۱۳۹۹ مهر ۲۸, دوشنبه

سُلَیمَان بن أَشعَث معروف به أبُودَاود سَجِستَانِي حَنبَلِي أَزدِي:

    إمام شَیخُ السُّنه مقّدمُ و سید الحُفَاظ محدث بصره أبوداود سلیمان بن اشعث سَجِستَانِي حَنبَلِي أزدِي فقیه، قاری، مؤرخ، ادیب و محدث مشهور و گردآورندۀ و صاحب سومین کتاب از جمله شش کتاب بزرگ و معتبر حدیثی أهل سنت و جماعت بوده، و کتاب سنن وی یکی از متداول ترین کتب حدیث در هزار سال اخیر می باشد، و موصوف در حفظ، اتقان، صلاح، عفت و پرهیزگاری در تمام سرزمین های اسلامی مشهور و معروف بوده است.(10، 20، 39، 40، 41، 43، 44 و 45)

اسم و نسب إمام أبوداود سجستانِي:

   اکثریت مؤرخین از جمله أبوبکر محمد بن بکر بن محمد بن عبدالرزاق بن داسه بصرِي، أبوعبید محمد بن علِي بن عثمان آجرِي و خطیب أبوبکر أحمد بن علِي بن ثابت بغدادِي نسب إمام أبوداود را چنین بیان نموده اند: سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران أزدِي حنبلِي سجستانِي. إما حافظ أبِي محمد عبدالرحمن ابن أبِي حاتم رازِي او را سلیمان بن أشعث بن شداد بن عمرو بن عامر گفته، و محمد بن عبدالعزیز هاشمِي همدانِي موصوف را سلیمان بن أشعث بن بشر بن شداد نگاشته است.(10، 13، 21، 22، 26 و27)

أقارب إمام أبوداود سجستانِي:

     إمام أبوداود سلیمان بن أشعث سجستانِي برادری بنام محمد بن أشعث سجستانِي داشت، که از روی سن کمی از إمام أبوداؤد بزرگتر بوده، و در همه أی سفرهایش او را همراهی می کرده است. وی از اصحاب شعبه و ثورِي حدیث روایت نموده، و از او برادرزاده اش أبوبکر عبدالله پسر إمام أبوداؤد روایت کرده است. موصوف در هنگام کهولت مدت کمی قبل از وفات أبوداؤد درگذشت. پسر إمام أبوداود نیز یکی از علماء و دانشمندان روزگارش بوده، تا جائی که بعضی از علماء او را بر پدرش مقدم شمرده اند، و او إمام علامه حافظ أبوبکر عبدالله بن سلیمان بن أشعث سجستانِي شیخ بغداد و صاحب تصانیفی متعدده می باشد. موصوف در سیستان در سال 230 هجری قمری متولد گردید، و از همان ایام صباوت در سفرهای پدرش با وی همراه بود، و در ماه ذی الحجه سال  313 هجری قمری به عمر 86 سالگی وفات یافت. امیر أبونصر ابن ماکولا در کتاب الإکمال و خطیب أبوبکر بغدادِي در تاریخ بغداد أبوأحمد عبدالأعلی بن أبوبکر عبدالله متوفی سال 370 هجری قمری نواسه إمام ابوداود سجستانِي را نیز از جملۀ علماء و محدثین آورده اند.(9، 10 و13)

کنیه، لقب و نسبت إمام أبوداود سجستانِي:

   کنیه إمام سلیمان بن أشعث أبوداود، لقب وی سید الحفاظ و نسبت وی سجستانِي، حنبلِي و أزدِي می باشد.(44)

سجستانِي: نسبت إمام أبوداود به سجستان همان سیستان تاریخی است، علامه دهخدا به نقل از کتاب های نزهة القلوب و حدودالعالم آورده است: عوام آن را سگستان گفتند، و عرب معرب کردند سجستان خواندند.(38) در کتاب فارسنامۀ ابن البلخِي آمده است: بهرام بن بهرام بن بهرام بن هرمز را از بهر آن سگانشاه گفتندی، کی بعهد پدرش ولایت سیستان او را بود، و سیستانرا اصل سگستانست، و از این بتازی سجستان نویسند، کی گاف را جیم گردانند.(33) نام قدیمی سجستان یا سیستان زرنگ(زرنج) بوده، و سگ، سک و سکه نام قومی بوده است، سکه ها در زمان فرهاد دوم پادشاه اشکانی در زرنج ساکن شدند، و نام آن به سکستان تغیر کرد. سیستان سرزمینی است که در دنباله کوه های افغانستان قرار گرفته، و آن اراضی شن زاری است که سیلابهای نواحی مجاور در گودال هایش جمع شده و دریاچه ها و باتلاق های هامون و گودرزه را تشکیل داده است، در خاک سیستان رود هیرمند(هلمند) جاری است.(38) سیستان ناحیتی است که قصبه آن را زرنگ خوانند، شهری با حصار است، و پیرامون او خندق است که آبش هم از وی برآید و اندر وی رودها است، و اندر خانه های وی آب روان است، و شهر او را پنج در از آهن است، و ربض و باره أی دارد و او را سیزده در است، و گرمسیر است، و آنجا برف نبود، و آنجا آسیاها است بر باد ساخته.(38) یاقوی حموی در کتاب معجم البلدان چنین نگاشته است: سِجِستَان بکسر اول و دوم ناحیه بزرگی و وسیعی است. می گویند: سجستان اسم ناحیه أی و اسم شهر آن زرنج می باشد، در جنوب شهر هرات واقع گردیده است، و فاصلۀ آن تا هرات هشتاد فرسخ و ده روز راه می باشد، زمین آن ریگزار و سراب است و بصورت دائم در آن جا باد می وزد.(7) اصطخری می گوید: زمین سیستان سراب و ریگزار بود و در آن درخت خرما بسیار پرورش می یابد، هیچ گاه یخبندان نمی شود، و نزدیک ترین کوه به سیستان کوهای فَرَه(فراه) است، مردمانی عظیم الجثه دارد، که در بازار با شمشیر می گردند، تمامی شان پیرو مذهب حنفی می باشند، و در گذشته ها جماعتی بزرگی از خوارج نیز در آن ناحیه سکونت داشتند.(38)  أبوسعد عبدالکریم سمعانی در کتاب الأنساب می نویسد: سجستانی نسبت آن به سجستان است، که یکی از شهر های معروف در ناحیۀ کابل می باشد، که جماعت کثیری از علماء و محدثین یا در آنجا سکونت کرده اند، و یا از آنجا بوده اند.(8) علامه تاج الدین سبکِي می گوید: سجستان اقلیمی است معروف هم مرز با بلاد هندوستان.(19) شیخ عبدالعزیز محدث دهلوی می گوید: سجستان از جمله مشهور ترین شهرها مابین سند و هرات و نزدیک قندهار است، که اکنون در قلمرو افغانستان می باشد.(41)

شمس الدین أبوعبدالله ذهبِي در کتاب سیر أعلام النبلاء می نویسد: سجستان سرزمینی شن زار و دارای نخلستان ها است، که شهر آن زرنج است، و گاهی زرنج بر کل سجستان اطلاق می گردد، و شهر زرنج دارای دیوار و باره أی بوده، که در میانه آن مسجد جامع بزرگ و نهری کبیر قرار دارد. و سِجزِي نیز نسبت آن به سجستان است، چنانکه أبو عوانه اسفراینِي نسبت سجزِي را به إمام أبوداؤد داده، و او را أبوداؤد سِجزِي خوانده است، و چنانکه می گویند: مسند الوقت که نسبت آن به أبوالوقت سجزِي است. أبوالفضل محمد بن طاهر مقدسِي می گوید: از محمد بن نصر شنیدم، که نسبت أبوداود به سجستان یاسجستانه قریه أی از بصره است، و این گفتار استوار نیست، چه گذشته از اینکه قاطبه حفاظ و ضابطین بر خلاف محمد بن نصر گفته اند، هم سبق بودن او با اولاد إسحاق بن راهویه در نیشابور و حدیث شنیدن وی در صغر سن از محمد بن أسلم طوسی دو گواه دیگر بر مصداق روایت مشهور(یعنی سیستانی بودن وی) است.(10 و 12)

و در تاریخ سیستان آمده است: علماء بزرگ خاستند از سیستان اندر باب فقه و ادب و قرائت و تفسیر، چنانکه بحرمین و شام و عراقین محتاج ایشان بودند و کتب ایشان خواندند، و کنون می خوانند که اگر نام هر یکی بگویم کتاب تطویل گیرد، و هرگز نبود که خالی بود از علماء و فقهاء بزرگ. که در طبع هواء او موجودست که آنجا ناچار علماء بسیار باید که باشد، و عامۀ سیستان علم دوست باید که باشد، و مردان آن مرد و زنان آن پاکیزه و با حمیت، چنانکه آنان را بدیگر جای اندر پاکیزگی یار نباشد.(34) در دائرة المعارف عربی آمده است: اکثریت ساحۀ سجستان(سیستان) در افغانستان کنونی و جزء کوچکی هم از آن در دو کشور ایران و پاکستان قرار دارد.(43)

 ناصر خسرو در بیتی وصف سجستان را چنین آورده است:

                                                                          نه میر خراسان پسندد ورا       نه شاه سجستان نه میر خلاف(38)

حَنبلِي: أنتساب وی به إمام أحمد حنبل می باشد، چون إمام أبوداود سجستانِي شاگرد و پیرو أمام أحمد بن محمد بن حنبل شیبانِي بوده است، چنانچه إمام شمس الدین أبوعبدالله ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء آورده است: او از نجباء أصحاب إمام أحمد و از کبار فقهاء مذهب حنبلِي بوده، مدت های طولانی در مجلس إمام أحمد بن حنبل حضور داشته و از رموز مسائل در فروع و اصول از وی سوال و پرسش می نموده است.(10) شیخ جمال الدین أبوإسحاق فیروزآبادِي شیرازِي در کتاب طبقات الفقهاء و قاضی أبوالحسین محمد بن أبِي یعلی فراء بغدادِي حنبلِي در کتاب طبقات الحنابله نیز او را از اصحاب إمام أحمد بن حنبل شمرده اند، و علاوتاً إمام أبوداود کتابی نیز مطابق فقه حنبلِي به رشتۀ تحریر درآورده است.(5 و 20)

أزدِي: انتساب وی به أزد بن غوث بن نبت بن مالک بن زید بن وکهلان بن سبأ می باشد که قبیله أی از قبایل یمن بوده اند. اما بعضی از مورخین نسبت أزدِي در نام أبوداود را بالولاء گفته اند، یعنی او را از موالی دانسته که یا پدرانش توسط أزدیان به اسارت گرفته شده اند، و یا بدست آنها مسلمان شده اند زیرا در قدیم این تعامل نیز وجود داشته که شخصی که به دعوت کسی مسلمان می شده احتراماً خود را منسوب به او می کرده است. اما محققین این مطلب را ضعیف دانسته اند. حافظ ابن حجر عسقلانِي و إمام ابن عساکر دمشقِي در این باره گفته اند: عمران از اجداد أمام أبوداود سجستانی از قبیلۀ أزد از قبایل معروف یمن بوده، و در جنگ صفین به طرفداری از حضرت علی کرم الله وجهه شرکت نموده، و در آن جنگ کشته شده است. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی نیز آمده است: وجود نام های اصیل عربی در سلسله نسب أمام أبوداود سجستانِي حکایت از آن دارد که او تباری عربی داشته است. اما در ارتباط با چگونگی نقل مکان خانوادۀ أمام أبوداود به سجستان سند معتبری موجود نیست.(3، 14، 39 و 43)

تاریخ و محل تولد إمام أبوداؤد سجستانِي:

    إمام أبوداود سجستانِي در ابتدای قرن سوم در سال 202 هجری قمری مطابق سال 817 میلادِی در زمان خلافت مامون الرشید خلیفه عباسی در سیستان متولد گردیده، و شاهد خلافت نه تن از خلفای عباسی یعنی أبوالعباس عبدالله بن هارون الرشید معروف به مامون الرشید، أبوإسحاق محمد بن هارون الرشید معروف به المعتصم، أبوجعفر هارون بن محمد معروف به الواثق بالله، أبوالفضل جعفر بن محمد معروف به المتوکل علی الله، أبوجعفر محمد بن جعفر معروف به المنتصر بالله، أبوالعباس أحمد بن محمد معروف به المستعین بالله، أبوعبدالله معروف به المعتز بالله، أبوإسحاق محمد بن هارون معروف به المهتدِي بالله و أبوالعباس أحمد بن جعفر معروف به المعتمد علی الله بوده است. گرچه دانسته های ما دربارۀ دو دهۀ نخستین زندگی أبوداود اندک است، اما حاکم نیشابورِي می گوید: أبوداود در سیستان زاده شده، و از برای خانواده و پدرانش در سیستان اراضی، املاک و اوقافی بوده، که بعدها برای أبوداود و فرزندان او برجای مانده است.(10، 28، 39، 43 44و 45)

إمام أبوداود سجستانِي در هرات:

   در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: گرچه دانسته های ما دربارۀ دو دهه نخستین از زندگی ابوداود نسبتاً اندک است، اما گزارشی از حاکم نیشابورِي حکایت از آن دارد که أبوداود در آغاز تحصیل خود در شهر هرات سکنی داشته، و در آنجا به فراگیری حدیث روی آورده است. حاکم در همان گزارش به نقل از أبوإسحاق فقیه آورده است که ابوداود پیش از سفر خود به عراق مقیم هرات بوده است. این دوگزارش که هرات را به عنوان منشأء و موطن دوم ابوداود مطرح می کند، با عباراتی از خود أبوداود تائید می شود، چه او از داشتن خویشاوندانی نزدیک در خراسان سخن می گوید که بر مذهب مرجئه بوده اند، و وی با آنان مکاتبه داشته است. باید افزود که أبوإسحاق احمد بن محمد بن یاسین هروِي نیز در تاریخ هرات از ابوداود به عنوان یکی از رجال منتسب به هرات یاد کرده است.(39)

سفرهای علمی إمام أبوداود سجستانِي:

سفر إمام أبوداود به نیشابور: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: به گزارش حاکم نیشابوری إمام أبوداود در یکی از نخستین سفرهای علمی خود به نیشابور گام نهاد، و توانست از اسحاق بن راهویه محدث بزرگ خراسان و مشایخ دیگری چون عبدالله بن جراح قهستانِي دانش آموزد، او در این دوره با فرزندان اسحاق بن راهویه در یک مکتب سبق می خواند، و در نزد محمد بن اسلم طوسی استملاء حدیث می کرد. علاوتاً أبوداود در سال 238 هجری قمری در هنگام وفات ابن راهویه نیز در نیشابور حضور داشت.(39)

سفرهای إمام أبوداود به شهرهای بلخ، بغلان، مرو و طالقان: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: إمام ابوداود افزون بر هرات و نیشابور در این سالها به برخی دیگر از شهرهای خراسان درآمد و از محیط علمی آنها بهره جست، در بغلان از(ابورجاء) قتیبه بن سعید(بن جمیل بغلانی) محدث بزرگ حدیث نوشت، و در بلخ از عالمان بلخی چون(ابوزکریا) یحیی بن موسی(بن عبدالله بن سالم بلخِي) و(ابوبکر) محمد بن ابان(بن وزیر بلخِي) استماع حدیث کرد، و حجم روایات او از قتیبه در سنن نشان از اهمیت این مقطع از تحصیل وی در بلخ(و بغلان) دارد، در میان شیوخ أبوداود شماری از محدثان اهل مرو و طالقان خراسان نیز دیده می شود که در طبقه رجالی قتیبه بن سعید بوده اند.(39)

سفر إمام أبوداود به ری: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: أبوداود چند سالی پیش از سال 220 هجری قمری برای استماع از شیوخ ری وارد آن دیار شد، و به ویژه از ابراهیم بن موسی تمیمی بهره برد، از دیگر شیوخ رازی متقدم او می توان ابوحصین ابن یحیی، محمد بن مهران بزاز، محمد بن عمرو و احمد بن أبِي سریج را نام برد.(39)

سفر إمام أبوداود به بغداد: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: أبوداود در سال 220 هجری قمری راهی عراق شد، و در بغداد تنها یک مجلس مصاحبت أبوعمر حفص بن عمر ضریر را درک کرد، و در همان آوان در مراسم خاک سپاری أبوعثمان عفان بن مسلم(بن عبدالله صفار) در بغداد شرکت جست.(39)

سفر إمام أبوداود به بصره: در دائرة المعارف اسلامی آمده است: درنگ امام ابوداود در بغداد بسیار کوتاء بود، و به زودی راه بصره را در پیش گرفت، او در ماه رجب سال 220 هجری قمری فردای روز وفات عثمان بن هُشَیم مؤذن در بصره حضور داشت. و در روایتی به نقل از ابوعبید آجری از خود ابوداود گزارش کوتاهی از فعالیت تحصیلی او در این دوره و از حضور وی در بصره داده شده، و گفته شده که وی استماع از جمعی از مشایخ کهن سال بصره را از دست داده بوده است، با این حال وی توانسته بود از برخی مشایخ متقدم بصره چون مسلم بن ابراهیم ازدِي و عاصم بن علی استماع کند. ابوداود در مدتی حدود یک سال به رغم کوتاهی زمان توانست از محدثان آنجا توشه أی وافر برگیرد. ظاهراً استماع او از عبدالله بن مسلمه قعنبِي، موسی بن اسماعیل تبوذکِي و مسدد بن مسرهد که در واقع بیشترین روایات أبوداود در سنن به نقل از آنان است، در همین زمان در بصره صورت گرفته بود.(39)

سفر إمام أبوداود به کوفه: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: إمام أبوداود در سال 221 هجری قمری وارد کوفه شد، و توانست از حسن بن ربیع بورانِي احادیثی چند را فراگیرد، ولی به درک مجلس مخول بن ابراهیم نهدِي و عمر بن حفص بن غیاث نایل نگردید. أحمد بن یونس یربوعِي محدث کوفِي که أبوداود بسیاری از احادیث او را در سنن آورده، گویا از مشایخ همین دوره تحصیل وی بوده است.(39)

سفر إمام أبوداود به دمشق و حمص: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: إمام أبوداود پس از درنگی کوتاه در کوفه برای ادامۀ تحصیل آهنگ غرب کرد، و در سال 222 هجری قمری در دمشق در مجلس درس أبوالنضر فرادیسِي حضور یافت. افزون بر فرادیسِي در دمشق از استادانی چون هشام بن عمار و ابن ذکوان قاری نیز حدیث شنید، آنگاه وی ظاهراً راه شمال در پیش گرفت و به حمص درآمد و در آنجا از شیوخ متعدد از جمله حَیوه بن شُرَیح، یزید بن عبدربه جرجسِي، محمد بن مصفا و هشام بن عبدالملک یزنِي احادیث شنید.(39)

سفر إمام أبوداود به أنطاکیه، مصیصه و اذنه: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: در اوایل سال 223 هجری قمری سپاهیان بیزانس در مرزهای شرقی خود در زِبَطره به پیشروی در سرزمین مسلمانان پرداختند، و همین امر موجب شد که در جمادی الاول سال 223 هجری قمری معتصم خلیفۀ عباسی خود راهی ثغور شام شود، تا شور جهاد در میان مسلمانان شدت گیرد. این که ابوداود در جهاد گستردۀ مسلمانان حضور یافته باشد، یک احتمال محض است، ولی به هر روی می دانیم که وی در حدود سال 223 هجری قمری به ثغور شام رفته و در آنجا از کسانی حدیث شنیده است، که برخی در سال 224 هجری قمری وفات یافته اند. از مشایخ او در انطاکیه ابوصالح محبوب بن موسی، نصر بن عاصم، موسی بن عبدالرحمن و یعقوب بن کعب بوده اند. او در مصیصه از محدثانی چون ابراهیم بن مهدی، محمد بن حاتم جرجرانِي، محمد بن سلیمان لوین، محمد بن آدم و جمعی دیگر بهره جست و در اذنه از اسحاق بن جراح، عباس بن ازرق و محمد بن عیسی بن نجیح بغدادِي حدیث شنید.(39)

