۱۳۹۸ خرداد ۱۰, جمعه

محمد بن سَلَام سُلَمِي بُخَارِي بِيکَندِي

إمام أبوعبدالله محمد بن سَلَام بن فَرَج سُلَمِي بُخارِي بِيکَندِي یا بَاکِندِي یکی از ائمه حفاظ، عالمی ناقد و محدث بزرگ ماوراءالنهر در روزگارش بوده است. وی در سال 160 هجری قمری مطابق سال 777 میلادی متولد گردید، و در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 225 هجری قمری مطابق سال 839 میلادی به عمر 65 سالگی وفات یافت.(7 ، 9، 10 و 11) بعضی هم او را فَاکِندِي گفته اند، و می گویند: اصلاً فاکندِي بوده، و ریشه فارسی دارد، و چون معرب گردیده باکندِي خوانده می شود، مثل فوشنج وقتی معرب می شود، بوشنج خوانده می شود. و بیکند نام شهری تاریخی است، که در قدیم ناحیه أی آباد و معمور بوده، و بنای آن را به جمشید نسبت داده اند، و می گویند: سال ها پایتخت افراسیاب بوده است، و تعداد زیادی علماء و دانشمندان از آن جا برخاسته اند، اما اکنون خرابه أی است، که ویرانه های آن در پنج کیلومتری آبادی شورآباد بین بخارا و رود آمو(جیحون) در جمهوری ازبکستان در آسیای میانه واقع گردیده، و حدود پنجاه و پنج کیلومتر از بخارا فاصله دارد. بیکند در قدیم محل سکونت شاهان بخارا و شهری تجاری بوده، و آن را مدینة التجار می گفتند،(6 و 12) چنانکه ابوبکر محمد بن جعفر نرشخِي در تاریخ بخارا می نویسد: اهل بیکند جمله بازرگان بوده اند، و بازرگانی چین و دریا کردندی، و بغایت توانگر بوده اند.(13) بیکند در دوره سامانیان رونقی خاص داشته، و دارای بیش ار هزار رباط و مسجد جامع بزرگ مزین به سنگ های مرمر با محرابی جواهر نشان بوده است، چنان که ناصر خسرو قبادیانی بلخی در باره بیکند شعری دارد، که بیتی از آن چنین است:
                                منه دل در جهان کز بیخ برکند         جهان جم را که او آکند بیکند (12، 14 و 15)
   موصوف از إبراهیم بن عبدالرحمن خُوارزمِي، أبِي إسحاق إبراهیم بن محمد بن حارث بن أسماء فَزَارِي، أحمد بن بشیر کُوفِي، إسماعیل بن جعفر بن أبِي کثیر أنصارِي، إسماعیل بن عُلَیه أسدِي، إسماعیل بن عیاش بن سلیم عنسِي، أبِي ضمره أنس بن عِیاض بن ضمره لیثِي، جریر بن عبدالحمید بن جریر ضبِي، أبِي عبدالرحمن حاتم مروزِي، حسن بن مِهران کِرمانِي، حُمید بن عبدالرحمن رُؤاسِي، خالد بن عبدالله واسطِي، خلیل بن أحمد فراهیدِي، رِبعِي بن عُلَیَّه أسدِي، زائده بن أبِي رَقاد، سُرَیج بن نعمان بن مروان جوهرِي، سُفیان بن عُیینَه بن میمون هلالِي، أبِي خالد سُلیمان بن حَیّان أحمر، أبِي الأحوص سلام بن سُلیم حنفِي، سهل بن یوسف بن سهل بن حنیف أنماطِي، عَبَّاد بن عَبَّاد مُهَلَّبِي، عبدالله بن إدریس بن یزید أودِي، عبدالله بن حارث مَخزومِي، عبدالله بن خالد بَجَلِي، عبدالله بن رجاء غُدانِي، عبدالله بن مبارک بن واضح حنظلِي، عبدالله بن نُمَیر همدانِي، عبدالأعلی بن عبدالأعلی بن محمد قرشِي، عبدالرحمن بن محمد بن زیاد مُحاربِي، عبدالرحمن بن مهدِي بن حسان عنبرِي، عبدالرحمن عبید بن عمر بصرِي ضریر، عبدالصمد بن عبدالوارث بن سعید تمیمِي، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج مکِي، عبدالوهاب بن عبدالمجید بن صلت ثقفِي، عبده بن سلیمان کوفِي، عبیدالله بن موسی بن باذام عبسِي، عبیده