداری این چنین کتاب های بزرگ ایجاب می کرد، که نسخ آنها تکثیر گردد، و أهل علم از آنها بصورت شایسته نگداری کنند، آنها را بنویسد، و مجلد نمایند، و ارزش انها را بدانند، اما گمان می کنم که سبب از بین رفتن چنین گنجینه های ارزشمندی کم آگاهی و عدم معرفت و شناخت مردم این شهرها، نداشتن علم، فضل و زهد ساکنان آنها، و عدم رغبت آنها به چنین مجموعه أی و عدم بصیرت آنهاست، والله أعلم.(3 و 4)
منابع و مآخذ:
1 – تقریب الثقات – مقدمه – شرح حال محمد بن حبان بستِي – از صفحه 68 الی صفحه 81 – بقلم دکتر خلیل بن مأمون شیحا – عربی.
2 – صحیح ابن حبان – جزء اول – مقدمه - از صفحه 52 الی صفحه 54 – أمیر علاء الدین فارسی مصرِي – عربی.
3 – سیر أعلام النبلاء – جلد سوم – از صفحه 900 الی صفحه 904 – به شماره 3278 – طبقه بیستم – تالیف امام ذهبی – عربی.
4 – معجم البلدان – جلد اول – حرف باء – صفحه 415 الی صفحه 419 – تالیف أمام أبوعبدالله یاقوت بن عبدالله حموِي رومِي – عربی.
5 – الأنساب – جلد اول – صفحه 348 و 349 – حرف  باء – تالیف إمام أبوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
6 – البدایة والنهایه – جلد یازدهم – صفحه 278 – حوادث سال 354 هجری قمری – تالیف حافظ ابن کثیر دمشقِي – عربی.
7 – لسان المیزان – جلد هفتم  – از صفحه 46 الی صفحه 50 – به شماره 6619 – تالیف حافظ أحمد بن علِي بن حجر عسقلانی – عربی.
8 – النجوم الزاهرة  – جلد سوم – صفحه 342 و 343 – حوادث سال 354 -  تالیف جمال الدین یوسف بن تغرِي بردِي اتابکِي – عربی.
9 – طبقات الشافعِیة الکبری – جلد سوم – صفحه 131 – به شماره 124 – تالیف علامه تاج الدین سبکی – عربی.
10 - طبقات الشافعیه – جزء اول – صفحه 305 و 306 – تالیف أبِي بکر بن أحمد تقی الدین ابن قاضِي شهبه دمشقِي – عربی.
11 – طبقات الفقهاء الشافعیة – جلد اول – از صفحه 115 إلی صفحه 118 – به شماره 14 – تالیف ابن صلاح شهرزورِي – عربِي.
12 – طبقات الحفاظ – صفحه 375 و 376 – به شماره 847 – تالیف إمام حافظ جلال الدین عبدالرحمن بن أبِي بکر سیوطِي – عربی.
13 – شذرات الذهب – جلد سوم – صفحه 113 و 114 – حوادث سال 354 هجری قمری – تالیف شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
14 – الوافی بالوفیات – جلد دوم – حرف حاء – صفحه 236 – به شماره 770 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – عربی.
15 – کشف الظنون – جلد ششم – صفحه 36 و 37 – حرف میم – تالیف حاجی خلیفه – عربِي.
16 – اعلام زرکلی – جلد ششم – حرف میم – صفحه 78 – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
17 – تاریخ کامل – جلد دوازدهم – صفحه 5106 – حوادث سال 354 – تالیف عزالدین ابن اثیر – ترجمه  حمیدرضا آژیر – فارسی.
18 – حبیب السیر جلد دوم – صفحه 305 – حوادث سال 305 هجری قمری - تالیف خواند میر هروی – فارسی.
19 – روضات الجنات فِي أوصاف مدینة الهرات – جلد دوم – صفحه  343 – تالیف معین الدین محمد زمچی اسفزارِي – فارسی.
20 – جغرافیای تاریخِي سرزمین های خلافت شرقِي – صفحه 369 – تالیف گی لسترنج – ترجمه محمود عرفان – فارسی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خَلِیفَه بن خَیَّاط لَیثِي شَیبَانِي تمیمِي عُصفُرِي بَصرِي

إمام علامه حافظ أبوعمرو خَلِیفَه بن خَیَّاط بن أبِي هبیره خلیفه بن خیاط لیثِي شیبانِي تمیمِي عصفرِي بصرِي ملقب به شباب از جمله مؤرخان، نسب...