سفر إمام أبوداود به طرسوس: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: از شیوخ(ابوداود) ساکن طرسوس نیز می توان ابوتوبه ربیع بن نافع حلبی، حامد بن یحیی بلخِي و اسماعیل بن مسعده تنوخِي را نام برد. کثرت شیوخ ابوداود در ثغور و نیز روایات نسبتاً بسیار او از برخی از آنان چون ابن نجیح و ابوتوبه درسنن نشان از آن دارد که ابوداود در این برهه از سفرهای خود بهرۀ شایانی  اندوخته است. محمد بن صالح هاشمی در حکایتی به نقل از ابوداود چنین آورده است، که وی 20 سال در طرسوس اقامت گزید، و در این زمان به تالیف سنن پرداخت. ولی این حکایت با سیر زندگی و سفرهای ابوداود سازگاری ندارد. به هر روی یک دوره حضور در ثغور پر طلاطم شام تأثیر بسزائی بر روح و فکر ابوداود بر جای نهاده بود، تا آنجا که وی بعد از سالها پس از سپری شدن آن روزگار در گفت و گوهای خود با احمد بن حنبل بارها از شرایط دشوار و ویژۀ آن سامان بخصوص مرکز حکومتی آن در طرسوس سخن می گفت. گویا ابوداود در ایام حضور خود در ثغور کما بیش مورد رجوع در فتوا نیز بوده است.(39)

سفر إمام أبوداود به لاذقیه، جبله، طرابلس، بیروت، صور، رمله، عسقلان و غزه: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: گمان می رود که ابوداود در راه بازگشت از ثغور شام در انطاکیه جادۀ ساحلی را به سوی غزه در پیش گرفته باشد. در این سالها سواحل شرقی مدیترانه نیز دست خوش حوادث بود. ابوداود خود در کتاب مسائل صفحه 227 از یک هجوم دریائی توسط رومیان به انطاکیه در سال 223 هجری قمری(مطابق سال 837 میلادی) سخن گفته، و در منابع تاریخی(نیز) از یک شورش داخلی در فلسطین(به سرکردگی ابوحرب مبرقع یمانی) در سال 227 هجری قمری(مطابق سال 841 میلادی) سخن به میان آمده است، ابوداود در چنین شرایط سیاسی اجتماعی در شهرهای مختلف ساحلی به تحصیل علم و شنیدن حدیث پرداخت، او در مسیر انطاکیه – غزه پس از گذار از لاذقیه چنان که خود اشاره دارد، در شهر جبله از یزید بن قبیس(جبلِي) نامی حدیث شنیده است، آنگاه پس از عبور از طرابلس ظاهراً در بیروت درنگی داشته و از شیوخی چون عبدالحمید بن بکار(سلمِي بیروتِي)، (ابوالفضل) عباس بن ولید بن مزید(عذرِي بیروتِي) و محمد بن خلف بن طارق (دارِي رازِي) استماع(حدیث) کرده است. احتمالا در صور نیز از محمد بن محمد صوری و قاسم بن عبدالوهاب حدیث آموخته، و پس از طی منازلی چند به رمله درآمده است، و در میان مشایخ رملی او یزید بن خالد بن مَوهَب (همدانِي رملِي) در اسانید سنن جایگاهی ویژه دارد. ابوداود احتمالاً در ادامۀ مسیر در عسقلان از محمد بن متوکل(بن عبدالرحمن قرشِي) و در غزه از مشایخی چون عبدالله بن عمرو و محمد بن عمرو بن حجاج استماع(حدیث) نموده است.(39)

سفر إمام أبوداود به مصر: احتمالاً إمام ابوداود دو بار به مصر سفر نموده، بار اول به تنهائی به مصر رفته، و بار دوم به همراه پسرش أبوبکر به آن دیار سفر کرده است. در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: از استادانی که ابوداود در این سفر(یعنی سفر اول) یا سفر بعدی خود به مصر از آنان استماع کرده است، می توان احمد بن صالح (مصرِي معروف به ابن الطبرِي)، ابوطاهر(أحمد بن عمرو بن عبدالله بن عمرو بن سرح معروف به) ابن سرح(مصرِي)، (ابومحمد) ربیع بن سلیمان(بن عبدالجبار بن کامل) مرادی شاگرد شافعی و (ابوعمرو) حارث بن مسکین( بن محمد اموِي قاضِي مصر) را برشمرد. محتمل است که استماع او از برخی مشایخ چون محمد بن عبدالله بن میمون(اسکندرانِي) و (ابوصالح) جعفر بن مسافر(بن ابراهیم هذلِي تُنَیسِي) در شهرهای دیگر مصر چون اسکندریه و تنیس صورت گرفته باشد. أبوداود سفر دومی نیز به مصر به همراه أبوبکر پسرش داشته، چنانچه در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: استماع فرزندش از برخی مشایخ مصرِي درگذشتۀ سال 248 هجری قمری چون أبوموسی عیسی بن حماد(بن مسلم بن عبدالله تُجَیبِي مصرِي ملقب به زغبه) و أبوالحارث محمد بن سلمه(بن عبدالله مرادِي مصرِي) نشان می دهد، که سفر مشترک پدر و فرزند حد اکثر تا سال 248 هجری قمری به اقصی نقاط خود رسیده است.(39)

سفر إمام أبوداود به حجاز: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: ابوداود در این دوره از سفرهای خود به حجاز نیز درآمد، و احادیثی نه چندان پرشمار از شیوخ بومی یا مجاور در مکه و مدینه فراگرفت، البته مقدار شنوده های او از(أبوعلِي) حسن بن علی خلال (حلوانِي هذلِي) ساکن مکه در اسانید سنن چشمگیر است، و استماع او از (أبوعثمان) سعید بن منصور(بن شعبه جوزجانِي بلخِي) خراسانی ساکن مکه حد اکثر محدودۀ زمانی این سفر را تعین می کند.(39)

سفر إمام أبوداود به جزیره: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: إمام أبوداود علاوه بر سرزمین های یاد شده در دهۀ سوم سدۀ سوم هجری قمری سفری به بلاد جزیره داشته، و به ویژه در دو شهر رَقَه و حَرَّان دانش آموخته است، (أبِي جعفر) عبدالله بن محمد(بن علِي بن نُفَیل) نفیلِي(جزرِي حَرَّانِي) از شیوخ حَرَّانِي بخش قابل توجهی از اسانید سنن را به خود اختصاص داده است، از دیگر شیوخ حَرَّانِي أبوداود می توان (أبوسعید) مُؤَمَّل بن فضل (بن مجاهد حَرَّانِي مَخزُومِي) و (أبوالحسن) أحمد بن أبِي شعیب(عبدالله بن مسلم حَرَّانِي) و از شیوخ رقِي او (أبوعثمان) عمرو بن محمد(بن بکیر بن شاپور بغدادِي ساکن رقه ملقب به) ناقد و (أبوسلیمان) ایوب بن محمد(بن زیاد بن فروخ ملقب به) وَزَّان را نام برد.(39)

بازگشت إمام أبوداود به عراق: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: إمام أبوداود سرانجام با توشه أی پر ارزش به عراق باز گشت، و این بار موفق شد که بیش از توقف پیشین از محیط علمی عراق بهره گیرد، ورود او به بغداد با درگذشت معتصم و آغاز خلافت واثق مصادف بود، و با اینکه این خلیفۀ جوان در ستیز با افکار اصحاب حدیث کمابیش از مأمون و معتصم پیروی می کرد، استفادۀ بسیار أبوداود از احمد بن حنبل و برخی دیگر از شیوخ اصحاب حدیث بغداد در همین دوره بوده است، وی در سال 228 هجری قمری به همراه احمد بن حنبل در تشیع پیکر شیخ خود محمد بن جعفر ورکانِي در بغداد شرکت داشت. وی در میان مشایخ اصحاب حدیث بغداد بیش از همه ملازمت احمد بن حنبل را داشت، و علاوه بر احادیث فراوانی که از او شنید، و بعدها در گردآوری سنن از آنها بهره جست، در مجالس مختلف پاسخ پرسش هائی در فقه و دیگر زمینه ها را از او گرفت، و این پرسش پاسخ ها را در کتاب مسائل و ندرتاً در سنن نقل کرد، در کتاب مسائل شواهد متعددی وجود دارد، که نشان می دهد، مجالس ابوداود با احمد بن حنبل مربوط به همین دوره از زندگی او بوده است، و هرگاه که احمد از جانب دستگاه خلیفه به جهت عقاید خاص خود مورد تعقیب قرار می گرفت، ناچار به اختفاء می شد، ابوداود به یک مورد مکاتبۀ خویش با احمد بن حنبل به هنگام اختفای او تصریح کرده است. افزون بر احمد از شیوخ عراقی ابوداود که در مدت حضور خود در دهۀ سوم سدۀ سوم از آنان حدیث شنیده است، بزرگانی چون ابوزکریاء یحیی بن معین(بن عون بن زیاد بن بسطام غطفانِي)، أبوجعفر أحمد بن منیع (بن عبدالرحمن بغوِي هروِي ساکن بغداد)، أبوالحسن علِي بن جعد(بن عبید جوهرِي هاشمِي بغدادِي)، أبوثور إبراهیم بن خالد(کلبِي بغدادِي) و أبوخیثمه زهیر بن حرب(بن شداد حرشِي نسائِي) در بغداد، أبوبکر محمد بن بشار(بن عثمان عبدِي بصرِي ملقب و معروف به) بُندار، أبوعمر نصر بن علِي(بن نصر أزدِي بصرِي) جهضمِي، و أبوالولید(هشام بن عبدالملک باهلِي بصرِي) طیالسِي در بصره، ابوبکر (عبدالله بن محمد بن إبراهیم معروف به عبدالله بن أبِي شیبه عبسِي کوفِي)، أبوالحسن عثمان(بن محمد بن إبراهیم معروف به عثمان بن أبِي شیبه عبسِي کوفِي)، أبوکریب محمد بن علاء(بن کریب همدانِي کوفِي) و أبوسرِي هَنَّاد بن سَرِي( بن مصعب تمیمِي دارمِي کوفِي) در کوفه و تمیم بن منتصر(هاشمِي واسطِي) و أبوالحسن عبدالحمید بن أبِي عیسی بیان(بن زکریا بن خالد بن أسلم عطاردِي سکرِي واسطِي) در واسط را می توان نام برد، که احادیث برخی از آنان در سنن بسیار تکرار شده است.(39)

برگشت إمام أبوداد به سیستان و خراسان: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: هنوز دهۀ سوم به پایان نرسیده بود، که ابوداود عراق را ترک گفت. شاید او برای سامان دادن به زندگی خصوصی خود و اختیار همسر، رهسپار دیار پدری خود شد، به هر تقدیر در منابع تصریح شده که فرزند او ابوبکر در سال 230 در سیستان تولد یافت. دهۀ چهارم به آرامش سپری شد، و در سال 241 هجری قمری أبوداود برای نخستین سماع فرزند خود ابوبکر را در طوس نزدیک استاد برد، در پی آن أبوداود دوره أی جدید از سفر به مشرق و مغرب را آغاز کرد، که در آن قصد دانش اندوزی خود و بیشتر فرزند خود را داشت، احتمالاً استماع وی از برخی شیوخ متأخر خراسان چون محمد بن رافع نیشابورِي و حُمَید بن زنجویه نسائی را باید به این دوره مربوط دانست. گویا وی در این اوان درنگی نیز در سمرقند داشته، و از استادانی چون رجاء بن مُرَجَّی و عبدالله بن عبدالرحمن دارمِي صاحب سنن حدیث شنیده است. ابوداود در سفر خود به مناطق داخلی ایران گذری نیز بر اصفهان داشته و در آنجا از ابومسعود رازِي استماع نموده است.(39)

بازگشت إمام أبوداود از سیستان و خراسان به عراق: در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: در مورد دو دهۀ بعد(از سال 248 هجری قمری) آگاهی دقیقی از زندگی ابوداود در دست نیست، تنها می دانیم که وی پس از پایان دادن به سفر خود با فرزندش ابوبکر به موطن خود بازگشته و پس از چندی برای همیشه آن را به مقصد عراق ترک گفته است. او بصره را که پایگاه قبیلۀ أزد در عراق بود، و پیشر مدتی را در آنجا گذرانیده بود به عنوان مسکن اصلی خود برگزید و گاه و بیگاه چندی در بغداد زندگی می کرد. اما دانسته نیست که به هنگام شورش زنگیان در سال 257 هجری قمری بر او چه گذشت، ولی می دانیم که پس از آن در بغداد ساکن بوده است.(39)

إمام أبوداود در هنگام شورش زنگیان: یکی از شورش های دامنه دار زمان عباسیان شورش زنگیان بود، که به مدت پانزده سال ادامه داشت. این شورش تحت رهبری شخصی بنام علی بن محمد وَرزَنِینِي ملقب به بهبوذ و معروف به صاحب الزنج(پیشوای زنگیان) در ماه شوال سال 255 هجری قمری مطابق سال 869 میلادی در زمان المهتدی بالله خلیفه عباسی در بصره آغاز گردید.  صاحب الزنج مردی خطاط، شاعر، ادیب و منجم اما دروغگو، حیله گر، فریبکار و چند چهره بود، تا جائی که طبری و ابن اثیر از وی با القابی همچون خبیث و پلید یاد کرده اند. موصوف در اوائل از مداحان دربار خلافت عباسی بود، زندگی اش با بذل و بخشش عباسیان می گذشت و به فرزندان خلیفه حسن خط، دستور زبان و علم نجوم می آموخت، اما وقتی گرفتاری دستگاه خلافت در جنگ های مستمر با صفاریان در شرق و قرمطیان در جنوب را دید، خواست از این ضعف استفاده نماید، لهذا به اثر لیاقت، مهارت و کاردانی که داشت، با زبانی فریبنده غلامان سیاه پوست را بدور خود جمع نموده و در صورت پیروزی به آنها وعدۀ آزادی می داد، و عاقبت هزاران تن از غلامان سیاه پوست و دیگر مردمان فرودست بدورش جمع شدند، و سال ها با عباسیان جنگیدند، و شهرهای بصره، أبله، واسط، اهواز، آبادان، هور، دشت میشان و رامهرمز به تصرف وی درآمد، که در این جنگ ها صدها هزار نفر کشته شدند، شهر ها تخریب و مردم از خانه های شان فراری گردیدند. نسب صاحب الزنج مجهول است، او خود را علوی و از اولاد زید بن علی بن حسین معرفی می کرد، و گاهی هم ادعای امامت و حتی پیامبری داشت. ابن اثیر از قول صاحب الزنج آورده، که می گوید: مرا آیاتی چند از امامت دادند، و مردمان را آشکار شد، از جمله آنکه چند سوره قرآن بر من تلقین گشت، و بر فور به یک بار آن را از بر ساختم از این سور سوره های سبحان، کهف و صاد است، دیگر آنکه به فکر بودم که به کجا روم ناگاه ابری بر سر من سایه افکند. علامه دهخدا نیز در لغت نامه اش می نویسد: ابن ابی الحدید از ابوجعفر طبرِي و او از محمد بن حسن بن سهل و او از محمد بن سمعان(کاتب صاحب الزنج) آرد که صاحب گفت: پیغمبری بر من عرضه کردند، و نپذیرفتم زیرا مسؤولیتی سنگین دارد، ترسیدم که شاید  متحمل آن نتوانم شد. اما ادعای علوی بودن وی از طرف اکثریت مورخان تردید گردیده است، و طبق گفته طبری، ابن اثیر و دیگران او فردی بنام علی بن محمد بن عبدالرحیم وابسته به طایفۀ عبدالقیس بوده است. خیرالدین زرکلی در کتاب الأعلام آورده است: علی بن محمد ورزنیی ملقب به صاحب الزنج (یار زنگیان) از بزرگترین فتنه گران تاریخ در زمان خلافت عباسی بود، و در فتنۀ معروف وی اکثر یاران او را سیاه پوستان تشکیل می دادند، لهذا فتنۀ مذکور بنام فتنۀ صاحب الزنج معروف گردید، وی در قریه ورزنین یکی از دهات اطراف ری متولد گردید، و در روزگار المهتدی بالله خلیفۀ عباسی در سال 255 هجری قمری سر به شورش زد، او رای ارازقه (یکی از فرقه های خوارج) را داشت، سیاهان و رعایا أهل بصره به دورش جمع گردیدند، او بر أبله مسلط گردید، و لشکری را برای جنگ و مقابله آماده کرد، و مناطق اهواز و واسط را نیز متصرف شد، لشکر وی به حدود سیصد هزار نفر رسید، او برای خود شهرکی آباد و آن را پایتخت خود قرار داد و نامش را مختاره گذاشت. خلفای عباسی از جنگ با وی عاجز ماندند، تا آن که ناصرالدین أبوأحمد محمد بن جعفر موفق بالله قرشی هاشمی عباسی برادر و ولی عهد المعتمد بالله خلیفه عباسی مسؤل جنگ با وی گردید، او را شکست داد، و عاقبت صاحب الزنج در شب شنبه دوم ماه صفر سال 270 هجری قمری مطابق سال 883 میلادی کشته شد و سرش را به بغداد فرستادند. در کتاب اخبار التراث 76 قطعه شعر از صاحب الزنج را احمد جاسم النجدی جمع آوری نموده، و در نشریه دانشکدۀ ادبیات دانشگاه بغداد صفحه 167 الی 174 به چاپ رسانیده است. و بعد از آنکه صاحب الزنج کشته شد، و فتنۀ زنگیان خاتمه یافت، أمیر أبوأحمد موفق بالله که مردی عالم، أدیب، مورخ، فقیه، عاقل، کریم و با تدبیر بود بصره را مقر خویش قرار داد، و برای آبادی و بازگردانیدن شکوه و عظمت آن دست به دامن علماء و دانشمندان گردید، که یکی از آنها إمام ابوداود سجستانی بود، چون امام موصوف در زمان فتنۀ زنگیان بصره را ترک و ساکن بغداد گردیده بود، لهذا موفق بالله عباسی از إمام أبوداود درخواست کرد، تا دوباره به بصره کوچ کند، که طلاب و شاگردان امام بدورش جمع شوند و شهر شکوه و رونق خود را باز یابد، شرح ماجرا را خطیب ابوبکر بغدادی در تاریخ بغداد، ابن عساکر دمشقی در تاریخ دمشق، شمس الدین ابوعبدالله ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء و دیگران چنین آورده اند: أبوبکر بن جابر خادم أبِي داود می گوید: به همراه أبِي داؤد در بغداد بودم، نماز شام را خواندیم، دروازۀ خانه کوبیده شد، آن را باز کردم، خادم امیر مؤفق گفت: امیر أبوأحمد مؤفق است، و اجازۀ دخول می خواهد. به نزد أبِي داؤد رفتم، او را خبر کردم، او اجازۀ داد، امیر را به داخل آوردم، امیر نشست، و بعد أبِي داؤد به نزدش آمد، و گفت: آمدن امیر در این وقت؟! امیر مؤفق گفت: به واسطه سه مطلب آمدم. أبِي داؤد گفت: و آنها کدام اند؟ امیر مؤفق گفت: به بصره روی، در آنجا مقیم باشی، و آن شهر را وطن اختیار کنی، تا طالبان علم از اقطار عالم در آن شهر جمع شوند، و شهر به واسطه علم تو آبادی و رونق خود را از سر گیرد، زیرا شهر بصره خراب شده، و مردم آن به اثر مظالم زنگیان از آنجا پراکنده گردیده اند. أبِي داؤد گفت: این یکی، و آن دومی. امیر مؤفق گفت: اینکه کتاب سنن را برای فرزندانم تدریس نمائی. أبِي داود گفت: و آن سومی. امیر مؤفق گفت: آنکه برای فرزندانم مجلس درس جداگانه أی دائر نمائی، زیرا فرزندان خلفاء به همراه عامۀ مردم در یک حلقه نمی نشینند. أبِي داؤد گفت: برای این کار راهی وجود ندارد، زیرا شریف و وضیع مردم در فراگرفتن علم یکسان هستند. امام أبوداؤد سجستانی نیز به بصره نقل مکان نمود، و تا هنگام وفات در سال 275 هجری قمری ساکن بصره بود.(10، 13، 14، 30، 35، 37 ، 39 و 45)