بن حمید بن صهیب لیثِي، عَتَّاب بن بشیر جزرِي، عثمان بن عبدالرحمن طَرَائِفِي، عثمان بن فرقد عطار، عقبه بن خالد بن عقبه سَکُونِي، عمر بن عبید طَنافسِي، عمرو بن محمد عَنقَزِي، عیسی بن موسی غُنجار، قاسم بن حکم بن کثیر عرنِي، قاسم بن مالک مزنِي، مالک بن أنس أصبحِي، محمد بن حسن شیبانِي، محمد بن حسن مُزنِي واسطِي، أبِي الأحوص محمد بن حیان بغوِي هروِي، أبِي معاویه محمد بن خازم ضریر، محمد بن سلمه حَرَّانِي، محمد بن سلیمان سلمِي، محمد بن فُضَیل بن غَزوان بن جریر ضبِي، محمد بن مروان عُقَیلِي، مَخلَد بن یزید حَرَّانِي، مروان بن معاویه فَزَارِي، مُعتَمِر بن سلیمان، مُعَمَّر بن سلیمان رَقِي، أبِي الولید مُغَلَّس بن زیاد عامرِي کوفِي، هُشَیم بن بشیر بن قاسم بن دینار سلمِي، وکیع بن جراح بن ملیح رؤاسِي، یحیی بن عبدالملک بن حمید بن أبِي غَنِيَّه خزاعِي، أبِي محمد یحیی بن محمد بصرِي، أبِي تُمَیلَه یحیی بن واضح أنصارِي، یزید بن هارون  بن زاذِي واسطِي، یعلی بن عبید طنافسِي، و عده أی دیگر از اهالی ماوراء النهر و دیگران حدیث روایت نموده، و از او محمد بن إسماعیل بخاری، پسرش ابراهیم بن محمد بن سلام بیکندِي مؤَدَّب، أحمد بن ضوء، أحمد بن عبدالرحمن بن عیسی نَسَفِي، أحمد بن مالک أشجعِي بخارِي، أحمد بن محمد بن عَجنَنَّس عَجَنَّسِي نَسَفِي، أحمد بن محمود بخارِي، أحمد بن نضر بن بحر عسکرِي، أبوطاهر أسباط بن یَسَع، أبوعبدالله جَماهر بن نعیم أدیب، حرمِي بن علِي، حمید بن نضر بِيکندِي، خالد بن شِبل أزدِي، أبوصالح خلف بن إشکاب بخارِي، سلیم بن مجاهد بن یَعِيش بخارِي، سلیمان بن داود سمرقندِي، أبوعِصمه سهل بن متوکل بخارِي، طاهر بن محمود بن نضر نسفِي، طفیل بن زید نسفِي، عباس بن فرج ریاشِي، عبدالله بن عبدالرحمن سمرقندِي، عبدالله بن عمر مروزِي، ابولیث عبیدالله بن سُرَیج بخارِي، عبیدالله بن عمرو بن حفص بَزدَوِي، حافظ عبیدالله بن واصل بن عبدالشکور بیکندِي بخارِي، ابوالحسن علی بن حسن بن عاصم بن حارث بیکندِي أعرج کُنده، عیسی بن عِصمه نسفِي، فضل بن حباب جمحِي، فضل بن أبِي طالب هاشمِي، ابونصر لیث بن نصر بن حسین شاعر، محمد بن إبراهیم بکرِي، محمد بن بُجیر پدر عمر بن محمد بن بُجَیر، محمد بن رضوان بخارِي معروف به جَمَل، محمد بن سهل کاتب، محمد بن عبد بن عامر بن مرداس سمرقندِي، محمد بن علِي بن حمزه مَروَزِي، محمد بن فضل بن خداش بخارِي، محمد بن نَهشَل مؤدِّب، محمد بن یحیی بن منده، محمد بن یزید رفاعِي، یحیی بن عاصم یَشکرِي بخارِي از فرزندان عبدالله بن کَوَّاء، یوسف بن عبدالهادِي مقدسِي، یوسف بن عبده و تعدادی دیگر روایت کرده اند.(1، 2 و16)
    محمد بن سلام بیکندِي از شیوخ إمام محمد بن إسماعیل بخارِي بوده، و بخارِي از وی 127 حدیث روایت نموده است.