اساتیذ و کسانی که إمام أبوداود از آنها حدیث روایت نموده است:

   أمام أبوداود سجستانِي از عده ای کثیری از روات حدیث که تعداد شان به حدود سیصد تن می رسد، در حرمین شریفین، عراق، خراسان، شام، مصر و جزیره حدیث روایت نموده، که افراد زیر از جمله آنها می باشند: إبراهیم بن بَشَّار رَمادِي، إبراهیم بن حرب عسکرِي، أبوإسحاق إبراهیم بن حسن بن هیثم خثعمِي مقسمِي مِصِّیصِي، أبوإسحاق إبراهیم بن حمزه بن محمد بن حمزه بن مصعب بن زبیر زُبَیرِي أسدِي، إبراهیم بن حمزه بن أبِي یحیی رملِي، أبِي ثور إبراهیم بن خالد کلبِي بغدادِي، إبراهیم بن زیاد بغدادِي، أبوإسحاق إبراهیم بن زیاد سَبَلان، إبراهیم بن سَعِيد جَوهَرِي بغدادِي، أبوإسحاق إبراهیم بن عَلاء بن ضحاک بن مهاجر بن عبدالرحمن زُبَیدِي شامِي حمصِي معروف به زبریق، إبراهیم بن أبِي معاویه محمد بن خازم ضًرِير(نابینا) سعدِي کوفِي، إبراهیم بن محمد بن عبدالله تَیمِي قاضِي بصره، إبراهیم بن مَخلَد بن جعفر طَالقانِي، إبراهیم بن مَروان بن محمد طَاطَرِي دمشقِي، إبراهیم بن مُستمر عُروقِي، إبراهیم بن مَهدِي مِصِّیصِي بغدادِي، أبوإسحاق إبراهیم بن موسی بن یزید تمیمِي رازِي معروف به فَرَّاء، إبراهیم بن یحیی مکتب، أبوإسحاق إبراهیم بن یعقوب بن إسحاق سعدِي جُوزجانِي خراسانِي ساکن دمشق، إبراهیم بن یونس بن محمد طرسوسِي، أبوعلِي أحمد بن إبراهیم بن خالد مَوصلِي، أحمد بن إبراهیم بن کثیر دَورَقِي، أبومصعب أحمد بن أبِي بکر قاسم بن حارث بن زیاد بن مصعب بن عبدالرحمن بن عوف زهرِي قاضی مدینه، أحمد بن إسحاق أهوازِي، أحمد بن أبِي سریج صباح نهشلِي، أحمد بن ثابت جحدرِي، أحمد بن جناب بن مغیره مصیصِي، أبوعاصم أحمد بن جواس حنفِي کوفِي، أحمد بن حفص بن عبدالله سلمِي نیشابورِي، أحمد بن زنجویه نسائِي خراسانِي، أحمد بن سعد بن حکم بن أبِي مریم جمحِي مصرِي، أبوعبدالله أحمد بن سعید بن إبراهیم رباطِي مروزِي، أبوجعفر أحمد بن سعید بن صخر دارمِي از اهالی مرو، أبوعبدالله أحمد بن سعید سرخسِي، أبوجعفر أحمد بن سَعید بن بشیر هَمدانِي، أبوجعفر أحمد بن سنان بن أسد بن حیان قطان واسطِي، أحمد بن شبیب بن سعید حبطِي، أبوالحسن أحمد بن أبِي شعیب عبدالله بن مسلم حَرَّانِي، أحمد بن شعیب بن علِي بن سنان نسائِي، أبوجعفر أحمد بن صالح مصرِي معروف به ابن الطبرِي، أبوجعفر أحمد بن أبِي سریج صباح نهشلِي، أحمد بن عبدالرحمن بن عبدالله بن سعد دشتکِي رازِي، أحمد بن عبدالرحمن بن عبدالله رازِي، أحمد بن عبدالله بن أبِي الحوارِي دمشقِي، أبوالحسن أحمد بن عبدالله بن أبِي شعیب قرشِي حرانِي، أبوبکر أحمد بن عبدالله بن علِي بن سوید بن منجوف منجوفِي سدوسِي بصرِي، أحمد بن عبدالله دمشقِي، أحمد بن عبدالله بن میمون غطفانِي، أبوعبدالله أحمد بن عبدالله بن یونُس یَربُوعِي تمیمِي کوفِي، أحمد بن عبدالواحد بن واقد تمیمِي، أبوعبدالله أحمد بن عبده آملِي از اهالی طبرستان، أحمد بن عبده بن موسی ضبِي، أحمد بن عبَید، أحمد بن عبیدالله بن سهیل غدانِي بصرِي نیشابورِي، أبِي طاهِر أحمد بن عمرو بن عبدالله بن عمرو بن سَرح مِصرِي، أحمد بن عمرو بن عبدالله قرشِي، أحمد بن عمرو بن عباس قلورِي، أبومسعود أحمد بن فرات بن خالد ضبِي رازِي، أحمد بن قاسم بن حارث بن زراره قرشِي، أحمد بن محمد بن إبراهیم عطار، أحمد بن محمد بن أبِي خلف، أحمد بن محمد بن ثابت بن عثمان خزاعِي، أبوعبدالله أحمد بن محمد بن حنبل شیبانِي مروزِي بغدادِي، أبوالحسن أحمد بن محمد بن ثابت بن شبویه مروزِي، أحمد بن محمد بن معلی، أحمد بن محمد بن أیوب، أبوبکر أحمد بن محمد عطار أبلِي، أحمد بن مسعده، أحمد بن معلی بن یزید أسدِي، أبوجعفر أحمد بن مَنِيع بن عبدالرحمن بَغوِي(هروِي) ساکن بغداد، أحمد بن نصر نیشابورِي، أحمد بن یوسف سلمِي نیشابورِي، أحمد بن یوسُف بن خالد أزدِي، أزهر بن جمیل، إسحاق بن إبراهیم فَرادِيسِي، إسحاق بن أبِي إسرائیل إبراهیم مروزِي، إسحاق بن إبراهیم بن حبیب بن شهید شهیدِي، إسحاق بن أبِي عیسی جبریل بغدادِي، إسحاق بن إبراهیم بن سعید صراف، أبویعقوب إسحاق بن إبراهیم بن سوید بلوِي رملِي، أبویعقوب إسحاق بن إبراهیم بن محمد صواف بصرِي، أبویعقوب إسحاق بن إبراهیم بن مخلد معروف به إسحاق بن راهَویه حنظلِي مروزِي ساکن نیشابور، إسحاق بن إبراهیم بن یزید دمشقِي، إسحاق بن إسماعیل طالقانِي، إسحاق بن إسماعیل یتیم، إسحاق بن جبریل أذنِي، إسحاق بن جراح أزدِي، أبویعقوب إسحاق بن سوید رملِي، إسحاق بن صباح کندِي أشعثِي کوفِي ساکن مصر، إسحاق بن عمر بن سلیط، إسحاق بن منصور سلولِي، إسحاق بن منصور بن بهرام کوسج، أبومعمر إسماعیل بن إبراهیم بن معمر بن حسن هذلِي هروِي ساکن بغداد، إسماعیل بن أسد بن شاهین معروف به إسماعیل بن أبِي الحارث بغدادِي، إسماعیل بن بشر بن منصور سَلِيمِي، إسماعیل بن عمر قطربلِي، إسماعیل بن مسعده، إسماعیل بن مسلمه بن قعنب حارثِي، إسماعیل بن موسی فزارِي کوفِي خواهرزاده سدِي، أنس بن عیاض بن ضمره لیثِي، أبوسلیمان أیوب بن محمد بن زیاد بن فروخ وَزَّان رقِي، أیوب بن منصور کوفِي، أبوعبدالله بشر بن آدم بن یزید بغدادِي بَصرِي، أبومحمد بشر بن خالد عسکرِي ساکن بصره، بشر بن عمار قُهُستانِي، بشر بن هِلال صَوَّاف بصرِي، بقیه بن ولد بن صائد کلاعِي، أبِي بشر بکر بن خَلَف برسانِي بصرِي ساکن مکه، تمیم بن منتصر هاشمِي واسطِي، جارود بن معاذ سلمِي، جراح بن مخلد، جعفر بن حمید، جعفر بن سلیمان ضبعِي، جعفر بن عبدالله بن عثمان قرشِي، جعفر بن عبدالواحد بن جعفر بن سلیمان بن علِي بن عبدالله بن عباس هاشمِي بصرِي ساکن بغداد، أبوصالح جعفر بن مُسافِر بن إبراهیم هذلِي تَنِّيسِي، جعفر بن مسمار، حاتم بن یحیی کندِي، أبوعمرو حارث بن مسکین بن محمد أموِي قاضِي مصر، أبوعبدالله حامد بن یحیی بن هانِي بَلخِي، حجاج بن أبِي یعقوب ثقفِي، حَجَّاج بن یوسف شَاعر، حسن بن أحمد بن أبِي شُعیب حَرَّانِي، حسن بن أحمد بن عبدالله أموِي، حسن بن حماد بن کسیب ضبِي حضرمِي بغدادِي، أبوعلِي حسن بن ربیع بن سلیمان بُورانِي بجلِي کوفِي، حسن بن شوکر بغدادِي، حسن بن صباح بن محمد واسطِي، حسن بن عرفه، أبوعلِي حسن بن علی خَلال حلوانِي هذلِي، حسن بن علی بن راشد واسطِي، حسن بن علی بن عفان عامرِي، حسن بن علی بن محمد هذلِي، حسن بن عمرو سدوسِي بصرِي، حسن بن عیسی بن ماسرجس ماسرجسِي، أبوعلِي حسن بن عیسی مولای ابن مبارک ساکن نیشابور، أبوعلِي حسن بن محمد بن صباح زعفرانِي، حسن بن یحیی بن هشام أزدِي، حسین بن جنید دامغانِي، أبوعمار حسین بن حریث خزاعِي مروزِي، حسین بن عبدالرحمن جرجرانِي، حسین بن علِي بن أسود عجلِي کوفِي، حسین بن علِي خراسانِي، أبوعلِي حسین بن علِي بن محمد خلال هزلِي حلوانِي ریحانِي مکِي، حسین بن عیسی بِسطامِي، حسین بن عیسی بن حمران طائِي، حسین بن معاذ بن خلیف بصرِي، حسین بن یزید بن یحیی أنصارِي، حسین بن یزید طحان، أبِي عمر حفص بن عمر حَوضِي بصرِي أزدِي نمرِي ضریر، حفص بن غیاث بن طلق نخعِي، حکم بن موسی بن شیرزاد بغدادِي، حکم بن موسی قَنطَرِي، أبوعمرو حکیم بن سیف بن حکیم أسدِي رقِي، حکیم بن یوسُف رَقِي، حماد بن أسامه بن زید قرشِي، حماد بن زید بن درهم أزدِي، حمزه بن سعید، حمزه بن نُصَیر مصرِي، حمید بن مخلد بن قتیبه أزدِي، أبوعلِي حُمَید بن مَسعَده بن مبارک سامِي، حمید بن أبِي حمید مهران خیاط، حوثره بن محمد، أبوعباس حَیوَه بن شُرَیح بن یزید حضرمِي حِمصِي، خالد بن مخلد قطوانِي، أبوعاصم خُشَیش بن أصرَم نَسائِي ساکن مصر، أبومحمد خَلَف بن هِشام بن ثعلب مقرئ بغدادِي بَزَّاز، خلیل بن عمرو، داود بن أمیه أزدِي، أبوالفضل داود بن رُشید هاشمِي بغدادِي، داود بن شَبیب باهلِي، داود بن عبدالرحمن عبدِي، داود بن مِخراق فِریابِي، داود بن مُعاذ مِصِّيصِي، أبومحمد ربیع بن سلیمان بن داود جِيزِي، ربیع بن سلیمان بن داود بن إبراهیم أزدِي، أبومحمد ربیع بن سلیمان بن عبدالجبار بن کامل مُرادِي، أبِي تَوبَه ربیع بن نافع حَلبِي ساکن طرسوس، ربیع بن یحیی بن مقسم مرئِي، رجاء بن مُرجِي بن رافع غفارِي، رجاء بن محمد، زبیر بن بکار بن عبدالله بن مصعب بن ثابت أسدِي، أبِي خَیثَمه زُهیر بن حَرب بن شداد حرشِي نسائِي، زهیر بن معاویه بن حدیج جعفِي، أبوهاشم زیاد بن أیوب بن زیاد طُوسِي ملقب به دلویه ساکن بغداد، زیاد بن یحیی حَسَّانِي، أبوطالب زید بن أخرَم طائِي، سعد بن صلت بن برد بن أسلم بجلِي، سعید بن حفص بن عمر هذلِي، سعید بن سعید بن یحیی بن شبیب حضرمِي، سعید بن سلیمان واسطِي، سعید بن سلیمان بن کنانه ضبِي، أبوعثمان سعید بن سلیمان بزاز ملقب به سعدویه ساکن بغداد، سعید بن شَبِيب حَضرَمِي، سعید بن عبدالجبار کرابِيسِي، أبوعثمان سعید بن عمرو حَضرَمِي حِمصِي، سعید بن عمرو بابونِي، أبوعثمان سعید بن منصور بن شعبه جوزجانِي بلخِي خراسانِي ساکن مکه، سعید بن نصیر دورقِي، سعید بن یحیی أموِي، سعید بن یحیی بن سعید، أبوبکر سعید بن یعقوب طالقانِي، سفیان بن سعید بن مسروق ثورِي، أبوعبدالرحمن سلمه بن شبیب مسمعِي نیشابورِي ساکن مکه، أبوأیوب سلیمان بن حرب بن بجیل واشحِي أزدِي بصرِي، أبِي ربیع سلیمان بن داود زَهرانِي عتکِي، أبوربیع سلیمان بن داود بن حماد مهرِي مصرِي، سلیمان بن داود بن جارود طیالسِي، سلیمان بن عبدالحمید بن رافع بهرانِي حمصِي، سلیمان بن عبدالرحمن بن حماد تَمار طَلحِي، أبوأیوب سلیمان بن عبدالرحمن دمشقِي پسر دختر شرحبیل، سلیمان بن عبدالرحمن بن عیسی تمیمِي، سلیمان بن محمد مبارکِي، سَهل بن بَکَّار دارمِي، سهل بن بکار بن بشر قیسِي، سهل بن تمام بن بَزِيع طفاوِي، سهل بن صالح بن حکیم أنطاکِي، سهل بن محمد بن زبیر عسکرِي سجستانِي، سوار بن عبدالله عنبرِي، أبوعبیده شاذ بن فَیَّاض یشکرِي ملقب به عدل، أبوالفضل شُجاع بن مَخلَد بغوي هروِي ساکن بغداد معروف به فلاس، شریح بن یونس، شعبه بن حجاج بن ورد عتکِي، شعیب بن إسحاق بن عبدالرحمن قرشِي، شُعَیب بن أیوب صَرِيفینِي، شَیبان بن فَرُّوخ أُبُلِّي بصرِي، أبوأحمد صالح بن سُهیل نَخَعِي کوفِي، أبوعبدالله صَفوان بن صالح دِمَشقِي، عاصِم بن نَضر بن منتشر تمیمِي أحوَل، عَبَّاد بن موسی خُتَّلِي أنبارِي، أبوالفضل عباس بن ولید بن مزید عذرِي بیروتِي، أبوالفضل عباس بن عبدالعظیم بن إسماعیل لیثِي عنبرِي، عباس بن فرج ریاشِي، عباس بن محمد بن حاتم دورِي، أبوعلِي عبدالأعلی بن حَمَّاد بن نصر نَرسِي باهلِي، عبدالأعلی بن عبدالأعلی بن محمد قرشِي، أبوالحسن عبدالحمید بن أبِي عیسی بیان بن خالد بن زکریا بن أسلم عطاردِي سکرِي واسطِي، عبدالحمید بن بکار سلمِي بیروتِي، أبوعمرو عبدالله بن أحمد بن بشیر بن ذکوان بهرانِي دمشقِي، عبدالله بن إسحاق جوهرِي، أبوعبدالرحمن عبدالله بن إسحاق أذزمِي، عبدالله بن جراح بن سعید تمیمِي، عبدالله بن جراح قهستانِي، أبومحمد عبدالله بن جعفر بن یحیی بن خالد بن برمک بَرمکِي، عبدالله بن أبِي زیاد، عبدالله بن سالم مفلوج، عبدالله بن حکم بن سلیمان معروف به عبدالله بن أبِي زیاد قطوانِي، عبدالله بن سالم أشعرِي، عبدالله بن سالم مفلوج کوفِي، عبدالله بن سعد بن إبراهیم زهرِي، أبوسعید عبدالله بن سعید بن حصین کندِي کوفِي معروف به أشج، عبدالله بن صباح بن عبدالله هاشمِي، عبدالله بن صباح عطار بصرِي، عبدالله بن عامر بن زراره حضرمِي، عبدالله بن عبدالجبار خبائرِي، أبومحمد عبدالله بن عبدالرحمن بن فضل دارمِي سمرقندِي، عبدالله بن عمر بن محمد بن أبان بن صالح قرشِي معروف به مشکدانه، أبوشعیب عبدالله بن عمر بن میسره تمیمِي جشمِي بصرِي قواریرِي، أبِي مَعمَر عبدالله بن عمرو بن أبِي الحجاج میسره مِنقَرِي تمیمِي بکرِي، عبدالله بن قریش بخارِي، أبوبکر عبدالله بن محمد بن حمید بن أسود معروف به عبدالله بن أبِي الأسود بصرِي خواهرزاده عبدالرحمن بن مهدِي، أبِي بکر عبدالله بن محمد بن إبراهیم معروف به عبدالله بن أبِي شَیبه عبسِي کوفِي، أبوعبدالرحمن عبدالله بن محمد بن أسماء بن عبید بن مخارق ضبعِي بصرِي برادرزاده جویریه بن أسماء، عبدالله بن محمد بن إسحاق أذرمِي، عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن بن مسور قرشِي، أبوجعفر عبدالله بن محمد بن علِي بن نُفَیل نُفَیلِي جزرِي حَرَّانِي، عبدالله بن محمد بن عمرو بن جراح أزدِي، أبومحمد عبدالله بن محمد بن یحیی طرطوسِي رملِي، أبوأحمد عبدالله بن محمد خشاب رملِي، عبدالله بن مخلد بن خالد تمیمِي، أبوعبدالرحمن عبدالله بن مَسلمه بن قعنب قَعنَبِي حارثِي مدنِي ساکن بصره، عبدالله بن مطیع بغدادِي، أبوجعفر عبدالله بن معاویه بن موسی جمحِي، أبوعمر عبدالله بن معاذ عنبرِي، عبدالله بن وهب بن مسلم قرشِي، عبدالله بن یحیی بن سلیمان رازِي، عبدالله بن یزید بن راشد فراء، عبدالرحمن بن إبراهیم بن عمرو معروف به دحیم قرشِي، أبوسعید عبدالرحمن بن إبراهیم بن میمون دمشقِي، أبومحمد عبدالرحمن بن بشر بن حکم عبدِي نیشابورِي، عبدالرحمن بن حسین حنفِي، عبدالرحمن بن حسین هروِي، عبدالرحمن بن خالد بن یزید رقِي قطان، عبدالرحمن بن عبدالله بن عتبه مسعودِي، عبدالرحمن بن عبیدالله حَلبِي معروف به ابن عبیدالله، عبدالرحمن بن عبیدالله بن حکم أسدِي، أبوزرعه عبدالرحمن بن عمرو دمشقِي، أبوبکر عبدالرحمن بن مبارک بن عبدالله عَیشِي بصرِي، عبدالرحمن بن محمد بن سلام جمحِي، عبدالرحمن بن مقاتل قشیرِي، عبدالرحمن بن یزید مقرئ، أبوسفیان عبدالرحیم بن مُطَرِّف رواسِي سَروجِي پسر عموی وکیع بن جراح، عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیرِي، عبدالسلام بن عبدالرحمن بن صخر أسدِي وابصِي، عبدالسلام بن عتیق بن حبیب عنسِي دمشقِي، أبِي ظَفَر عبدالسلام بن مُطَهَّر بن حسام أزدِي بصرِي، عبدالصمد بن عبدالوارث تمیمِي، عبدالعزیز بن سرِي ناقد، عبدالعزیز بن محمد بن عبید دراوردِي، أبوالأصبغ عبدالعزیز بن یحیی بن یوسف حَرَّانِي بکائِي، عبدالغنِي بن رفاعه بن عبدالملک لخمِي، عبدالملک بن حبیب بزاز، أبومروان عبدالملک بن حبیب مِصِّيصِي، عبدالملک بن شعیب بن لیث بن سعد فهمِي مصرِي، عبدالملک بن مروان حذاء، أبوبشر عبدالملک بن مروان أهوازِي ساکن رقه پدر أبِي الحسن رقِي، أبومحمد عبدالواحد بن غِیاث مربدِي صیرفِي، عبدالوهاب بن عبدالحکم بن نافع نسائِي حزاز، عبدالوهاب بن عبدالرحیم أشجعِي دمشقِي جوبرِي، عبدالوهاب بن عبدالصمد بن صلت ثقفِي، عبدالوهاب بن نَجدَه حَوطِي، عَبده بن سلیمان مَروَزِي، أبوسهل عبده بن عبدالله بن عبده خزاعِي بصرِي صفار، عبید بن هشام قلانسِي، عبید بن وزیر، عبیدالله بن أبِي وزیر حلبِي، أبوالفضل عبیدالله بن سعد بن إبراهیم قرشِي زهرِي، أبوسعید عبیدالله بن عمر بن میسره جشمِي، أبوسعید عُبیدالله بن عمر بن میسره قَواریرِي جشمِي بصرِي، عبیدالله بن مالک بن إبراهیم زهرِي، عبیدالله بن محمد بن حفص تمیمِي معروف به ابن عائشه، أبوعمرو عبیدالله بن معاذ عنبرِي بصرِي، عتبه بن عبدالله بن عتبه مسعودِي، أبوالقاسم عثمان بن صالح بغدادِي، عثمان بن صالح بن سعید خیاط، أبویحیی عثمان بن صالح بن صفوان تمیمِي سهمِي بصرِي، عثمان بن عمر بن فارس عبدِي، أبوالحسن عثمان بن محمد بن إبراهیم معروف به عثمان بن أبِي شیبَه عبسِي کوفِي، عثمان بن محمد بن سعید دشتکِي، عثمان بن محمد أنماطِي بصرِي، أبوعثمان عفان بن مسلم بن عبدالله صفار باهلِي بصرِي، عقبه بن مکرم بن أفلح عمِي، علاء بن مسیب بن رافع کاهلِي، علِي بن أبِي المضاء، علِي بن بحر بن برِي قطان، أبوالحسن علِي بن جَعد بن عبید جَوهرِي هاشمِي بغدادِي، علی بن حسن بن موسی درابجردِي، علِي بن حسین وزان، أبوالحسن علِي بن حسین بن إبراهیم بن حر بن إشکاب معروف به علِي بن إشکاب عامرِي بغدادِي نسوِي، علِي بن حسین بن مطر درهمِي، علی بن سهل بن قادم حرشِي، أبوالحسن علِي بن عبدالله بن جعفر بن نجیح معروف به علِي ابن المَدینِي، علِي بن مسلم بن حاتم، أبوالحسن علِي بن مسلم بن سعید طوسِي ساکن بغداد، علِي بن نصر جهضمِي، علِي بن نصر صفیر، عمار بن خالد واسطِي، عمر بن أبِي سلمه بن عبدالرحمن قرشِي، عمر بن حسین بن إبراهیم، عمر بن حفص حمیرِي، عمر بن حفص بن عمرو بن سعد بن مالک وصابِي، أبوحفص عمر بن خطاب سجستانِي ساکن أهواز، عمر بن خطاب قشیرِي، عمر بن شقیق بن أسماء جرمِي، عمر بن هشام قبطِي، أبوحفص عمر بن یزید سیارِي، أبوحفص عمر بن یزید نیشابورِي، عمران بن مَیسَره منقرِي، عمرو بن جناب بصرِي صباغ، عمرو بن حباب سلمِي بصرِي معروف به صباغ، عمرو بن سواد، عمرو بن عاصم بن عبیدالله قیسِي، عمرو بن عثمان بن سعید بن کثیر بن دینار قرشِي حمصِي، أبوحفص عمرو بن علِي بن بحر بن کثیر فلاس باهلِي، عمرو بن عمرو عبدِي، أبوعثمان عمرو بن عَون واسِطِي ساکن بصره معروف به بزار، عمرو بن قسط بن جریر سلمِي، أبوعثمان عمرو بن محمد بن بکیر بن شاپور بغدادِي ساکن رقه ملقب به ناقد، أبوعثمان عمرو بن مَرزوق باهلِي بصرِي، عیاش بن ولید بن أزرَق معروف به عیاش بن أبِي ربیعه مخزومِي، أبوالولید عَیَّاش بن ولید رقام، عیسی بن إبراهیم بِرکِي بَصرِي، أبوموسی عیسی بن إبراهیم بن عیسی بن مثرود مثرودِي غافقِي، أبوموسی عیسی بن حماد بن مسلم بن عبدالله تجِيبِي مصرِي ملقب به زغبه، عیسی بن شاذان قطان، أبوعمیر عیسی بن محمد بن إسحاق معروف به ابن النحاس رملِي، عیسی بن هلال بن یحیی معروف به عیسی بن أبِي عیسی سَیلَحینِي، عیسی بن یونس طرطوسِي، غَسان بن فَضل سَجِستانِي، فضل بن سهل بن إبراهیم أعرج، فضل بن یعقوب جَزَرِي، أبِي کامل فُضَیل بن حسین جَحدَرِي، فُضَیل بن عبدالوَهاب سُکرِي، قاسم بن أحمد بن بشر بن معروف بغدادِي، قاسم بن عیسی بن إبراهیم طائِي، أبورجاء قُتَیبَه بن سعید بن جمیل ثقفِي بغلانِي، أبوعباد قَطَن بن نُسَیر ذارع غُبَرِي، کثیر بن عبید بن نمیر مَذحِجِي حِمصِي، أبوحسان مالک بن عبدالواحد مسمعِي، مبارک بن فضاله بن عبدالرحمن قرشِي، مثنی بن معاذ عنبرِي، أبوعلِي مجاهد بن موسی بن فروخ ختلِي ساکن بغداد، أبوصالح محبوب بن موسی أنطاکِي یلدا، محمد بن آدم بن سلیمان جهنِي مصیصِي، أبوبکر محمد بن أبان بن وزیر بلخِي، محمد بن إبراهیم أسباطِي، محمد بن إبراهیم بزاز، محمد بن إبراهیم بن سلیمان کندِي، أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن صدران مؤذن أزدِي بصرِي نسوِي، محمد بن إبراهیم بن یحیی کسائِي، أبوجعفر محمد بن إبراهیم بن أبِي سمینه بصرِي، أبوعبدالله محمد بن أحمد بن أبِي خَلَف بغدادِي، محمد بن أحمد بن سلیمان، محمد بن أحمد بن نافع قیسِي، محمد بن أحمد بن یزید قرشِي مدنِي، محمد بن إدریس بن منذر حنظلِي رازِي، أبوبکر محمد بن إسحاق بن جعفر صغانِي، أبوعبدالله محمد بن إسحاق بن محمد مُسَیبِي مخزومِي ساکن بغداد، محمد بن إسماعیل بن عیسی بصرِي، محمد بن إسماعیل بن مسلم بن دینار معروف به محمد بن أبِي فدیک دیلِي، أبوبکر محمد بن بشار بن عثمان عبدِي بصرِي مروف به بندار ساکن بصره، أبوعبدالله محمد بن بکار بن ریان عیشِي هاشمِي، محمد بن بَکَّار بن زُبیر بَصرِي، محمد بن بکر بن عثمان برسانِي، محمد بن جعفر بن زیاد وَرکانِي، أبوسعید محمد بن حاتم بن بزیع بصرِي متوفی در بغداد، محمد بن حاتم بن میمون سمین، محمد بن حاتم بن یونس جرجرائِي ملقب به حبِي، محمد بن حرب بن خربان نشائِي، محمد بن حزابه مروزِي، محمد بن حسان سمتِي، محمد بن حسان بن خالد ضبِي، محمد بن حسن بن تسنیم بن حوارِي بن زیاد بن عمرو عتکِي أزدِي، محمد بن حسین بن إبراهیم معروف به ابن أشکاب صغیر، أبوعبدالرحمن محمد بن حفص قطان خالوی عیسی بن شاذان، أبوبکر محمد بن خلاد بن کثیر باهلِي، محمد بن خلف بن طارق دارِي رازِي، محمد بن داود بن رزق بن داود بن ناجیه بن عمیر معروف به محمد بن أبِي ناجیه مهرِي إسکندرانِي بغوِي(هروِي)، محمد بن داود بن سفیان، محمد بن داود بن صبیح مصیصِي، محمد بن رافع بن سابور قشیرِي نیشابورِي، محمد بن زکریا، محمد بن زید أعور، محمد بن سفیان بن أبِي الزرد أبلِي، محمد بن سکن أیلِي، أبوالحارث محمد بن سلمه بن عبدالله مرادِي مصرِي، محمد بن سلیمان أنبارِي، أبوجعفر محمد بن سلیمان علاف أسدِي کوفِي مصیصِي معروف به لوین، محمد بن سلیمان بن سالم حرانِي، محمد بن سلیمان بن حبیب أسدِي، محمد بن سماعه رملِي، أبوبکر محمد بن سِنان عَوقِي بصرِي ذهلِي، محمد بن سوار بن راشد أزدِي کوفِي ساکن مصر، أبوجعفر محمد بن صَبَّاح بن سُفیان جَرجَرائِي مولای عمر بن عبدالعزیز، أبوجعفر محمد بن صَبَّاح بزاز بغدادِي دُولابِي، محمد بن طریف بجلِي، محمد بن عباده أسدِي، محمد بن عبدالجبار قرشِي، محمد بن عبدالرحمن بن مغیره معروف به محمد بن أبِي ذئب عامرِي، أبوعبدالله محمد بن عبدالرحمن بن عبدالصمد عنبرِي بصرِي، أبویحیی محمد بن عبدالرحیم قرشِي بغدادِي معروف به صاعقه، أبوعمرو محمد بن عبدالعزیز بن أبِي رزمه غزوان مروزِي یشکرِي، محمد بن عبدالله أرزِي، محمد بن عبدالله بن عبید بن عقیل المکتب بصرِي، محمد بن عبدالله بن محمد بن أبِي شیبه عبسِي کوفِي، محمد بن عبدالله بن أبِي حماد قطان طرطوسِي، محمد بن عبدالله بن أبِي مریم خزاعِي، محمد بن عبدالله بن عبدالرحیم بن سعیه بن أبِي زرعه زهرِي برقِي ساکن مصر، محمد بن عبدالله بن عبید هلالِي، محمد بن عبدالله بن عثمان خزاعِي، محمد بن عبدالله بن عمار موصلِي، أبوجعفر محمد بن عبدالله بن مبارک مخرمِي بغدادِي، محمد بن عبدالله بن میمون إسکندرانِي، أبوعبدالرحمن محمد بن عبدالله بن نمیر هلالِي خارقِي کوفِي معروف به ریحانه عراق، محمد بن عبدالملک بن أبِي الشوارب بصرِي، محمد بن عبدالملک بن زنجویه بغدادِي، محمد بن عبدالملک بن مروان واسطِي، أبوبکر محمد بن عبدالملک غزال، محمد بن عبید بن عبدالرحمن طنافسِي، محمد بن عبید بن حساب غبرِي بصرِي، محمد بن عبید بن محمد محاربِي کوفِي، محمد بن عبید بن میمون، أبِي الجَماهر محمد بن عُثمان بن عبدالرحمن دمشقِي تَنُوخِي، محمد بن عثمان بن أبِي صفوان ثقفِي، محمد بن عثمان بن محمد عجلِي، أبوجعفر محمد بن عثمان بن کرامه عجلِي کوفِي، محمد بن عقیل خراسانِي، أبِي کریب محمد بن علاء بن کریب همدانِي کوفِي، محمد بن عمر بن علِي مقدمِي بصرِي، محمد بن عمرو بن بکر تمیمِي، محمد بن عمرو بن عباد عتکِي، محمد بن عمرو بن جبله بن أبِي رواد عتکِي، أبوالعباس محمد بن عمرو بن عباس ملقب به قلور، أبوعبدالله محمد بن عمرو غزِي، أبوغسان محمد بن عمرو رازِي که او را إمام أبوداود در بلخ ملاقات نموده است، محمد بن عوف بن سفیان طائِي حمصِي ساکن بغداد، أبوجعفر محمد بن عیسی بن طباخ نقاش، أبوعیسی محمد بن عیسی بن سوره ترمذِي، أبوجعفر محمد بن عیسی بن نجیح بغدادِي، أبوبکر محمد بن أبِي غالب قُومَسِي، محمد بن فراس ضبعِي، محمد بن فرج بن عبدالوارث هاشمِي، محمد بن فرح نخاس بغدادِي، محمد بن قادم، محمد بن قدامه بن أعین مصیصِي، أبوعبدالله محمد بن کَثِير عَبدِي بصرِي، أبوالصباح محمد بن لیث، محمد بن أبِي السری متوکل بن عبدالرحمن عسقلانِي قرشِي هاشمِي، أبوموسی محمد بن مثنی بن عبید بن عبید بن قیس عنزِي بصرِي، محمد بن محبوب بنانِي، محمد بن محمد بن مصعب صورِي معروف به وحشِي، محمد بن مسعود بن یوسف نیشابورِي، أبوجعفر محمد بن مسعود مصیصِي، أبوالحسن محمد بن مسکین بن نمیله یمامِي، محمد بن مسلم بن مثنی قضاعِي، محمد بن مصعب بن صدقه قرقسانِي، محمد بن مصفی بن بهلول قرشِي حمصِي، محمد بن معاذ بن عباد عنبرِي، محمد بن معمر بن ربعِي قیسی، محمد بن مکِي بن عیسی مروزِي، محمد بن منصور بن داود طوسِي،  أبوعبدالله محمد بن مِنهال تمیمِي مجاشعِي بصرِي معروف به ضَرِير، أبوجعفر محمد بن مهران حمال رازِي، محمد بن مهلب، محمد بن نصر مروزِي، محمد بن نضر بن مساور بن مهران مروزِي، محمد بن أبِي نعیم، محمد بن هِشام بن أبِي خَیرَه سَدُوسِي، محمد بن هشام بن عیسی طالقانِي، محمد بن هشام قبطِي، محمد بن هشام مصرِي، أبوعبدالله محمد بن وزیر بن حکم سلمِي دمشقِي ساکن واسط، محمد بن وزیر مِصرِي، أبوهبیره محمد بن ولید بن هبیره هاشمِي دمشقِي، أبوهبیره محمد بن ولید بن یزید، محمد بن یحیی بن عبدالله بن خالد بن فارس بن ذؤیب ذُهلِي نیشابورِي، محمد بن یحیی بن عبدالکریم بن نافع أزدِي، محمد بن یحیی بن فیاض زمانِي، محمد بن یحیی بن أبِي حزم مهران، محمد بن یحیی بن میمون عتکِي، محمد بن یحیی قطعِي، محمد بن یزید معروف به محمد بن أبِي خالد قزوینِي، محمد بن یوسُف زُیادِي، محمد بن یونس نَسائِي، محمود بن خالد بن یزید سُلَمِي إمام مسجد سلمیه، محمود بن خالد دمشقِي، مَخلَد بن خالد بن یزید شَعِيرِي بَصرِي، أبوالحسن مُسَدَّد بن مُسَرهَد بن مسربل أسدِي أزدِي بصرِي، أبوعمرو مُسلم بن إبراهیم أزدِي فراهیدِي بصرِي، مسلم بن حاتم أنصارِي، مُصَرِّف بن عمرو بن سرِي یامِي، أبوالقاسم مصعب بن عمرو یامِي، أبوعبدالله مُعاذ بن أسد مَروَزِي ساکن بصره، معاذ بن معاذ بن نصر عنبرِي، معاذ بن هانِي قیسِي، مغیره بن مسلم قسملِي، مقاتل بن محمد رازِي نصرآبادِي، منذر بن ولید بن عبدالرحمن بن حبیب بن جارود جارودِي، منصور بن أبِي مزاحم أزدِي ترکِي بغدادِي، مَهدِي بن حَفص بغدادِي، أبِي سَلَمه موسی بن إسماعیل تُبوذَکِي بصرِي، أبوعمران موسی بن سهل بن قادم رملِي، أبوعامر موسی بن عامر بن عماره معروف به موسی بن أبِي حازم مرِي، موسی بن عبدالرحمن أنطاکِي، موسی بن مروان تمار رقِي، مؤمل بن إسماعیل عدوِي، مؤمل بن إهاب بن عبدالعزیز عجلِي، مؤمل بن إهاب بن قفل ربعِي، أبوسعید مُؤَمَّل بن فضل بن مجاهد حَرَّانِي مخزومِي، أبوهاشم مؤمل بن هشام یشکرِي بصرِي داماد إسماعیل بن علیه، نَصر بن عاصم أنطاکِي، أبوعمر نصر بن علِي بن نصر بن علِي أزدِي جهضمِي بصرِي، حافظ آبوبکر نصر بن مهاجر، أبوحمزه نُصَیر بن فَرَج ثَغرِي مغربِي، نوح بن حبیب قومسِي، هارون بن زید بن یزید تغلبِي موصلِي، هارون بن سعید أیلِي، هارون بن سعید بن هیثم سعدِي، أبوموسی هارون بن عباد أزدِي مصیصِي، أبوموسی هارون بن عبدالله بن مروان حمال بزاز، هارون بن محمد بن بکار بن بلال عاملِي، أبوعلِي هارون بن معروف بغدادِي، هارون بن مغیره بن حکیم بجلِي، هاشم بن قاسم بن مسلم لیثِي، أبوخالد هُدبَه بن خالد بن أسود بن هدبه قَیسِي، هشام بن بهرام مدائنِي، هشام بن حسان أزدِي، أبومروان هشام بن خالد دمشقِي أزرق، هشام بن أبِي عبدالله دستوائِي، أبِي الولید هشام بن عبدالملک باهلِي طَیالِسِي بصرِي، أبِي التَقِي هشام بن عبدالملک بن عمران یَزَنِي أزدِي حمصِي، هشام بن عروه بن زبیر أسدِي، أبوالولید هشام بن عَمَّار بن نصیر بن میسره سلمِي دَمشقِي، أبو سری هَنَّاد بن سَرِي بن مصعب تمِيمِي دارمِي کوفِي، هلال بن بِشر بَصرِي، هلال بن فیاض یشکرِي، هیثم بن خالد بن جناد جهنِي، واصل بن عبدالأعلی أسدِي کوفِي، أبِي هَمام ولید بن شُجاع بن ولید بن قیس سَکُونِي بغدادِي، ولید بن طلحه رملِي، أبوالعباس ولید بن عتبه أشجعِي، وَهب بن بَقِيَّه بن عثمان واسِطِي ملقب به وَهبان، وَهب بن بَیان بن حیان واسِطِي ساکن مصر، وهب بن جریر بن حازم أزدِي، وهب بن محمد بصرِي، وهیب بن خالد بن عجلان باهلِي، وهیب بن عمرو بن عثمان نمرِي، یحیی بن إسماعیل واسِطِي، یحیی بن أیوب مَقَابِرِي، أبوزکریا یحیی بن أیوب غافقِي زاهد، یحیی بن حَبیب بن عَرَبِي حارثِي، یحیی بن حکیم بن یزید مقَوَّم، أبِي سَلَمه یحیی بن خَلَف باهِلِي جُوبارِي، یحیی بن سعید بن فروخ قطان، یحیی بن عثمان بن سعید قرشِي حمصِي، یحیی بن فضل بن یحیی خِرقِي بَصرِي، یحیی بن فضل سجستانِي، أبوعبدالله یحیی بن محمد بن سکن بن حبیب بَزَّاز بصرِي، أبوزکریاء یحیی بن معین بن عون بن زیاد بن بسطام غطفانِي، أبوزکریا یحیی بن موسی بن عبدربه بن سالم حدانِي بلخِي، أبوزکریا یحیی بن موسی بن عبدالله بن سالم بلخِي، أبوخالد یزید بن خالد بن یزید بن عبدالله بن مَوهَب هَمدانِي رَملِي، یزید بن عبدرَبِّه جُرجُسِي، یزید بن قبیس جبلِي، یزید بن قیس بن سلیمان سیلحِي، أبوالقاسم یزید بن محمد بن عبدالصمد قرشِي دمشقِي، یعقوب بن إبراهیم بن سعد قرشِي، أبویوسف یعقوب بن إبراهیم بن کثیر عبدِي دورقِي، یعقوب بن کعب أنطاکِي، یعقوب بن کعب بن حامد حلبِي، یعقوب بن محمد خزاعِي، أبویعقوب یوسُف بن موسی بن راشد قَطَّان کوفِي ساکن بغداد، یوسف بن موسی بن راشد رازِي، أبِي حَصِين رَازِي، أبِي العباس قَلَوَّرِي، أبوعبیده کوفِي و تعداد زیادی دیگر.(28، 32، 42 و 43)