(8) محمد بن سلام بیکندِي به همراه محمد بن أحمد غُنجاربه خوارزم رفت، و در آنجا از عبدالکریم بن أسود بصرِي و مُغیره بن موسی دوست سعید بن أبِي عروبه حدیث شنید. احمد بن هیثم بن سَمیدع شاسِي می گوید: یحیی بن یحیی برایم گفت: در خراسان دو گنج است، گنجی در نزد محمد بن سلام بیکندِي است، و گنجی در نزد إسحاق بن راهویه می باشد. عبیدالله بن واصل می گوید: از محمد بن سلام شنیدم، که می گفت: من از چهار صد شیخ حدیث نوشتم. عبیدالله بن شُرَیح می گوید: از محمد بن سلام شنیدم، که می گفت: من در حدود پنج هزار حدیث را حفظ دارم. می گوید: محمد بن سلام از بزرگان محدثین بود، و او را احادیث بسیاری است، و سفرهای زیادی داشته، و از وی زیاد در احادیث یادآوری گردیده است. محمد بن أحمد غُنجار می گوید: محمد بن سلام بیکندِي را مصنفات بسیاری در هر باب از علم است، و بین محمد بن سلام بیکندِي و أبِي حفص أحمد بن حفص فقیه دوستی و برادری برقرار بوده است، گرچه هرکدام با دیگری در مذهب مخالفت داشته اند. ابن ماکولا می گوید: محمد بن سلام بیکندِي ثقه است. عصمه بن سهل بن متوکل می گوید: برای احمد بن حنبل گفتم، برایم حدیث بگو. گفت: از کجاهستی؟ گفتم: از بخاری. گفت: چرا از محمد بن سلام حدیث نشنیدِي، آیا او برایت کفایت نمی کرد!(3، 5 و 7)
   إمام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات محمد بن سلام بیکندی را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوعبدالله محمد بن سلام بیکندِي از جمله تبع الأتباع، از موالی بنِي سلیم و مردی فقیه بوده، و در سال 225 هجری قمری وفات یافته است.(4)
   یحیی بن جعفر بِيکَندِي می گوید: محمد بن سلام در همان شبی متولد گردید، که در آن شب سفیان ثورِي وفات یافت. بخارِي و دیگران گفته اند: محمد بن سلام بیکندِي در روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 225 هجری قمری وفات یافت.(1 و 7)
منابع و مآخذ:
1 - تهذیب الکمال – جلد بیست و پنجم – از صفحه 340 الی صفحه 344 – به شماره 5278 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2 – تهذیب التهذیب – جلد پنجم – صفحه  128 و 129 – به شماره  7027 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
3 – تاریخ کبیر – جلد اول – صفحه 110 – به شماره 314 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
4 – تقریب الثقات – صفحه 1070 – به شماره12502 – تالیف امام محمد بن حبان بستِي – عربی.
5 – الجرح والتعدیل – جلد هفتم – صفحه 369 – به شماره 13051/1508 – تالیف ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی – عربی.
6 – الأنساب – جلد اول – صفحه 434 – حرف باء – تالیف امام ابوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
7 - سیر أعلام النبلاء – جلد دوم – صفحه 1111و 1112 – به شماره 1760 – طبقه دوازدهم – تالیف امام شمس الدین ذهبِي – عربی.
8 – اسامی من روی عنهم محمد بن إسماعیل البخاری – صفحه 176 – به شماره 192 – تالیف أبِي احمد عبدالله بن عدِي جرجانِي – عربی.
9  - تیسرالقاری – جلد پنجم – صفحه 192 – تالیف مولانا نورالحق دهلوی – فارسی.
10 – اعلام زرکلی – جلد ششم – صفحه 146 – حرف میم – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
11 – الوافِي بالوفیات – جلد سوم – صفحه 96 – به شماره 1053 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – عربی.
12 – دانشنامه جهان اسلام(بنیاد دائرة المعارف بزرگ اسلامی) – مقاله بیکند – فارسی.
13 – تاریخ بخارا – صفحه 26 – تالیف ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی – ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر قباوی – فارسی.