شاگردان و کسانیکه از إمام أبِي داود سجستانِي حدیث روایت کرده اند.

   کسان زیادی شاگرد إمام أبوداود سجستانِي بوده، و از او حدیث روایت کرده اند، که اشخاص ذیل از شمار آنها می باشند: إبراهیم بن حَمدان(حمید) بن إبراهیم بن یونُس عاقُولِي، إبراهیم بن مرزوق بن دینار أموِي، أبوالطیب أحمد بن إبراهیم بن عبدالرحمن أشنانِي بغدادِي ساکن رَحبه، أحمد بن إسحاق بن أیوب بن یزید صیفِي، أبوحامد أحمد بن جعفر أشعَرِي أصفهانِي، أحمد بن جعفر بن محمد بن عبیدالله منادی، أحمد بن داود بن سلیم، أبوبکر أحمد بن سلمان بن حسن بن إسرائیل معروف  به أحمد بن سلمان النجاد فقیه، أبوعبدالرحمن أحمد بن شعیب بن علِي بن سنان نسائِي صاحب سنن، أبوعمرو أحمد بن علِي بن حسن بصرِي، أحمد بن عمر بن سریج شافعِي، أحمد بن فرات بن خالد ضبِي، أحمد بن محمد بن حسن بن شرقِي نیشابورِي، أحمد بن محمد بن داود بن سُلَیم، أبوسعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر بن درهم عنزِي معروف به ابن الأعرابِي، أبوبکر أحمد بن محمد بن هارون الخلال فقیه حنبلِي، أبوإسحاق أحمد بن محمد بن یاسین هروِي، أحمد بن مُعَلَّی بن یزید دمشقِي، إسحاق بن إبراهیم بن عباد دبرِي، إسحاق بن منصور بن بهرام کوسج، أبوعیسی إسحاق بن موسی بن سعید رَملِي وراق(کاتب و صحاف) أبِي داود، أسلم بن سهل بن سلم بن زیاد بن حبیب بزاز، إسماعیل بن محمد صَفَّار بغدادِي، حَرب بن إسماعیل کِرمانِي، حسن بن صاحب شاشِي، حسن بن عبدالله ذَارع، حسن بن علان بن إبراهیم بن مروان بن یحیی وراق، حسن بن محمد بن محمد بن علِي بن حاتم طوسِي، حسین بن إدریس أنصارِي هروِي، حسین بن محمد بن مودود بن حماد حرانِي، حسین بن مسعود بن محمد بغوِي(هروِي) حماد بن حسن بن عنبسه وراق، زکریا بن یحیی سَاجِي، حافظ عبدالله بن أحمد بن موسی عَبدان جَوَالِيقِي أهوازِي قاضِي أهواز، پسرش أبوبکر عبدالله بن أبِي داود سلیمان بن أشعث سجستانِي، أبوبکر عبدالله بن محمد بن عبید بن سفیان بن قیس معروف به ابن أبِي الدُّنیا قرشِي، عبدالله بن محمد بن عبدالکریم رازِي برادرزادۀ أبِي زُرعه رازِي، عبدالله بن محمد بن یعقوب، عبدالرحمن بن خَلَّاد رَامَهُرمُزِي، علِي بن أحمد بن سعید بن حزم معروف به ابن حزم ظاهرِي، علِي بن أحمد بن سلیمان بن ربیعه بن صیقل مصرِي، أبوالحسن علِي بن حسن بن عبد أنصارِي وراق، أبوالحسن علِي بن سعید نسوِي ساکن نیشابور، علِي بن عبدالصمد طَیالِسِي عَلَّان ماغَمَّه(ناعمه)، علِي بن مسلم بن سعید طوسِي، عمر بن هشام قبطِي، أبومحمد عیسی بن سُلَیمان بن إبراهیم بن صالح بن شعیب بن طَلحه بن عبدالله بن عبدالرحمن بن أبِي بکر صدیق بکرِي، أبومحمد فضل بن عَباس بن محمد بن عبدالملک بن أبِي الشوارب قُرَشِي بَصرِي، قاسم بن نجبه، مالک بن عیسی بن نصر قفصِي، محمد بن إبراهیم بن أحمد فزِي، محمد بن أبِي بکر بن علِي بن عطاء مقدمِي، محمد بن أحمد بن أزهر بن طلحه بن نوح أزهرِي، محمد بن أحمد بن أبِي القاسم بن إسحاق سونجِي، محمد بن أحمد بن جنید دقاق، أبوبشر محمد بن أحمد بن حَمَّاد دُولابِي صاحب کتاب الکنی والأسماء، أبوعلِي محمد بن أحمد بن عمرو لُؤلؤِي ملازم إمام أبوداود، أبوعبدالله محمد بن أحمد بن یعقوب مَتُّوثِي بَصرِي، محمد بن إسماعیل بن یوسف سلمِي، محمد بن أشعث برادر إمام أبِي داود سجستانِي، محمد بن بشار بن عثمان بن داود بن کیسان عبدِي، أبوبکر محمد بن بکر بن محمد بن عبدالرزاق بن داسه بصرِي ملقب به تَمار، محمد بن بکیر بن واصل بن مالک بن قیس حضرمِي، أبوالحسین محمد بن جعفر بن محمد بن حسن بن مستفاض فِریابِي، أبوبکر محمد بن خلف بن مَرزُبان، أبوالعباس محمد بن رَجاء بَصرِي، أبوسالم محمد بن سعید أَدَمِي، أبوسالم محمد بن سعید جلودِي، محمد بن صالح بن عبدالرحمن أنماطِي، أبوبکر محمد بن عبدالعزیز بن محمد بن فَضل هاشمِي مکِي، أبوأسامه محمد بن عبدالملک بن یزید رَوَّاس، حافظ أبوعُبید محمد بن علِي بن عثمان آجُرِي، أبوعیسی محمد بن عیسی بن سوره ترمذِي، محمد بن مثنی بن عبید بن قیس بن دینار عنزِي، محمد بن مَخلَد بن حَفص دُورِي، محمد بن مشکان سرخسِي، محمد بن معاویه بن عبدالرحمن زیادِي، محمد بن منذر هروِي ملقب به شکر، محمد بن نصر مروزِي، محمد بن یحیی بن عبدالله بن خالد بن فارس ذهلِي، محمد بن یحیی بن محمد بن مِرداس سلمِي، أبوبکر محمد بن یحیی بن عبدالله بن عباس صُولِي، محمود بن غیلان عدوِي، یعقوب بن إسحاق بن إبراهیم بن یزید نیشابورِي، حافظ أبوعَوَانه یعقوب بن إسحاق إسفَرایینِي، یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر قرطبِي، یونس بن حبیب بن عبدالقاهر بن عبدالعزیز عجلِي، یونس بن عبدالأعلی بن میسره بن حفص صدفِي و جماعتی دیگر. 28، 32، 42 و 43)

توصیف علماء و بزرگان از إمام أبوداود سجستانِي:

   أبوإسحاق أحمد بن محمد بن یاسین هروِي در کتاب تاریخ هرات آورده است: أبوداود یکی از حفاظ اسلام در علم حدیث بوده، و دانشمندی برجسته و عالی در علم، علل و سند می باشد، و او از روی پاکی، عفاف، صلاح  و پرهیزگاری عمل می کرده، و یکی از قهرمانان علم حدیث و شخصیتی بلامنازع بوده است.(43)

   أبوبکر بیهقِي می گوید: إمام أبوداود سجستانِي ثقه و إمام است.(42)

   أبوعبدالله حاکم نیشابورِي می گوید: أبوداود سجستانِي إمام بلا منازع أهل حدیث در روزگارش بوده است.(40)

   أحمد بن إبراهیم قوهستانِي گفته است: إمام أبوداود سجستانِي شباهت زیادی به إمام أحمد بن حنبل داشت.(28)

   إبراهیم بن إسحاق حربِي می گوید:علم حدیث در دستان أبوداود مانند آهن در دستان حضرت داود(ع) بود.(43)

   علان بن عبدالصمد طیالسِي می گوید: أبوداود از قهرمانان أهل حدیث بوده است.(28)

   محمد بن مخلد دورِي می گوید: دانشمندان روزگار أبوداود در قدرت حفظ و پیشروی موصوف در علم حدیث اقرار می کردند.(43)

   مسلمه بن قاسم أندلسِي می گوید: إمام أبوداود مردی عارف، زاهد، ثقه در علم حدیث و امام روزگارش بوده است.(41)

   حافظ عمرو بن علِي باهلِي صیرفِي ملقب به غلاس می گوید: أبوداؤد مستجاب الدعوة بوده است.(29)

   حافظ و مؤرخ مشهور محمد بن سعد زهرِي می گوید: أبوداؤد مردی عابد و فاضل بوده است.(29)

   أبوبکر بن راشد در تصحیح المصابیح از أبوداود حکایت می کند، که می گفت: از پیامبر اسلام(ص) پنجصد هزار حدیث نوشتم، و چهار هزار و هشصد حدیث را از آن عده برگزیدم، و آن کتاب سنن است.(44)

   إمام أبوزکریا یحیی بن شرف حزامِي نووِي در مورد إمام أبوداود سجستانِي می گوید: علماء متفقاً بر علمیت، ذکاوت، قوه حافظه، استعداد خارق العاده و فهم علمی او بخصوص در علم حدیث اتفاق نظر دارند، و برای هرکسی که به فقه اشتغال داشته باشد لازم است به سنن أبِي داود اهتمام کند، و معرفت تمام آن را داشته باشد.(41)

    علامه أبوبکر أحمد بن محمد بن هارون بن یزید بغدادِي ملقب به خلال گفته است: أبوداود سلیمان بن أشعث إمامی پیشتاز، مقتدا و پیشوای زمانۀ خود بوده، و در عصر و زمانه خودش در قسمت تخریج علوم و بصیرت و علم حدیث، زهد و تقوی نظیری نداشته است.(40، 41 و 43)

   إمام شمس الدین محمد بن ابوبکر زرعِي دمشقِي معروف به ابن قیم جوزِي می گوید: سنن أبِي داود در اسلام در جائی قرار گرفته، که خداوند به آن اختصاص داد، به حدی که در بین اهل اسلام به منزلۀ حکم واقع شده است.(40 ، 41 و 43)

   إمام أبوسلیمان خطابِي بستِي می گوید: سن أبِي داود رحمه الله کتابی است که نظیر ندارد، و تا بحال هیچ کتابی مانند آن در امور دین تصنیف نگردیده است، و همچنان این کتاب مورد قبول تمام مردم قرار گرفته است.(40 ، 41 و 43)

توصیف إمام أبوداود سجستانِي در کتب بزرگان:

   إمام حافظ ابو حاتم محمد بن حبان بستی خراسانی در کتاب تقریب الثقات می نویسد: أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران سجستانِي از جملۀ تبع الأتباع و یکی از ائمه در عالم از روی فقاهت، علم، حفظ ، پاکی، پرهیزگاری و اتقان بود.(1)

   إمام حافظ أبِي محمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم محمد بن إدریس تمیمِي حنظلِي رازِي در کتاب الجرح والتعدیل آورده است: أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عامر أزدِي سجستانِي از عبدالله بن مسلمه قعنبِي، موسی بن إسماعیل تبوذکِي، محمد بن کثیر عبدِي، أحمد بن حنبل و مسدد بن مسرهد در بغداد حدیث روایت نموده، و شخصیتی ثقه بوده است.(4)

   حافظ أبِي الفداء ابن کثیر دمشقِي در کتاب البدایة والنهایة می نویسد: أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن یحیی بن عمران أزدِي سجستانِي یکی از ائمه حدیث می باشد که در طلب حدیث سفرهای زیادی نموده، و از مشایخ بسیاری در سرزمین های شام، مصر، جزیره، عراق، خراسان و غیره حدیث شنیده است. موصوف کتاب سنن را جمع آوری و تصنیف نمود، که در بین علماء مشهور و متداول است، تا جائیکه إمام أبوحامد محمد غزالی دربارۀ سنن وی می گوید: سنن أبِي داود مجتهد را در شناخت احادیث پیامبر اسلام(ص) کفایت می کند. أبوداود سجستانِي بعد از تصنیف سنن آن را بر(استادش) إمام أحمد بن حنبل عرضه داشت، امام از وی اسقبال نموده، و کتابش را تحسین نمود. می گویند: عبدالله ابن مسعود در بخشش، وقار و روش خود به رسول الله(ص) شباهت داشت و علقمه به ابن مسعود مشابهت داشت، و ابراهیم مشابه علقمه بود، و منصور مشابه إبراهیم بود، و سفیان مشابه منصور بود، و وکیع مشابه سفیان بود، و احمد مشابه وکیع بود، و أبوداود به إمام أحمد بن حنبل شباهت داشت. ابن کثیر دمشقِي می گوید: إمام أبوداؤد سجستانِي در روز جمعه چهارده روز باقِیمانده از ماه شوال سال 275 هجری قمری به عمر 73 سالگی در بصره درگذشت، و در کنار قبر سفیان ثورِي به خاک سپرده شد.(6)

   إمام أبوسعد عبدالکریم بن محمد بن منصور تمیمِي سمعانِي در کتاب الأنساب آورده است: أمام أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران سجستانِي اصالتاً از أهالی سجستان(سیستان) و ساکن بصره بوده است، موصوف صاحب کتاب معروف سنن، یکی از ائمه دنیا و شخصیتی فقیه، عالم، حافظ، عابد، پارسا و درستکار بوده، و کتاب سنن را جمع، تصنیف و تدوین نموده است، نامبرده در ماه شوال سال 275 هجری قمری در بصره وفات یافت.(8)

   أمیر الأجل حافظ أبونصر علِي ابن الوزیر الأجل أبِي القاسم هبة الله بن علِي بن جعفر معروف به ابن ماکولا در کتاب الإکمال می نویسد: أبوداؤد سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران أزدِي سجستانِي صاحب سنن و شمار دیگری از مصنفات، إمامی مشهور و شخصیتی ثقه و امین بوده است، و عمران از اجدادش به همراه حضرت علِي رضِي الله تعالی عنه در جنگ صفین شرکت داشت. پسرش أبوبکر عبدالله بن سلیمان و نواسه اش أبوأحمد(عبدالأعلی بن عبدالله بن سلیمان سجستانِي) بوده اند.(9)

    شیخ جمال الدین أبوإسحاق إبراهیم بن علِي بن یوسف فیروزآبادِي شیرازِي در کتاب طبقات الفقهاء آورده است: إمام أبوداؤد سلیمان بن أشعث سجستانِي از اصحاب إمام أحمد بن حنبل و از جملۀ فقهای مذهب حنبلِي و إمام أهل حدیث بوده، از وی إمام أحمد بن حنبل حدیثی را روایت نموده، و او از إمام أحمد بن حنبل مسائلی را روایت کرده است. موصوف در سال 275 هجری قمری به عمر 73 سالگی وفات یافت.(5)

   إمام شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ذهبِي در کتاب سیر أعلام النبلاء می نگارد: إمام، شیخ السنه، مقدم الحفاظ، محدث بصره أبوداود سلیمان بن أشعث أزدِي سجستانِي در سال 202 هجری قمری متولد گردیده است. أبوعبید آجرِي می گوید: از إمام أبوداود سجستانِي شنیدم، که می گفت: در سال 202 هجری قمری متولد گردیدم، و در سال 220 هجری قمری بر عفان(بن مسلم بن عبدالله صفار باهلِي بصرِي) نماز خواندم. و به بصره رفتم، مردم می گفتند: دیروز عثمان بن هیثم مؤذن وفات یافته است، و در مجلس(درس حدیث) أبِي عمر ضریر یک بار نشستم. ذهبِي می گوید: أبِي عمر ضریر در ماه شعبان سال 220 هجری قمری وفات یافت، و عثمان(بن هیثم بن جهم عصرِي بصرِي ملقب و معروف به مؤذن) یک ماه قبل از وی وفات یافته بود. أبوداود بعد از فتنه و هلاکت خبیث و طاغی زنج ساکن بصره شد و باعث گسترش علم در آن شهر گردید، و به بغداد تردد داشت.(10 و 12)

   أبوبکر بن داسه می گوید: از أبوداود شنیدم، که می گفت: از رسول الله(ص) پنج صد هزار حدیث نوشتم، و از مجموع آنها همین کتاب یعنی سنن را برگزیدم، که شامل چهارهزار و هشتصد حدیث می شود، و صحیح و آنچه را به صحیح نزدیک و مشابه آن است را ذکر کردم. و در هر حدیثی که ضعفی مشاهده نمودم آن را بیان داشتم، و کافی و پسندیده است برای هر انسان مسلمانی که به این چهار حدیث از مجموع آنها توجه و اهتمام ورزد:

 1 – حدیث (إنَّمَا الأعمَالُ بِالنِيَّاتِ.) ترجمه: بدرستی که تمام کارها وابسته به نیت شخص است.

 2 – حدیث (مِن حُسنِ إسلَامِ المَرءِ تَرکُهُ مَا لَا یَعنِيهِ.) ترجمه: از حسن اسلام شخص آن است که کارهای بیهوده و اعمالی که برایش فائده أی ندارد را انجام ندهد.

  3 – حدیث (لِا یَکُونُ المُؤمِنُ مُؤمِناً حَتَّی یَرضَی لأخِيهِ مَا یَرضَی لِنَفسِهِ.) ترجمه: شخص مؤمن مؤمن واقعی نمی باشد، تا زمانی که برای برادرش بپسندد، آنچه را برای خود می پسندد.

  4 – حدیث (الحَلَالَ بَیِّنٌ، وَالحَرَامَ بَیِّنٌ، وَ بَینَ ذَلِکَ أُمُورٌ مُشتَبِهَاتٌ، فَمَن تَرَکَ الشُبَهَاتِ نَجِي مِنَ المُحرمَاتِ وَ مَن أَخَذَ بِالشُّبهَاتِ إرتَکَبَ المُحَرَّمَاتِ فَهَلَکَ مِن حَیثُ لَا یَعلَمُ.) ترجمه: حلال واضح و روشن است و حرام نیز نیز واضح و روشن است، و میان این دو مسائل است که حکم آن واضح نیست، هر که از این مسائل اجتناب ورزد، از محرمات محفوظ گردد، و هر که به شبهات روی آورد، گرفتار ناروائی گردد، و از جهت که نمی داند به هلاکت و نابودی افتد.(10 و 40)

   أبوعبدالله حاکم می گوید: أبوداود إمام اهل حدیث در روزگارش بوده، و از راویانی در مصر، حجاز، شام، عراق و خراسان حدیث روایت نموده است، و در خراسان قبل از سفر به عراق مشغول جمع آوری حدیث بوده، و در شهر خودش هرات و در بغلان از قتیبه و در ری از إبراهیم بن موسی حدیث شنیده است. حاکم می گوید: إمام أبوداود در اوائل در نیشابور مشغول فراگیری حدیث بود، و بعد به همراه پسرش ابوبکر به دیگر شهرهای خراسان سفر نموده است.(10)

   حاکم می گوید: محل تولد سلیمان بن أشعث سجستانِي در سجستان بوده، و تا بحال(زمان حیات حاکم نیشابورِي) از برای او و اسلافش در آن سرزمین خانه، املاک و اوقافی موجود است، او به طلب حدیث برآمد، به بصره رفت، و در آن شهر سکونت اختیار نمود، باز به شام و مصر رفت، دوباره به عراق برگشت، و با پسرش أبوبکر به نیشابور رفت، و از انجا به سیستان رفت، از داشته هایش وارسی نموده، دوباره به بصره رفت، و در آنجا متوطن گردید.(10)

   حاکم می گوید: أبوحاتم بن حبان برای ما خبر داد، که می گفت: از ابن أبِي داود شنیدم، که از پدرش شنیده، که گفته است: تعدادی از أهل حدیث را درک کردم، که از جملۀ ایشان کسی حافظ تر و کثیر الحدیث تر از روی جمع آوری آن از ابن معین، پرهیزگارتر و واردتر به فقه الحدیث از أحمد، و دانا تر به علل حدیث از علِي ابن المدینِي و آگاه تر در حفظ و شناخت حدیث از إسحاق نیست. اما موصوف إمام أحمد را بر دیگران مقدم می شمرد، و به آن معترف بود.(10)

   أبوعبید آجرِي به نقل از أبوداود می گوید: در سال 221 هجری قمری به کوفه رفتم، و در دمشق مثل أبونضر فَرَادِيسِي کسی را ندیدم، شخصیتی کثیرالبکاء بود، و از وی در سال 222 هجری قمری حدیث نوشتم.(10)

   قاضِي خلیل بن أحمد سجزِي می گوید: از قاضِي شهر خود أحمد بن محمد بن لیث شنیدم، که می گفت: سهل بن عبدالله تُسترِي(شوشتری زاهد مشهور و از بزرگان مشایخ صوفیه که صاحب کرامات بود) به نزد أبوداود سجستانِي آمد، او را گفتند: یا أبوداود! این سهل است که به قصد زیارت تو آمده است. أبوداود به سهل خوش آمد گفت، و او را با اعزاز و اکرام در کنار خود نشانید. سهل گفت: یا أبوداود! مرا به تو حاجتی است. أبوداود گفت: آن چیست؟ سهل گفت: بگوی در صورت امکان آن را برآورده می کنم. أبوداود گفت: بلی آن را برآورده می سازم. سهل گفت: زبانت را که به واسطه آن از رسول الله(ص) حدیث می گوئی بیرون کن که ببوسم. أبوداود زبانش را بیرون آورد و سهل آن را ببوسید.(10 و 41)

   حافظ زکریا ساجِي می گوید: کتاب خداوند اصل الإسلام است، و کتاب أبِي داود عهد الإسلام است. ذهبی می گوید: أبوداود به همراه اینکه إمامی بزرگ در شناخت و فنون حدیث بود، از جملۀ کبار فقهاء به شمار می رفت، و تصانیفش بر این امر دلالت دارد، او از نجباء اصحاب إمام أحمد بود، و مدت طولانی با جناب وی ملازمت و مجالست داشت، و از رموز و پیچیدگی های مسائل در فروع و اصول از وی پرسش می کرد. او در تسلیم و پیروی از سنت بر روش أهل سلف بود، و بر کلام و کلامیان توجه نداشت.(10)

   (أبوسلیمان حمد یا أحمد بن محمد بن إبراهیم بن خطاب) خطابِي(بستِي صاحب کتاب معالم السنن فِي شرح سنن أبِي داؤد) می گوید: عبدالله بن محمد مِسکِي از أبوبکر بن جابر خادم أبوداود روایت نموده، که گفت: به همراه أبِي داود به بغداد بودم، نماز شام را اداء نمودیم، در این وقت امیر أبوأحمد( محمد بن جعفر المؤفق بالله قرشي هاشمِي عباسِي) ولی عهد(و برادر المعتمد علی الله خلیفه عباسِي) به نزد ما آمد. أبوداود برایش گفت: أمدن امیر در چنین وقتی؟ أمیر مؤفق گفت: آمدنم روی سه مطلب بود. أبِي داود گفت: و آن ها کدام اند؟ أمیر مؤفق گفت: که به بصره بروی، و در آن شهر سکونت اختیار نمائی، تا اینکه محصلان و دانشجویان به دور تو جمع گردند، و کاخ علم بنیاد و شهر بصره معمور و آباد گردد، زیرا  به اثر فتنۀ و رنجی که زنگیان بر آن شهر روا داشتند، شهر خراب و ویران گردیده، و مردم از آن جا پراکنده شدند. أبِي داود گفت: این اول. امیر مؤفق گفت: برای فرزندام کتاب السنن را بخوانی. أبِي داود گفت: بلی، و کدام است سومی. أمیر مؤفق گفت: برای فرزندانم مجلس درس خصوصی دائر نمائی، زیرا فرزندان خلفاء به همراه عامه مردم در یک حلقه نمی نشینند. إمام أبوداود گفت: برای این سومی راهی نیست، زیرا مردم در تعلیم علم برابرند.(10 و27)

   إمام شمس الدین أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان ذهبِي در کتاب الکاشف می نویسد: حافظ أبوداؤد سلیمان بن أشعث صاحب سنن و مردی ثابت، حجت، إمام و عامل بوده، و در ماه شوال سال 275 هجری قمری درگذشته است.(11)

   إمام حافظ شیخ الإسلام شهاب الدین أحمد بن علِي مشهور به ابن حجر عسقلانی در کتاب تقریب التهذیب آورده است:  حافظ أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد أزدِي سجستانِي از کبار علماء و شخصیتی ثقه بوده، موصوف صاحب کتاب سنن در حدیث و تالیفاتی دیگر می باشد.(15)

حافظ ابن حجر عسقلانِي در کتاب تهذیب التهذیب می نویسد: أبوعبید(محمد بن علِي بن عثمان) آجرِي گفت: إمام أبوداؤد سجستانِي چهارده روز از ماه شوال سال 275 هجری قمری باقِی مانده بود که وفات یافت. ابن حجر می گوید: إمام أبوداود وصیت کرد، که او را (أبومحمد) حسن بن مثنی (بن معاذ عنبرِي فقیه بصره متوفی سال 294 هجری قمری) غسل دهد، و در صورتی که ممکن نشد، او را مطابق  به نظریات فقهی مندرج در کتاب(أبوأیوب) سلیمان بن حرب(بن بجیل واشحِي أزدِي بصری فقیه متوفی سال 224 هجری قمری) که مطابق به نظریات (أّبوإسماعیل)حماد بن زید(بن درهم أزدِي فقیه مشهور بصره متوفی سال 179 هجری قمری) تدوین گردیده است غسل دهند.(3)

   إمام حافظ أبِي بکر أحمد بن علِي بن ثابت معروف به خطیب بغدادِي در تاریخ بغداد می نویسد: أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران أزدِي سجستانِي یکی از کسانی است که به جهت گردآوری حدیث به جاهای مختلف سفر و گردش کرده، احادیث را جمع و تصنیف نموده، و از خراسانیان، شامیان، مصریان و جزریان حدیث شنیده است.(13)

   خطیب أبوبکر بغدادِي می گوید: در کتاب محمد بن عباس بن فرات خواندم: محمد بن عباس بن أحمد بن محمد بن عاصم ضبِي از أحمد بن محمد بن یاسین هروِي روایت نموده، که گفت: أبوداؤد سلیمان بن أشعث سِجزِي یکی از حفاظ اسلام در موضوع حدیث رسول الله(ص) بوده، و علم، علل و سند حدیث را به درجه عالی می دانسته، و شخصیتی پاک، عفیف، صالح، پرهیزگار و از قهرمانان حدیث بوده است.(13)

   حسن بن أبِي طالب از عبیدالله بن یعقوب مقرئ و او از کتاب محمد بن بکر بن عبدالرزاق روایت نموده، که گفته است: از برای أبوداؤد دو آستین بود، یکی گشاد، و دیگری تنگ. برایش گفته شد: خداوند بر تو رحم کند، این ها برای چه می باشند؟ گفت: آن گشاد برای کتاب است، و به آن دیگر احتیاجی نیست.(13)

   أحمد بن محمد عَتِيقِي از عبیدالله بن عبدالرحمن زُهرِي و او از أبوبکر بن أبِي داؤد و او از پدرش روایت نموده، که گفت: حب ریاست شهوت پوشیده است.(13)

   حافظ أبونعیم از عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان و او از أحمد بن محمود بن صبیح روایت نموده، که گفت: أبوداؤد سجستانِي در سال 275 هجری قمری در بصره درگذشت.(13)

   أزهرِي از أحمد بن محمد بن موسی قرشِي و او از جَوهرِي و او از محمد بن عباس خَزَّار و او از أبوالحسین ابن منادِي روایت نموده، که گفت: أبوداؤد سجستانِي چند مرتبه به بغداد آمد و از آن شهر رفت، و آخرین بار آن در اول سال 271 هجری قمری بود که به بصره رفت، و در آن شهر ساکن گردید، و در سال 275 هجری قمری در آنجا وفات یافت.(13)

   محمد بن حسین أهوازِي از أبوعلِي حسین بن محمد بن أحمد شافعي و او از أبوعبید محمد بن علِي(بن عثمان آجرِي) روایت نموده، که گفت: چهارده شب از ماه شوال سال 275 هجری قمری باقی مانده بود، که أبوداؤد وفات یافت، و بر جنازۀ او عباس بن عبدالواحد هاشمِي نمازه جنازه خواند.(13)

    إمام حافظ أبِي القاسم علِي بن حسن بن هبة الله بن عبدالله شافعِي معروف به ابن عساکر دمشقِي در تاریخ مدینة دمشق می نویسد: أبوداؤد سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن عمرو بن عِمران از اکابر محدثین بوده، و عمران یکی از اجدادش در جنگ صفین به همراه حضرت علِي کرم الله وجهه حضور داشته، و در آن جنگ به قتل رسیده است.(14)

   أبونصر عبدالرحیم بن عبدالکریم بن هوازن از أبوبکر بیهقِي و او از حافظ أبوعبدالله روایت نموده، که گفت: أبوداؤد سلیمان بن أشعث سجستانِي إمام بلامنازع أهل حدیث در روزگارش بوده، و به جهت جمع آوری حدیث به بلاد مختلف مصر، حجاز، شام، عراق و خراسان سفر نموده است، و او قبل از رفتن به عراق در خراسان در شهر هرات و در بغلان از قتیبه و در ری از إبراهیم بن موسی حدیث نوشته است.(14)

   أبوالمعالِي محمد بن إسماعیل از أبوبکر بیهقِي و او از حافظ أبوعبدالله و او از أبا سلیمان حمد بن محمد بن إبراهیم خطابِي فقیه و او از إسماعیل بن محمد صفار و او از محمد بن إسحاق صغانِي روایت نموده، که گفت: حدیث برای أبِي داؤد چنان نرم و ملایم بود مثلیکه آهن از برای حضرت داؤد علیه السلام نرم و ملایم بوده است.(14)

   أبوبکر محمد بن عبدالله بن أحمد بن حبیب عامرِي از قاضِي أبوالمحاسن عبدالواحد بن إسماعیل بن أحمد رُوَیانِي و او از أبونصر محمد بن أحمد بلخِي و او از أبوسلیمان حمد بن محمد بن إبراهیم خَطابِي و او از أبوعمر محمد بن عبدالواحد زاهد دوست أبِي العباس أحمد بن یحیی و او از إبراهیم حربِي روایت نموده، که گفت: وقتی که أبوداؤد این کتاب(سنن) را تالیف می کرد، حدیث چنان بر او نرم و ملائم بود، همچنان که آهن در دستان حضرت داؤد علیه السلام نرم و ملائم بود.(14)

   أبونصر بن قُشَیرِي از أبوبکر بیهقِي و او از حافظ أبوعبدالله و او از محمد بن عباس ضبِي و او از أبوإسحاق فقیه و او از موسی بن هارون(حَمَّال) روایت نموده، که می گفته است: خداوند أبوداؤد سجستانِي را در دنیا برای حدیث و در آخرت برای بهشت خلق نموده است، و من بهتر از او را ندیده ام.(14)

   أبوإسحاق گفت: أبوداؤد مقیم هرات بود، به بصره رفت و در آن شهر به سال 275 هجری قمری وفات یافت.(14)

   أبوبکر محمد بن عبدالله صوفِي از أبوالمحاسن عبدالواحد بن إسماعیل رُوَیانِي و او از أبونصر محمد بن أحمد بلخِي و او از أبوسلیمان حمد بن محمد بُستِي(خطَابِي) و او از عبدالله بن محمد مسکِي و او از أبوبکر بن جابر خادم أبِي داؤد روایت نموده، که گفت: به همراه أبِي داؤد در بغداد بودم، نماز شام را خواندیم، دروازه خانه کوبیده شد، آن را باز کردم، خادم أمیر موفق گفت: أمیر أبوأحمد موفق است، و اجازۀ دخول می خواهد، به نزد أبِي داؤد رفتم، او را خبر کردم، او اجازه داد، امیر را به داخل آوردم، و نشست، وبعد أبوداؤ به نزدش آمد، و گفت: آمدن امیر در این وقت؟ امیر موفق گفت: به واسطه سه مطلب آمدم. أبِي داؤد گفت: و آنها کدام اند؟ امیر موفق گفت: به بصره بروی و آن شهر را وطن اختیار کنی، تا طالبان علم از اقطار عالم در آن شهر جمع شوند، و شهر به واسطه تو آباد گردد، زیرا شهر بصره خراب شده است، و مردم به اثر مظالم زنگیان از آنجا پراکنده گردیده اند. أبِي داؤد گفت: این یکی، و آن دومی. امیر مؤفق گفت: این که کتاب سنن را برای فرزندانم تدریس نمائی. أبِي داؤد گفت: و آن سومی. امیر مؤفق گفت: آنکه برای فرزندانم مجلس درس جداگانه أی دائر نمائی، زیرا فرزندان خلفاء به همراه عامۀ مردم در یک حلقه نمی نشینند. أبِي داؤد گفت: برای این کار راهی وجود ندارد، زیرا شریف و وضیع مردم در فراگرفتن علم یکسان هستند.(14)

    أبِي محمد عبدالغنِي بن عبدالواحد مقدسِي در کتاب الکمال فِي أسماء الرجال آورده است: اسم و نسب إمام أبِي داؤد را ابن أبِي حاتم چنین گفته است: سلیمان بن أشعث بن شداد بن عمرو بن عامر. و ابن جُمیع صَیداوِي به نقل از محمد بن عبدالعزیز هاشمِي می گوید: او سلیمان بن أشعث بن بشر بن شداد بوده است. أبوبکر بن داسه بصرِي و أبوعبید آجرِي بصرِي او را سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد خوانده اند و خطیب نیز در تاریخ بغداد همین قول را تائید کرده، و او را سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران أزدِي آورده است. و شیخ ما أبوطاهر سلفِي نیز همین نسب را پسندیده، و می گوید: قلب من به این بهتر میلان دارد.(16)

   أبوطاهر سلفِي از أبوالمحاسن رُویانِي در ری و او از أبونصر بلخِي در غزنه و او از أبوسلیمان خطابِي و او از أبوعمر محمد بن عبدالواحد زاهد دوست و مصاحب أبِي العباس أحمد بن یحیی روایت نموده، که إبراهیم حربِي وقتی إمام أبوداؤد این کتاب یعنی سنن را تصنیف کرد، می گفت: حدیث برای أبِي داؤد چنان نرم و ملایم است، مثلیکه آهن در دستان حضرت داؤد علیه السلام نرم و ملایم بود.(16)

    أبوطاهر سلفِي از أبوالفضل محمد بن طاهر مقدسِي در همدان و او از أبوعمرو بن مَندَه و او از أبوعبدالله محمد بن إسحاق بن مَندَه عبدِي اصفهانِي روایت نموده، که می گوید: کسانی که ثابت را از معلول و خطاء را از صواب تمیز و استخراج نمودند، چهار کس بودند: أبوعبدالله بخارِي و أبوالحسین مسلم بن حجاج نیشابورِي و بعد از آن دو أبوداؤد سجستانِي و أبوعبدالرحمن نسائِي.(16)

   أبوطاهر سلفِي از أبوالفضل مقدسِي و او از أبوبکر أحمد بن علِي شیرازِي و او از کتاب أبوعبدالله حاکم نقل کرده، که او از زبیر بن عبدالله بن موسی و او از أبوعبدالله محمد بن مَخلَد روایت نموده، که می گوید: وقتی که أبوداؤد صدهزار حدیث را گردآوری نمود، بحث و گفتگو زیاد شد، اما وقتی از آنها کتاب سنن را برگزید و تصنیف کرد، و آن را بر مردمان قرائت نمود، کتابش از برای أهل حدیث مصحفی شد، که از آن متابعت کردند، و بر او مخالفتی ننمودند، و اقرار بر آن داشتند که وی بر اهل زمانش در حفظ حدیث مقدم و پیشرو است.(16)