14 – معجم البلدان – جلد اول – صفحه 533 – حرف باء – تالیف امام شهاب الدین یاقوت بن عبدالله حموی – عربی.
15 – لغت نامه دهخدا – جلد چهارم – صفحه 5253 – حرف باء – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
16 – سایت موسوعة الحدیث – معلومات عن الراوِي – عربی.

۱۳۹۸ خرداد ۱, چهارشنبه

أَبُو سَلَمَه بن عَبدِالرَّحمن بن عَوف قُرَشِي زُهرِي مَدِنِي

إمام حافظ أَبُوسَلَمَه بن عَبدِالرَّحمن بن عَوف بن عَبد عوف بن عَبد بن حَارِث بن زُهرَه بن کِلَاب بن مُرَّه بن کَعب بن لُؤي بن غَالِب قُرَشِي زُهرِي مدنِي بوده، و برادر إبراهیم، حُمَید و مُصعب پسران عبدالرحمن بن عوف قرشِي زُهرِي می باشد. نامبرده در سال بیست و دوم هجری قمری مطابق سال 643 میلادی در آخر زمان خلافت حضرت عمر فاروق(رض) متولد گردید، و هنوز نه سال بیشتر نداشت که پدرش وفات یافت. او از متقدمین تابعین، یکی از فقهای معروف مدینه، فرزند یکی از عشره مبشره، محدثی کثیرالروایه، از اعلام و اشخاص کبیرالقدر، قاضی مدینه منوره در بین سالهای 48 الی 54 هجری قمری، شخصیتی ثقه، حجت، فقیه و مجتهد بوده است. اسم وی را عبدالله و بعضی هم إسماعیل گفته اند، و تعدادی می گویند: ابوسلمه اسم وی است. مادرش تُماضر دختر أصبغ بن عمرو بن ثَعلبَه بن حِصن بن ضَمضَم بن عَدِي بن جُندب(جناب) بن هُبَل از قبیله کَلب قُضاعه و از اهالی دَومَة الجَندل و از اطراف دمشق می باشد، و او اولین کلبیه أی بود که مردی قریشی او را به همسری گرفت. ابوسلمه درسال 94 هجری قمری مطابق سال 713 میلادی در زمان خلافت ولید بن عبدالملک اموی به سن 72 سالگی در مدینه منوره وفات یافت.(1، 5، 8 ، 9 و 10)
   موصوف از أسامه بن زید، أنس بن مالک، بشر بن سعید، ثوبان مولای رسول الله(ص)، جابر بن عبدالله أنصارِي، جعفر بن عمرو بن أمیه ضَمرِي، حسان بن ثابت أنصارِي، حُمران بن أبان، حمزه بن عمرو أسلمِي، رافع بن خَدِيج، ربیعه بن کعب أسلمِي، رَوَّاد لیثِي، زید بن ثابت، زید بن خالد جُهَنِي، سالم مولای مَهرِي، سعید بن زید بن عمرو بن نُفَیل، سلمان بن صَخر، شُرَید بن سُوید ثقفِي، طلحه بن عبیدالله، عُباده بن صامت، عبدالله بن ابراهیم بن قارظ، عبدالله بن سلام، عبدالله بن عباس هاشمِي، عبدالله بن عدِي بن حَمراء، عبدالله بن عمر بن خطاب عدوِي، عبدالله بن عمرو بن عاص، عبدالرحمن بن أبِي سعید خُدرِي، پدرش عبدالرحمن بن عوف زهرِي، عبدالرحمن بن نافع بن حارث خزاعِي، عثمان بن عفان، عروه بن زبیر بن عوام أ، عطاء بن یسار، عمر بن عبدالعزیز، عمرو بن أمیه ضمرِي، عمرو بن رافع مولای عمر بن خطاب، کُرَیب مولای ابن عباس، محمد بن إیاس بن بُکَیر لیثِي، معاویه بن حکم سُلَمِي، معاویه بن أبِي سفیان، مَعقِل بن أبِي معقل أسدِي، مُعَیقیب دَوسِي، مُغیره بن شعبه، یزید بن نُعیم بن هزال أسلمِي، یعیش بن طِخفه بن قیس، أبِي أسید ساعدِي، أبِي أیوب أنصارِي، أبِي دَرداء، أبِي سعید خُدرِي، أبِي سفیان بن سعید بن مغیره بن أخنس بن شریق ثقفِي، أبِي قتاده أنصارِي، أبِي هریره، زینب دختر أبِي سلمه دختر اندر رسول الله(ص)، أم المؤمنین عائشه، فاطمه دختر قیس، ام بکر، ام سلمه همسر رسول الله(ص)، أم سُلَیم و تعدادی دیگر حدیث روایت نموده، و از او إسماعیل بن امیه، أسود بن علاء بن جاریه ثقفِي، بُکیر بن عبدالله بن