   محمد بن صالح هاشمِي می گوید: سلیمان بن أشعث گفت: من بیست سال در طرسوس اقامت کردم، و در آنجا کتاب مسند را نوشتم.(16)

   أبوطاهر سلفِي از أبوالمحاسن رُویانِي در ری و او از أبونصر بلخِي در غزنه و او از أبوسلیمان خطابِي(بستِي) روایت نموده، که می گفت:  از أبوسعید بن الأعرابِي در حالی که سنن أبوداؤد را از او می شنیدیم، و نسخه أی از سنن در دستش بود و به آن اشاره می کرد، می گفت: اگر شخصی چیزی از علم در نزدش نباشد، مگر مصحفی که در آن کتاب خدای عزوجل است، و این کتاب به دیگر چیزی از علم احتیاجی ندارد، و این ها برایش کافی می باشند.(16)

   أبوطاهر سلفِي از إمام أبوطیب حبیب بن أبِي مسلم نسیبِي در اصفهان و او از إملای حافظ أبوبکر محمد بن إبراهیم عطار و او از أحمد بن محمد بن علِي مدینِي و او از محسن بن محمد بن إبراهیم واذارِي روایت نموده، که می گفته است: رسول الله(ص) را در خواب دیدم، فرمودند: کسی که می خواهد متمسک به سنت من باشد، کتاب أبِي داؤد را بخواند.(16)

   أبوطاهر سلفِي می گوید: از قاضِي أبوالفتح إسماعیل بن عبدالجبار مالکِي در قزوین شنیدم، که می گفت: حافظ أبویعلی خلیل بن عبدالله بن أحمد خلیلِي در کتاب الإرشاد نگاشته است: حافظ أبوبکر عبدالله بن سلیمان بن أشعث(پسر أبِي داؤد سجستانِي) إمام روزگارش در بغداد بود، و او عالم متفق علیه و إمام ابن إمام می باشد.(16)

   در کتاب إکمال تهذیب الکمال فِي أسماء الرجال تالیف علامه علاءالدین مُغلَطای ابن قلیج بن عبدالله بَکچَرِي حنفِي آمده است: موسی بن هارون بنا بر آنچه در تاریخ نیشابور ذکر شده، می گوید: من فاضل تر از سلیمان بن أشعث ندیدم، أحمد محمد بن یحیی بن أبِي سمینه مرا امر کرد تا از وی حدیث بنویسم.(17)

  علان بن عبدالصمد می گوید: او از قهرمانان در امر حدیث بوده است.(17)

   ابن قطان می گوید: أبوداؤد إمام روزگارش بود.(17)

   مسلمه در کتاب الصلة می نویسد: إمام أبوداؤد شخصیتی ثقه، زاهد، عارف به حدیث و امام روزگارش بود، او در شب جمعه شانزده شب باقی مانده از ماه شوال در بصره وفات یافت، و بنا وصیتش او را حسن بن مثنی بصرِي بعد از نماز جمعه غسل داد، او وصیت کرده بود که او را در کنار قبر سفیان ثورِي دفن کنند، اما صاحب جایگاه راضی نشد، و او را در نزدیکی شاهراه به خاک سپردند. اما در کتاب مشیخة البغوِي وفات وی در شانزدهم ماه شوال آمده، و این مطلب را أبوالحسین بن المنادِي در کتاب الوفیات و إسحاق قراب نیز تائید نموده اند.(17)

   قاضی أبوالحسین بن الفراء در کتاب طبقات می گوید: إمام أبوداؤد در سال 203 هجری قمری متولد گردیده است.(17)

   إمام أبِي الفرج عبدالرحمن بن علِي بن محمد ابن الجوزِي در کتاب المنتظم فِي تاریخ الملوک و الأمم آورده است: أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو أزدِي سجستانِي در سال 206 هجری قمری متولد گردیده است. نامبرده یکی از کسانی است که سفر های زیادی نموده، احادیث رسول الله(ص) را جمع و تصنیف کرده، و از مردمان زیادی از عراقیان، خراسانیان، شامیان، بصریان و جزریان حدیث نوشته است، و او در نقل حدیث و علل آن از اکابر أئمه محدثین می باشد. أمام أبوداؤد کتاب سنن را بر امام أحمد بن حنبل عرضه داشت، امام أحمد آن را پسند کرد و تحسین نمود. موصوف شخصیتی عالم، حافظ، عارف به حدیث، عفیف و پرهیزگار بوده و به امام أحمد بن حنبل شباهت داشت. إمام أبوداؤد در ماه شوال سال 275 هجری قمری در بصره وفات یافت، اما بعضی ها وفات او را در سال 276 هجری قمری گفته اند، وفات او در روز جمعه بوده، و او را در کنار قبر سفیان ثوری به خاک سپردند، او در هنگام وفات 73 ساله بوده است.(18)

   صلاح الدین خلیل بن أیبک صفدِي در کتاب الوافِي بالوفیات می نویسد: أبوداؤد سلیمان بن أشعث بن إسحاق سجستانِي یکی از حفاظ حدیث و صاحب کتاب السنن بوده است، موصوف فقه را از احمد بن حنبل فرا گرفت، مدتی ملازمت آن إمام را داشت. او از نجباء اصحاب إمام أحمد بن حنبل، از بزرگان فقهای روزگارش و شخصیتی محدث و زاهد بوده، و پسرش أبوبکر عبدالله بن أبِي داؤد نیز از اکابر حفاظ حدیث بوده است.(21)  

   أبوالعباس أحمد بن محمد بن إبراهیم بن أبِي بکر بن خلکان در کتاب وفیات الأعیان آورده است: أبوداؤد سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو بن عمران أزدِي سجستانِي یکی از حفاظ بوده، و در دانش حدیث و علل آن از اکابر علمای حدیث می باشد. ولادت وی در سال 202 هجری قمری بود، و او چندین مرتبه به بغداد رفت، و عاقبت الامر به بصره آمد، و در آن شهر ساکن گردید. موصوف در روز جمعه نیمه ماه شوال سال 275 هجرِي قمری در بصره وفات یافت، رحمه الله تعالی. پسرش أبوبکر عبدالله بن أبِي داود سلیمان نیز از اکابر حفاظ در بغداد، عالمی متفق علیه و امام ابن إمام است. و او را کتابی بنام المصابیح می باشد، و در شیوخ پدرش در مصر و شام شرکت داشته، و در بغداد، خراسان، اصفهان، سجستان و شیراز حدیث شنیده است. موصوف در سال 316 هجری قمری درگذشت.(22)  

   إمام أبِي محمد عبدالله بن أسعد بن علِي بن سلیمان یافِعِي یمنِي مکِي در کتاب مرآت الجنان و عبرة الیقظان می نویسد: إمام کبیر حافظ أبوداود سلیمان بن أشعث سجستانِي أزدِي یکی از ائمه بزرگ در حفظ، معرفت و علل حدیث می باشد. نامبرده به درجه عالی از پاکی و صلاح قرار داشت. إمام أبوداؤد از بارزترین علماء در حدیث و فقه به شمار می رود، و او صاحب جلالت، حرمت، صلاح و پرهیزگاری بود، چنانکه وی را به شیخش أحمد بن حنبل رحمه الله تشبیه کرده اند. موصوف در روز جمعه نیمه ماه شوال سال 275 هجری قمری درگذشت.(23)

   شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان در مقدمه کتاب المراسیل تالیف إمام أبِي داود سجستانِي می نگارد : أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق أزدِي سجستانِي یکی از حفاظ حدیث می باشد، و سجستانِي انتساب وی به سجستان بوده، و سجستان بکسر سین مهمله و جیم و سکون سین دوم و فتح تاء و بعد الف و نون اقلیم مشهوری در افغانستان می باشد. و بعضی نسبت وی را سجستانه دهکده أی از دهکده های بصره داده اند، که آن را إمام شمس الدین ذهبِي در کتاب تذکرة الحفاظ صفحه 591 مردود دانسته است.(27)

   أمام شهاب الدین أبِي الفلاح عبدالحی بن أحمد بن محمد ابن العماد حنبلِي در کتاب شذرات الذهب می نویسد: إمام أبوداود سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر أزدِي سجستانِي صاحب سنن و دیگر تصانیف مشهور و سرآمد روزگارش در علوم حدیث و فقه بود، و در نظرداشت حلال، حرام، صلاح و پرهیزگاری چنان بود، که موصوف را به شیخ او إمام أحمد بن حنبل تشبیه نموده اند. موصوف در روز جمعه نیمۀ ماه شوال سال 275 هجری قمری به عمر هفتاد و چند سالگی در بصره درگذشت.(25)

    در مقدمه کتاب تسمیة شیوخ أبِي داود بقلم أبوهاجر محمد سعید بن بسیونِي زغلول آمده است: إمام أبِي داود بر مذهب سلف بر متابعت از سنت و تسلیم به آن بود، و از فرورفتن در پیچیدگی های علم کلام خود را برکنار می داشت که کتاب سنن او در این مورد بهترین گواه و شاهد ما است، زیرا آن کتابی است جامع که در آن از اعتقاد به سنت و عمل و تحکیم به آن، ستایش از خلفای راشدین، فضائل صحابه، إیمان، رد بر عقیدۀ مرجئه، مسئله قدر، اثبات صفات، عقاید جهمیه، رویت خداوند در قیامت، قرآن کریم، شفاعت، برانگیخته شدن بعد از مرگ، بهشت، دوزخ، حوض کوثر، عذاب قبر، میزان، خروج دجال و غیره بحث گردیده است، علاوتاً تالیف کتابهای  القدر، البعث والنشور، دلائل النبوة، ابتداء الوحی، اخبارالخوارج، نیز اتکاء و ثبات فکری او را بر مذهب أهل سنت و جماعت نشان می دهد.(28)

    خواجه غیاث الدین ابن خواجه همام الدین  محمد معروف به خواند میر هروِي در کتاب حبیب السیر فِي أخبار افراد البشر آورده است: در سنه خمس و سبعین و ماتین أبوداود که یکی از صحاح سته مصنف اوست وفات یافت، و هو سلیمان بن أشعث بن إسحاق بن بشیر الازدی السجستانی، ولادت أبوداود در سنه اثنین و مأتین اتفاق افتاد و او در ایام تحصیل جهت تحقیق ضعف و صحت احادیث نبویه باطراف بلاد رفته از علماء عراقین و جزیره و شام و مصر و حجاز استماع حدیث کرد و در تصحیح المصابیح از ابوبکر بن محمد واسر مرویست که گفت: شنیدم از ابوداود که می گفت: کتابت نمودم از رسول صلی الله علیه و سلم پانصد هزار حدیث و از آنجا چهار هزار و هشتصد حدیث انتخاب کرده و در کتاب سنن مندرج گردانیدم والله اعلم.(36)

   إمام علامه أبِي الطیب محمد شمس الحق عظیم آبادِي در کتاب غایة المقصود فِي حل سنن أبِي داود شعری را از أبوطاهر صدرالدین أحمد بن محمد سلفِي اصفهانِي در وصف إمام أبوداود سجستانِي آورده، که ابیاتی از آن چنین است:

                   لان الحدیث و علمه بکماله     لإمام أهلیه أبِي داود    مثل الذِي لان الحدید و سبکه    لنبی أهل زمانه داود

ترجمه: حدیث و تمامی علوم وابسته به آن در دست إمام أبِي داود چنان است، مثلی که آهن در دستان پیامبر زمان حضرت داود علیه السلام بود.(26)

   دکتر أحمد پاکتچی در دائرة المعارف بزرگ اسلامی در شرح حال إمام أبوداوود سجستانی می نویسد: إمام أبوداود در برگ برگ سنن در تفسیر احادیث پاره أی اطلاعات تاریخی مثلاً دربارۀ واقعۀ جماجم و حَرَه و کاستی خراج در عهد عمر بن عبدالعزیز و اطلاعاتی جغرافیائی دربارۀ جزیره رودس، قلعۀ الیون و چاه بضاعه بدست داده، و گاه برخی فواید ادبی را بدون نقل از بزرگان ادب چون نضر بن شمیل، أبوعبید قاسم بن سلام هروی، أبوحاتم سجستانِي و عباس بن فرج رَیاشِي بیان کرده است. گفتنی است که أبوداوود در قرائت نیز دستی داشته و کتابی از کتب سنن و بابی از ابواب مسائل را به قرائات قرآن اختصاص داده است و به علاوه در دیگر ابواب سنن نیز گاه اشاراتی به قرائات و مصاحف دارد، و قطعات یادشده از آثار أبوداوود از کهن ترین نوشته های بازمانده در زمینۀ قرائت محسوب می شوند.(39)

وفات إمام أبوداود سجستانِي:

    أمام أبوداود سجستانِي در روز جمعه شانزدهم ماه شوال سال 275 هجری قمری مطابق سال 889 میلادی به عمر 73 سالگی در بصره وفات یافت، او را حسن بن مثنی عنبرِي غسل داد، و بر جنازه وی عباس بن عبدالواحد هاشمِي همدانِي نماز جنازه خواند، و او را در کنار قبر سفیان ثوِري به خاک سپردند(10، 20، 24، 31، 40 و 43) 

تالیفات إمام أبوداود سَجستانِي:

 1 - دلائل النبوة. کتاب مذکور را إسماعیل بغدادی و ابن حجر عسقلانِي یادآوری کرده اند، و عبدالله بن صالح البراک می گوید: کتاب مذکور را ابوبکر محمد بن بکر بن محمد بن عبدالرزاق بن داسه بصرِي از إمام أبوداود سجستانِي روایت کرده است.(2 و 3)

2  - السنن فی الحدیث. این کتاب از مهم ترین کتاب ها در نزد اکثریت علماء و محدثین أهل سنت و جماعت بوده، و بعد از صحیح بخاری و صحیح مسلم سومین کتاب معتبر در علم حدیث می باشد، که إمام أبوداؤد از حدود نیم ملیون حدیث گردآوری شدۀ خود چهار هزار و هشتصد حدیث را در آن ثبت نموده است.(40)  حافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب می نویسد: أبوعلِي محمد بن أحمد بن عمرو لؤلؤئِي بصرِي، أبوطیب أحمد بن إبراهیم بن عبدالرحمن أشنانِي، أبوعمرو أحمد بن علي بن حسن بصرِي، أبوسعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر معروف به ابن أعرابِي، أبوبکر محمد بن بکر بن عبدالرزاق بن داسه(بصرِي تمار)، أبوالحسن علِي بن حسن بن عبد أنصارِي، أبوعیسی إسحاق بن موسی بن سعید رملِي وراق و أبوأسامه محمد بن عبدالملک بن یزید رواس راویان سنن از أمام أبوداود سجستانِي بودند.(3) سنن در هزار سال اخیر یکی از متداول ترین کتابها در حدیث بوده، و موضوع تألیفات دیگری از شرح، تلخیص و غیر آن قرار گرفته است. برکتاب سنن شروح زیادی نوشته شده است، که معروف ترین آنها عبارت اند از:

الف – معالم السنن، تالیف أبِي سلیمان أحمد بن محمد بن إبراهیم خطابِي بستِي متوفی سال 388 هجری قمری مطابق سال 988 میلادِی.(29)

ب – العِد المودود فِي حواشِي سنن أبِي داؤد، تالیف زکِي الدین أبومحمد عبدالعظیم بن عبدالقوِي مُنذرِي متوفی سال 656 هجری قمری مطابق سال 1258 میلادی.(29)

ج -  شرح سنن، تالیف عمر بن رَسلان بُلقینِي متوفی سال 805 هجری قمری مطابق سال 1402 میلادی.(29)

د – شرح سنن، تالیف أحمد بن حسین بن أرسلان رَملِي متوفی سال 844 هجری قمری مطابق سال 1440 میلادی.(29)

ها – شرح سنن، تالیف محمود بن أحمد عینِي متوفی سال 855 هجری قمری مطابق سال 1451 میلادی.(29)

و – مرقاة الصعود إلی سنن أبِي داؤد، تالیف إمام جلال الدین عبدالرحمن بن أبِي بکر سیوطِي متوفی سال 911 هجری قمری مطابق سال 1505 هجری قمری.(29)

ز – فتح الودود علی سنن أبِي داؤد، تالیف أبِي الحسن محمد عبدالهادی سندِي متوفی سال 1138 هجری قمری مطابق سال 1726 میلادی.(29)

ح – حاشیة عون المعبود، تالیف محمد بن عبدالله پنجابِي حزاروِي که در سال 1318 هجری قمری در لکنو به طبع رسیده است.(29)

ط – تعلیقات المحمود، تالیف فخرالحسین کنجوهِي که در سال 1905 میلادِي در کوانپور به طبع رسیده است.(29)

ي – عون المعبود، تالیف محمد أشرف أمیر عظیم آبادِي که در سال 1322 هجری قمری در دهلِي به طبع رسیده است.(29)

ک – حاشیۀ مولوی وحیدالزمان به زبان هندِي، که در سال 1882 میلادِي در لاهور به طبع رسیده است.(29)

ل – غایة المقصود فِي حل سن أبِي داود، تالیف محمد شمس الحق عظیم آبادِي که در هند چاپ گردیده است.(29)

مختصرات و مختارات سنن أبِي داود عبارت اند از:

الف – المجتبی، تالیف إمام زکِي الدین أبومحمد عبدالعظیم بن عبدالقوِي مُنذرِي متوفی سال 656 هجری قمری مطابق سال 1258 میلادی. (29)

ب – مختصر، تالیف محمد بن حسن بلخِي از علمای قرن هفتم هجری.(29)

ج – تهذیب سنن أبِي داود، تالیف إمام شمس الدین محمد بن أبوبکر زرعِي دمشقِي معروف به ابن قیم جوزِي متوفی سال 751 هجری قمری.(29)

3 – رسالة فِي وصف تألیفه لکتاب السنن: أبوداؤد در این کتاب شیوۀ خود در  گردآوری سنن را شرح داده است. این رساله به کوشش محمد زاهد کوثرِي در قاهره به سال 1369 هجری قمری چاپ شده است.(29)

 4 – کتاب الرد علی أهل القدر. حافظ ابن حجر عسقلانِي در کتاب تهذیب التهذیب آورده است: أبوعبدالله محمد بن أحمد بن یعقوب مَتُّوثِي بصرِي راوی کتاب مذکور بوده، و این کتاب در رد قدریه نگاشته شده است.(3 و 43)

5 – أسئلةٌ فِي الجرح والتعدیل والتصحیح والتعلیل، از کتاب مذکور به همین عنوان ابن کثیر یادآوری نموده، و موضوع آن جرح و تعدیل بوده، و آن سوالاتی است که آن را أبِي عبید محمد بن علِي بن عثمان آجرِي از إمام أبوداود سجستانِي نموده است. نسخه خطی کتاب مذکور در کتابخانه کوبریللی پاریس موجود است.(43)

 6- کتاب التفرد فی السنن. کتاب مذکور را إسماعیل بغدادِي یادآوری نموده است.(2)

  7- کتاب المراسیل. که محتوی احادیث مرسله در کتاب سنن می باشد، و آن را شعیب أرناؤوط و عبدالعزیز عزالدین سیروان و دیگران تحقیق نموده اند، نسخ خطی آن در مصر و ترکیه موجود بوده، و برای اولین مرتبه در سال 1310 هجری قمری در قاهره به طبع رسیده است، این کتاب در این اواخر در جاهای مختلفی منتشر گردیده است.(2 و 43)  