أشج، ثُمامه بن کِلاب بن علی، جعفر بن ربیعه، جُلاح أبوکثیر، حارث بن عبدالرحمن قرشِي، خال بن أبِي ذِئب، أبویونس حسن بن یزید قَوِي، حِصن دمشقِي، أبوصخر حُمید بن زیاد مدنِي، داود بن أبِي عاصم بن عروه بن مسعود ثقفِي، برادرزاده اش زُراره بن مصعب بن عبدالرحمن بن عوف، زید بن أبِي عَتَّاب، سالم أبونَضر، برادرزاده اش سعد بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف، سعید بن خالد قارظِي، سعید بن زیاد أنصارِي، سعید بن أبِي سعید مُقبُرِي، أبوحازم سلمه بن دینار مدینِي، سلمه بن صَفوان زُرقِي، سلمه بن کُهَیل، سلیمان أحول، شریک بن عبدالله بن أبِي نِمر، صالح بن أبِي حسان مدنِي، صالح بن محمد بن زائده أبوواقد لیثِي، صَخر بن عبدالله بن حَرمله، صَخر بن أبِي غلیظ مدنِي، صفوان بن سُلیم، عامر شَعبِي، أبوزناد عبدالله بن ذَکوان أنصارِي، عبدالله بن فضل هاشمِي، عبدالله بن فیروز دَاناج، عبدالله بن أبِي لبید مدنِي، عبدالله بن محمد بن عَقِيل، عبدالله بن یزید مولای أسود بن سفیان، عبدربه بن سعید انصاری، عبدالرحمن بن هُرمز أعرج، عبدالرحمن بن وردان غفارِي، برادرزاده اش عبدالحمید بن سهیل بن عبدالرحمن بن عوف، عبدالملک بن عمیر، عبیدالله بن أبِي خضر مصرِي، عتبه بن مسلم مدنِي، عثمان بن أبِي سلیمان بن جُبَیر بن مُطعِم، عِراک بن مالک غفارِي، عروه بن زبیر، عطاء بن سائب، عَمَّار دُهنِي، عمر بن حکم بن ثوبان، پسرش عمر بن أبِي سلمه بن عبدالرحمن، عمر بن عبدالعزیز، عمرو بن دینار، عمران بن أبِي أنس، غَیلان بن أنس کَلبِي، کثیر بن أبِي کثیر مولای ابن سَمرَه، محمد بن إبراهیم بن حارث تیمِي، محمد بن أبِي حَرمَلَه، محمد بن عبدالرحمن بن ثَوبان، محمد بن عبدالرحمن مولای بنی زهره، محمد بن عبدالرحمن مولای آل طلحه، محمد بن عمرو بن علقمه، محمد بن مسلم بن شهاب زُهرِي، مُصعب بن محمد بن شُرَحبِيل، منذر بن أبِي مُنذر مدنِي، موسی بن عقبه، نافع مولای ابن عمر، نوح بن أبِي بلال، هشام بن عروه بن زبیر، هلال بن علی بن أسامه، ولید بن عبدالله بن جُمَیع، یحیی بن سعید انصاری، یحیی بن أبِي کثیر طائی یمامِي، یزید بن عبدالله بن قُسَیط، أبوبکر بن حفص بن عمر بن سعد بن أبِي وقاص، أبوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم، أبوبکر بن مُنکدر، أبوالحسن، أبوسعد بَقَّال و تعدادی دیگر روایت کرده اند.(1 و 9)
   إمام محمد بن حبان بستی خراسانی در کتاب تقریب الثقات ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف زهری قرشِي اسم وی کنیتش می باشد، و بعضی هم اسم او را عبدالله گفته اند. موصوف از جمله تابعین و از سادات قریش بوده است. نامبرده در سال 104 و بنا بروایتی در سال 94 هجری قمری درگذشت.(7)
   إمام محمد بن إسماعیل بخاری در تاریخ کبیر می نویسد: أبوسلمه عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف قرشی زهری مدینی از ابوهریره، ابن عباس و ابن عمر رضی الله تعالی عنهم حدیث شنیده، و از او زهری، یحیی بن سعید انصاری، شعبی، یحیی بن ابی کثیر و محمد بن ابراهیم بن حارث حدیث شنیده اند. احمد بن ثابت از عبدالرزاق و او از معمر و او از زهری روایت نموده، که گفت: من چهار بحر علم را درک نمودم، و آن ها عبارت اند از: سعید بن مسیب، عروه بن زبیر، عبیدالله بن عبدالله و اباسلمه بن عبدالرحمن. زهری می گوید: ابوسلمه از ابن عباس رضی الله تعالی عنهما دوری می کرد، بدان سبب از بسیاری از داشته های علمی او محروم گردید. ابن ابی اویس به نقل از مالک می گوید: ابوسلمه اسم وی همان کنیت وی می باشد. فضل بن موسی به نقل از محمد بن عمرو می گوید: برای ما ابوسلمه عبدالله حدیث گفت.(3)
   إمام ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی در کتاب الجرح والتعدیل می نگارد: أبوسلمه عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف قرشِي زهرِي مدینِي بوده، و بعضی اسم و کنیت وی را یکی گفته اند. عبدالرحمن ابن ابی حاتم می گوید: از ابوزرعه راجع به ابِي سلمه بن عبدالرحمن سوال گردید. گفت: اسم وی عبدالله مدینِي است، إمام و ثقه می باشد.(4)
   إمام شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء آورده است: ابوسلمه را ام کلثوم دختر حضرت ابوبکر صدیق شیر داده، بدین لحاظ ام المؤمنین عایشه(رض) خاله رضاعی او می شده است. مالک می گوید: در نزد ما مردانی از اهل علم می باشند، که یکی از آن ها کنیت وی اسم وی می باشد، و او ابوسلمه است. عقیل بن خالد از ابن شهاب روایت نموده، که می گوید: به مصر به نزد عبدالعزیز بن مروان رفتم، و من به روایت از سعید بن مسیب حدیث می گفتم. ابراهیم بن عبدالله بن قارظ برایم گفت: هرچند از تو می شنوم، تو از سعید می گوئی. برایش گفتم: او مرد بزرگی است. گفت تو دو شخص دیگر از قوم خود را ترک کردی، که کسی بیشتر از آنها حدیث نمی داند، و آن دو عروه بن زبیر و ابوسلمه بن عبدالرحمن می باشند. ابن شهاب می گوید: وقتی به مدینه آمدم عروه را بحری یافتم، که هیچ چیز شفافیت و درخشندگی وی را مکدر نمی سازد. ذهبی می گوید: ابن شهاب از ابوسلمه یادی نکرد، در صورتی که او از عشیره وی بود، مثلی که در بین شان مسئله أی وجود داشت، در حالی که ابوسلمه بعد از عروه شخص واسع العلمی بود. خلیفه بن خیاط می گوید: در سال 48 هجری قمری مروان بن حکم از ولایت مدینه عزل و بجایش سعید بن عاص والی آن دیار گردید، و او ابوسلمه بن عبدالرحمن را قاضی مدینه ساخت، و ابوسلمه تا سال 54 هجری قمری که سعید بن عاص از  امارت مدینه معزول شد، قاضی آن شهر بود.(5)
    محمد بن خلف بن حیان در کتاب اخبار القضاة می نویسد: معاویه بن أبِي سفیان(رض) در ماه ربیع الاول سال 49 هجری قمری مروان بن حکم را از امارت مدینه عزل نمود، و بجای وی سعید بن عاص بن سعید را امیر مدینه ساخت، سعید نیز عبدالله بن نَوفل را از قضاوت مدینه بر طرف و ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف را قاضی مدینه ساخت. از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف احادیث زیای روایت گردیده، و او شخصیتی مفتی و فقیه بوده، و از جمله متقدمین تابعین می باشد.(2)
   محمد بن سعد کاتب واقدی در کتاب طبقات ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف را در طبقه دوم از تابعین ذکر کرده، و می نویسد: نام اصلی ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف، عبدالله اصغر بوده، و فرزندانش عبارت اند از: سلمه که کنیه او هم به نام همین پسر اوست، و تُماضِر که مادر آن دو کنیزی است، و حسن، حسین، ابوبکر، عبدالجبار، عبدالعزیز، نائله، و سالمه که مادرشان ام حسن دختر سعد بن اصبغ بن عمرو بن ثعلبه بن حارث