8 - کتاب المسائل التی سئل عنها الإمام احمد. کتاب مذکور در موضوع فقه بر مذهب إمام أحمد بن حنبل بوده، و بر ابوابی مرتب گردیده است، که أبِي داود سوالاتی را بر إمام أحمد مطرح نموده، و امام أحمد به جواب آنها می پردازد. در کتاب تهذیب التهذیب تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي آمده است: حافظ أبوعبید محمد بن علِي بن عثمان آجرِي راوی کتاب مذکور از إمام أبوداود سجستانِي است، کتاب مذکور را شیخ رشید رضا تحقیق نموده، و اولین مرتبه در قاهره به طبع رسیده است.(2 و 43)  

9 - کتاب الناسخ والمنسوخ، که از ناسخ و منسوخ در احکام قرآن بحث می کند. در سنن دارقطنِي کتاب مذکور به روایت از پسر إمام أبوداود أبوبکر بن سلیمان آمده است. حافظ ابن حجر عسقلانِي در کتاب تهذیب التهذیب می نگارد: أبوبکر أحمد بن سلیمان نجار راوی کتاب الناسخ والمنسوخ از إمام أبوداود سجستانِي می باشد، و جلال الدین سیوطِي نیز از آن در کتاب درالمنثور یادآوری نموده است.(2 و 43) 9

10– مسند مالک: حافظ ابن حجر عسقلانِي در کتاب تهذیب التهذیب آورده است: إسماعیل بن محمد الصفار راوی کتاب مذکور از إمام أبوداود سجستانِي است.(3)

11– رسالة أبِي داود إلی أهل مکة. و آن رساله أی است که در وصف کتاب سنن از آن تعبیر گردیده است، و نسخۀ خطی از آن در کتابخانه  الظاهریه دمشق موجود است.(43)

12 – کتاب الزهد. نسخه أی از آن در کتابخانه دانشگاه قرویین شهر فاس کشور المغرب به شماره 80/ 133 به خط اندلسِي موجود است. (43)

13 – رسالة البعث والنشور الحیاة بعدالموت. از رساله مذکور بروکلمان یادآوری نموده، و می گوید: نسخه أی از آن در دمشق موجود است. این کتاب جدیداً به تحقیق أبِي إسحاق جوینِي به طبع رسیده است.(43)

 14 - سوالات أبِي داود سجستانِي از إمام أحمد بن حنبل در بارۀ روات. این کتاب سوالاتی از إمام احمد بن حنبل دربارۀ روات حدیث، ثقات روات و ضعفاء روات می باشد. نسخۀ خطی این کتاب در کتابخانه ظاهریه دمشق موجود است. ناصرالدین البانِي می گوید: در این کتاب اسامی روات با اسم شهرهای شان و ثقات مکه و ثقات مدینه و ضعفاء مدینه ثبت گردیده است.(43)

 15 - المسائل التِي خالف فیها الإمام أحمد. از کتاب مذکور فؤاد سزکین یادآوری نموده، و می گوید: نسخۀ از آن در دمشق موجود است. در این اواخر شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان که کتاب المراسیل إمام أبِي داود را تحقیق و تصحیح نموده، می گوید: من مصروف تحقیق و تصحیح رساله فوق می باشم، و به قسمت های آخر آن رسیده ام. به همین اسم کتابی نیز منسوب به ابن أبِي یعلی می باشد.(29 و 43) 

16 - رسالة تسمیة الإخوة الذین روی عنهم الحدیث، در موضوع رجال. رساله أی است به روایت(حافظ أبوطاهر صدرالدین أحمد بن محمد بن سلفه اصفهانِي) سلفِي مشتمل بر هشتاد ورق که در کتابخانه ظاهریه دمشق از آن نگهداری می شود. علاوتاً این کتاب به کوشش باسم فیصل جوابره در ریاض به سال 1408 هجری قمری مطابق سال 1988 میلادِي منتشر شده است.(43)

17- اصحاب شعبة. کتاب مذکور را محمد بن أشعث سجستانِي برادر إمام أبِي داود سجستانِي از وی روایت نموده است.(43)

18- کتاب فضائل الأنصار. از کتاب مذکور در مقدمه کتاب تسمیة شیوخ أبِي داود یادآوری گردیده است.(29 و 43)

19 – أخبارالخوارج. از آن در مقدمه کتاب تسمیة شیوخ أبِي داود به نقل از کتاب تهذیب التهذیب یادآوری گردیده است.(29 و 43)

20 - کتاب الدعاء. از آن در مقدمه کتاب تسمیة شیوخ أبِي داود به نقل از کتاب تهذیب التهذیب یادآوری گردیده است.(29 و 43)

21 – کتاب فِي الرجال، اسم کتاب مذکور در فهرست کتابخانه ظاهریه دمشق موجود است.(29)

22 – ابتداء الوحي، که از آن در مقدمه کتاب تسمیة شیوخ أبِي داود به نقل از کتاب تهذیب التهذیب یادآوری گردیده است.(28)

خیرالدین زرکلِي در کتاب الأعلام آورده است: از برای(شاگردش أبوسالم محمد بن سعید بن حماد بن ماهان) جُلُودِي(متوفی سال 329 هجری قمری) نیز کتابی بنام أخبار أبِي داود موجود است.(30)

منابع و مآخذ:

1 – تقریب الثقات – صفحه 557 – به شماره 5846 – تالیف امام محمد بن حبان بستی – به تصحیح دکتور شیخ خلیل - چاپ دارالمعرفه بیروت لبنان – چاپ اول - سال 1428 هجری قمری مطابق 2007 میلادی - عربی.

2 - کشف الظنون - جلد پنجم - صفحه 324 – حرف سین –تالیف مصطفی بن عبدالله حنفی رومی مشهور به حاجی خلیفه – چاپ مکتبه حنفیه – کویته پاکستان - عربی.

3 - تهذیب التهذیب - جلد دوم - صفحه 390، 391 و 392 – به شماره 2965 - تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – به تصحیح شیخ خلیل مامون، شیخ عمر سلامی و شیخ علی بن مسعود – چاپ دارالمعرفه بیروت لبنان –چاپ اول  سال 1417 هجری قمری مطابق سال 1996 میلادی - عربی.

4 – الجرح والتعدیل - صفحه 99 – به شماره 5575/ 456 - تالیف إمام أبِي محمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازي – تحقیق مصطفی عبدالقادر بهاء – چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان – چاپ اول سال 1422 هجری قمری مطابق سال  2002 میلادی -عربی.

5 – طبقات الفقهاء – صفحه 171 – فقهای حنبلِي – تالیف أبِي إسحاق شیرازِي شافعی – تحقیق إحسان إقبال – ناشر دارالتراث العربی – بیروت لبنان - سال چاپ 1401 هجری قمری مطابق 1981 میلادی – چاپ دوم – عربی.

6 – البدایة والنهایه – جلد یازدهم – صفحه 60 و 61 – حوادث سال 275 هجری قمری – تالیف ابن کثیر دمشقی – تحقیق علی محمد معوض و عادل  احمد عبدالموجود - چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان – چاپ دوم سال 1426 هجری قمری مطابق 2005 میلادی -عربی.

7 -  معجم البلدان – جلد سوم – صفحه 190، 191 و 192 – حرف سین – شهاب الدین أبِي عبدالله یاقوت بن عبدالله حموِي – چاپ دارصادر بیروت لبنان – سال 1397 هجری قمری قمری مطابق سال 1977 میلادی - عربی.

8 – الأنساب – جلد اول- صفحه 120- حرف الف - و جلد سوم – صفحه 225 – حرف سین – تالیف إمام أبوسعد عبدالکریم بن محمد سمعانِي – تحقیق عبدالله عمر بارودی – چاپ دارالجنان بیروت لبنان – چاپ اول سال 1408 هجری قمری مطابق 1988 میلادی - عربی.

9 – الإکمال – جلد اول – صفحه 295 – جلد چهارم – صفحه 500 - تالیف امیر حافظ أبونصر علِي ابن ماکولا – چاپ موسسه الفاروق للطباعة والنشر – قاهره مصر -عربی.

10 – سیر أعلام النبلاء – جلد سوم – از صفحه 308 الی صفحه 315 – به شماره 2341 – تالیف إمام شمس الدین ذهبِي – چاپ مکتبة العصریه صیدا بیروت – سال 1436 هجری قمری مطابق 2015 میلادی -عربی.

11 - الکاشف – جلد اول – صفحه 343 – به شماره 2087 – تالیف أمام شمس الدین أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان ذهبِي – تحقیق  صدقی جمیل العطار - چاپ دارالفکر بیروت لبنان – چاپ اول سال 1418 هجری قمری مطابق 1997 میلادی - عربی.

12 - تذکرة الحفاظ – جلد دوم – صفحه 591، 592 و 593 – به شماره 615 – تالیف إمام أبوعبدالله شمس الدین ذهبی – تحقیق عبدالرحمن بن یحیی معلمی – ناشر دارالکتب العلمیه بیروت لبنان - عربی.

13 - تاریخ بغداد – جلد دهم – از صفحه 75 الی صفحه 81 – به شماره 4591 – جلد دوازدهم - صفحه 357 و 358 - به شماره 5705 - تالیف خطیب أبوبکر أحمد بن علِي بغدادِي – تحقیق دکتور بشار عواد معروف – چاپ دارالغرب الإسلامی – بیروت لبنان – چاپ اول سال 1422 هجری قمری مطابق 2001 میلادی - عربی.

14 – تاریخ مدینة دمشق – جلد بیست و دوم – از صفحه 191 الی صفحه 201 – به شماره 2650 – تالیف إمام أبِي القاسم علِي بن حسن معروف به ابن عساکر – تحقیق عمر بن غرامة العمراوِي – چاپ دارالفکر بیروت لبنان – سال 1415 قمری مطابق 1995 میلادی - عربِي.

15 – تقریب التهذیب – جلد اول – صفحه 311 – به شماره 2792 – تالیف حافظ شهاب الدین احمد بن علی مشهور به ابن حجر عسقلانی – تحقیق شیخ خلیل مامون شیحا – چاپ دارالمعرفه بیروت لبنان – چاپ دوم سال 1417 هجری قمری مطابق 1997 میلادی - عربی.

16 – الکمال فِي أسماء الرجال – جلد پنجم – از صفحه 254 الی صفحه 259 – حرف سین – به شماره 3006 – تالیف أبِي محمد عبدالغنی بن عبدالواحد مقدسی – تحقیق شادِي بن محمد آل نعمان - چاپ شرکة غراس کویت - عربی.

17 - إکمال تهذیب الکمال – جلد ششم – از صفحه 38 الی صفحه 44  – به شماره 2154 - حرف سین – تالیف علامه علاء الدین مغلطای ابن قلیج حنفِي – تحقیق عادل بن محمد و اسامه بن ابراهیم – چاپ الفاروق الحدیثة للطباعة والنشر – قاهره مصر – چاپ اول – سال 1422 هجری قمری مطابق 2001 میلادی - عربی.

18 – المنتظم فِي تاریخ الملوک و الأمم – جلد دوازدهم – صفحه268، 269 و 270 – به شماره 1811 – حوادث سال 275 هجری قمری – تالیف أبِي الفرج عبدالرحمن ابن الجوزِي – تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا - چاپ دارالکتب العلمیه – لبنان – چاپ دوم – سال 1415 هجری قمری مطابق 1995 میلادی - عربی.

19 – طبقات الشافعیة الکبری – جزء دوم – صفحه 293، 294، 295 و 296 – به شماره 67 – تالیف تاج الدین أبِي نصر عبدالوهاب بن علی بن عبدالکافِي سبکِي – تحقیق محمود محمد الطناحی و عبدالفتاح محمد الحلو – چاپ مطبعه عیسی البابی الحلبی و شرکاء – چاپ اول – سال 1383 هجری قمری مطابق سال 1964 میلادی - عربی.

20 – طبقات الحنابلة – جزء اول – از صفحه 159 الی صفحه 162 – به شماره 216 – حرف سین – تالیف قاضِي أبِي الحسین محمد بن أبِي یعلی –  چاپ مطبعة السنة المحمدیه – قاهره مصر - عربی.

21 - الوافِي بالوفیات – جلد پانزدهم – صفحه 218 و 219 – به شماره 5072 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – تحقیق احمد الارناؤوط و ترکي مصطفی – چاپ احیاء التراث العربی – بیروت لبنان – چاپ اول سال 1420 هجری مطابق 2000 میلادی - عربی.

22 – وفیات الأعیان – جلد دوم – صفحه 337 و 338 – به شماره 272 – تالیف أبِي العباس ابن خلکان – تحقیق دکتور یوسف علی طویل و دکتوره مریم قاسم طویل – چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان – چاپ اول سال 1419 هجری قمری مطابق 1998 میلادی - عربی.

 23- مرآة الجنان و عبرة الیظان – جزء دوم – صفحه 141 – حوادث سال 275 هجری قمری – تالیف عبدالله بن أسعد یافعِي – تحقیق خلیل المنصور - چاپ دارالکتب العلمیه بیروت – لبنان – سال چاپ 1417 هجری قمری مطابق سال 1997 میلادی - – عربی.

24 – طبقات الحفاظ – صفحه 265 و 266 – به شماره 592 – تالیف إمام حافظ جلال الدین عبدالرحمن بن أبِي بکر سیوطِي – چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان – چاپ اول - تاریخ چاپ 1403 هجری قمری مطابق 1983 میلادی - عربِي.

25 – شذرات الذهب – صفحه 330، 331 و 332 – حوادث سال 275 هجری قمری – تالیف امام ابن عماد حنبلی – تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا –چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان – چاپ اول سال 1419 هجری قمری مطابق 1998 میلادی - عربی.

26- غایة المقصود فِي حل سنن أبِي داود – جلد اول – صفحه 38 – تالیف إمام علامه أبِي الطیب محمد شمس الحق عظیم آبادی – ناشر اکادمی نشاط آباد، فیصل آباد پاکستان – چاپ اول - سال 1414 هجری قمری - عربی.

27 - مقدمه کتاب معالم السنن فِي شرح سنن أبِي داود – از صفحه 47 الی صفحه 83 – تالیف إمام أبوسلیمان حمد(احمد) بن محمد بن إبراهیم خطابِي بستِي – بقلم دکتور محمد بن سعد بن عبدالرحمن - عربی.

28 – تسمیة شیوخ أبِي داود – صفحه 14 و از صفحه 60 الی صفحه 137 – تالیف إمام أبِي علِي حسین بن محمد بن أحمد جیانِي غسانِي أندلسِي – تحقیق ابوهاجر محمد سعید بن بسیونی زغلول - چاپ دارالکتب العلمیه – بیروت – لبنان – عربی.

29 – المراسیل – از صفحه 13 تا  صفحه 21 – تصنیف إمام أبوداود سجستانِي – مقدمه بقلم شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان – چاپ دارالقلم بیروت لبنان – چاپ اول سال 1406 هجری قمری مطابق سال 1986 میلادی - عربی.

 30- أعلام زرکلی قاموس تراجم – جزء سوم – صفحه 122 – حرف سین – جلد چهارم – صفحه 324 – حرف عین - تالیف خیرالدین زرکلی – چاپ دارالعلم للملایین بیروت لبنان – چاپ پانزدهم – می سال 2002 میلادی - عربی.

31 – معجم المؤلفین – جزء اول – صفحه 784 و 785 – به شماره 5824 - تالیف عمر رضا کحاله – چاپ موسسة الرساله بیروت لبنان – چاث اول – سال 1414 هجری قمری مطابق سال 1993 میلادی - عربِي.

32 – تهذیب الکمال فِي أسماء الرجال – جلد یازدهم – از صفحه 355 الی صفحه 367 – به شماره 2492 – تالیف جمال الدین أبِي الحجاج یوسف مزِي – تحقیق دکتور بشار عواد معروف – چاپ موسسة الرسالة بیروت لبنان – چاپ دوم سال 1408 هجری مطابق 1987 میلادی – عربی.

33 – فارسنامه ابن البلخِي – صفحه 65 و 66 – به تصحیح گای لیستِرانج و رینولد آلن نیکلسون – چاپ انتشارات اساطیر- سال 1385 هجری خورشیدِي - فارسی.

34 – تاریخ سیستان – صفحه 13 – مولف نامعلوم – به تصحیح ملک الشعراء بهار – چاپ مطبعه دولتی افغانستان – سال 1366 هجری شمسی – فارسی.

35 – تاریخ کامل – جلد دهم – از صفحه 4267 الی 4277 – تالیف عزالدین ابن اثیر – ترجمه حمیدرضا آژیر – چاپ تهران - انتشارات اساطیر – سال 1370 خورشیدی – فارسی.

36 – حبیب السیر – جلد دوم – صفحه 282 – حوادث سال 275 هجری قمری – تالیف خواجه غیاث الدین ابن خواجه همام الدین معروف به خواند میر هروی – فارسی.

37 – تاریخ تمدن اسلام و عرب – صفحه 837، 887، 910 و 911 – تالیف جرجی زیدان – ترجمه علی جواهر کلام – چاپ تهران – انتشارات امیر کبیر – سال 1373 خورشیدی – فارسی.

38 - لغت نامه دهخدا - جلد اول صفحه 635 – جلد نهم صفحه 13484 ، 13886 و 13887- و جلد دهم صفحه 14748 تالیف علامه علی اکبر دهخدا – انتشارات دانشگاه تهران – چاپ دوم سال 1377 خورشیدی - فارسی.

39 – دائرة المعارف بزرگ اسلامی – جلد پنجم – از صفحه 446 الی صفحه 451– حرف الف – نویسنده احمد پاکتچی – چاپ تهران – چاپ دوم - سال 1378 خورشیدی - فارسی.

40 – زندگی نامه مختصر مؤلفین صحاح سته – از صفحه 100 الی صفحه 110 – تالیف محمد شریف رباطی درانی – ناشر وزارت حج و اوقاف افغانستان – چاپ اول – پائیز 1396 خورشیدی - فارسی.

41 – شرح حال و زندگی اصحاب کتب سته – از صفحه 106 الی صفحه 125 – تالیف محیی الدین صالحی – نشر عقیده - فارسی.

42 – موسوعة الحدیث(دائرة المعارف حدیث) معلومات عن الراوِي - مقاله سلیمان بن الأشعث – عربی.

43 -  ویکیبیدیا الموسوعة الحرة(دائرة المعارف عربِي)  مقاله أبو داود – اخرین تعدیل 5 می سال 2020 ساعت 37/2 دقیقه – عربی.

44 – ویکی فقه دانشنامه حوزوی – مقاله ابوداود سجستانی به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مذهب – بازیابی در تاریخ 10/ 11/ 1394 خورشیدی – و مقاله قیام صاحب الزنج به نقل از سایت پژوهه برگرفته از مقالات قیام صاحب الزنج و قیام زنگیان – فارسی.

45 – ویکی پیدیا دانشنامۀ أزاد – مقاله صاحب الزنج – آخرین ویرایش 25 دسامبر سال 2018 ساعت 04/ 16 دقیقه – فارسی.

سُلَیمَان بن أَشعَث معروف به أبُودَاود سَجِستَانِي حَنبَلِي أَزدِي:

     إمام شَیخُ السُّنه مقّدمُ و سید الحُفَاظ محدث بصره أبوداود سلیمان بن اشعث سَجِستَانِي حَنبَلِي أزدِي فقیه، قاری، مؤرخ، ادیب و محدث مشهو...