بن حصن بن ضمضم بن عدی بن جناب از قبیلۀ کلب قضاعه است، و عبدالملک و ام کلثوم صغری که مادرشان کنیزی است، و ام کلثوم کبری که بشر بن مروان با او ازدواج کرد، و برای او فرزند آورد، و مادرش ام عثمان دختر عبدالله بن عوف است، و ام عبدالله، تُما ضِر صغری و اسماء که مادر شان بُرَیهَه دختر عبدالرحمن بن عبدالله بن مُکَمَّل بن عوف بن عبد بن حارث بن زهره است، و عمر که نام مادرش را برای ما نقل نکرده اند. گویند: هنگامی که سعید بن عاص بن سعید بن عاص بن اُمیه برای نخستین بار از سوی معاویه بن أبِي سفیان به حکومت مدینه گماشته شد، منصب قضای مدینه را به ابوسلمه بن عبدالرحمن واگذاشت، چون سعید از حکومت مدینه عزل و مروان برای بار دوم به آن کار گماشته شد، ابوسلمه را از قضاوت مدینه برکنار کرد، و سرپرستی قضا و شرطه خود را به مصعب بن عبدالرحمن برادر ابوسلمه تفویض کرد. محمد بن سعد از عفان بن مسلم و او از مهدی بن میمون و او از محمد بن عبدالله بن أبِي یعقوب نقل می کند، که می گفته است: ابوسلمه بن عبدالرحمن  به روزگار حکومت بِشر بن مروان بر بصره پیش ما آمد، مردی بسیار خوش چهره بود، گوئی رخسارش همچون دینار هِرَقلِي است. محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدی و او از سفیان بن عیینه و قیس بن ربیع و آنها از مجالد و او از شعبی نقل می کند، که می گفته است: ابوسلمه بن عبدالرحمن به کوفه و پیش ما آمد، در حالی که میان من و ابوبرده حرکت می کرد، به او گفتم: فقیه ترین مردی که در شهر خود پشت سر گذاشته أی کیست؟ گفت: همین مردی که میان شماست! محمد بن سعد از یزید بن هارون و او از محمد بن عمرو و او از ابوسلمه نقل می کند که: با حنا و کتم مو های خود را خضاب می بندم، تا رنگ آن ثابت و پایدار باشد. محمد بن سعد از محمد بن اسماعیل بن ابی فدیک و عبدالله بن مسلمه بن قعنب و اسماعیل بن عبدالله بن ابی اُویس و آنها از محمد بن هلال نقل می کنند که: ابوسلمه را دیده اند که موهای خود را با حنا خضاب می بندد، ابن ابی اویس می گوید: موهای ریش و سر خود را خضاب می بست. محمد بن سعد از معن بن عیسی و عبدالعزیز بن عبدالله اویسی و آن دو از ابراهیم بن سعد بن ابراهیم و او از پدرش نقل می کند، که می گفته است: خودم دیدم ابوسلمه موهایش را با رنگ سیاه خضاب می بندد، محمد بن سعد می گوید: معن بن عیسی یک بار دیگر با همین سلسله نقل کرد که: ابوسلمه با وسمه خضاب می بسته، و نام اصلی او عبدالله بوده است. محمد بن سعد از فضل بن دکین و محمد بن عبدالله اسدِي نقل می کند، که آن دو از سفیان و او از سعد بن ابراهیم نقل می کرده اند که: ابوسلمه موهایش را با وسمه خضاب می بسته است. محمد بن سعد از یزید بن هارون و او از محمد بن عمرو نقل می کند، که می گفته است: بر تن ابوسلمه ردائی از خز زرد دیده است. محمد بن سعد می گوید: از قول شعیب بن ابی حمزه و او از زهری برای من نقل کردند، که می گفته است: ابوسلمه بن عبدالرحمن برای ما نقل کرد، که خودش شنیده است، که حسان بن ثابت از ابوهریره گواهی می خواست، و می گفت: آیا نشنیدی که پیامبر اسلام(ص) به من فرمودند: ای حسان! از سوی رسول خدا پاسخ بگوی، و سپس فرمودند: پروردگارا! حسان را با روح القدس تأیید فرمای؟ ابوهریره گفت: آری، شنیده ام. محمد بن سعد می گوید: محمد بن عمر واقدی می گفت: ابوسلمه از پدرش و از زید بن ثابت و ابوقتاده و جابر بن عبدالله و ابوهریره و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمرو بن عاص و ابن عباس و عایشه و ام سلمه روایت نقل می کرد. او مردی فقیه و ثقه بوده،  و بسیار حدیث نقل کرده است. ابوسلمه به سال نود و چهار هجری قمری در مدینه به روزگار خلافت ولید بن عبدالملک اموی در هفتاد و دو سالگی درگذشته است. هم چنین ابن سعد در جلد دوم کتاب طبقات آورده است: محمد بن عمر(واقدِي) از مالک بن ابی الرجال و او از سلیمان بن عبدالرحمن بن خَبَّاب روایت نموده، که گفت: گروهی از تابعان مهاجرین و انصار را درک کردم، که در شهر فتوی می دادند: سعید بن مسیب، سلیمان بن یسار، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام، ابان بن عثمان بن عفان، عبدالله بن عامر بن ربیعه، ابوسلمه بن عبدالرحمن، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه، عروه بن زبیر، و سالم از مهاجران بودند، و خارجه بن زید بن ثابت، محمود بن لبید، عمر بن خَلده زُرَقِي، ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم و ابوامامه بن سهل بن حُنیف از انصار بودند.(6)
   علامه دهخدا در لغت نامه اش آورده است: ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف تابعی و یکی از فقهای سبعه است، که پیش از ظهور ائمه اربعه اهل سنت مرجع فتاوی مسلمانان بودند، و بعضی بجای او ابوبکر بن عبدالرحمن را نام بردند، وفات ابوسلمه در هفتاد و دو سالگی به سنۀ 94 هجری قمری بود.(11)
منابع و مآخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد سی و سوم – از صفحه 370 الی صفحه 376 – به شماره 7409 – تالیف حافظ جمال الدین مزِي – عربی.
2 – أخبار القضاة – جلد اول - صفحه 116، 117 و 118 – تالیف محمد بن خلف بن حیان – عربی.
3 – تاریخ کبیر – جلد پنجم – صفحه 130 – به شماره 385 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
4 – الجرح والتعدیل – جلد پنجم – صفحه 113 – به شماره 7763/ 429 – تالیف ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی – عربی.
5 – سیر اعلام النبلاء – جلد اول – صفحه 1261، 1262 و 1263 – طبقه دوم از تابعین – به شماره 477 – تالیف امام ذهبی – عربی.
6 – طبقات – جلد دوم – صفحه 364 - و جلد پنجم – صفحه 271، 272 و 273 – تالیف محمد بن سعد – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
7 – تقریب الثقات – صفحه 164 – به شماره 471 – تالیف محمد بن حبان بستی – عربی.
8 - تاریخ دمشق – جلد بیست و نهم – از صفحه 290 الی صفحه 310 – به شماره 3364 – تالیف ابن عساکر دمشقی – عربی.
9 – تهذیب التهذیب – جلد ششم – صفحه 351، 352 و 353 – به شماره 9777 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي – عربی.
10 – الوافی بالوفیات – جلد پانزدهم – صفحه 201 – به شماره 5029 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – عربی.
11 – لغت نامه دهخدا – جلد اول – صفحه 698 – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.

خَلِیفَه بن خَیَّاط لَیثِي شَیبَانِي تمیمِي عُصفُرِي بَصرِي

إمام علامه حافظ أبوعمرو خَلِیفَه بن خَیَّاط بن أبِي هبیره خلیفه بن خیاط لیثِي شیبانِي تمیمِي عصفرِي بصرِي ملقب به شباب از جمله مؤرخان، نسب...