۱۳۹۸ تیر ۲۱, جمعه

خَلِیفَه بن خَیَّاط لَیثِي شَیبَانِي تمیمِي عُصفُرِي بَصرِي

إمام علامه حافظ أبوعمرو خَلِیفَه بن خَیَّاط بن أبِي هبیره خلیفه بن خیاط لیثِي شیبانِي تمیمِي عصفرِي بصرِي ملقب به شباب از جمله مؤرخان، نسب شناسان و محدثان برجسته قرن سوم هجری می باشد.(2، 13، 15، 20 و 21) نسبت خلیفه بن خیاط به عُصفُرِي از آن جهت است، که خانواده اش به خرید و فروش عُصفُر اشتغال داشتند.(7) و عصفر ماده أی است که با آن پارچه را سرخ رنگ می کردند، و آن شیرۀ گل معصفر معروف به گل کاجیره است، که در رنگ ریزی بکار می رود. چنان که منوچهری در مثنوی ویس و رامین آورده است:
                                        چو بشنید این سخن ویسه ز مادر        شد از بس شرم رویش چون معصفر
و حکیم ابوالقاسم فردوسی گوید:
     لب لعل رودابه پرخنده کرد       رخان معصفر سوی بنده کرد        چو خورشید بنمود تابان درفش     معصفر شد آن پرنیانی بنفش(19)
    خلیفه بن خیاط بطور تقریبی در سال 160 هجری قمری در شهر بصره در یک خانوادۀ اهل علم متولد گردیده، در آن شهر زندگی می نموده، و در همان شهر تحصیل کرده است. پدر و پدر بزرگ او نیز از جمله عالمان و محدثان شناخته شده بوده اند، و این امر در رشد و شگوفائی علمی موصوف تاثیر به سزائی داشته است.(1، 12، 18 و 21)
   أبوعمرو خلیفه بن خیاط از شیوخ بخاری می باشد، و بخارِي در صحیح خود در هژده جای از وی روایت نموده است.(4) خلیفه بن خیاط عصفرِي در سال 240 هجرِي قمرِي مطابق سال 854 میلادِي به عمر هشتاد سالگی درگذشت.(18 و 21)
   خلیفه بن خیاط معاصر امین، مامون و معتصم خلفای عباسی بود، روزگاری که اوج قدرت و شگوفائی معتزلیان در تاریخ اسلام است، اما او بطور آشکار در صف مخالفان معتزله ایستاده شد. أبوبکر محمد بن خلف بن حیان بن صدقه ضَبِّي بغدادِي ملقب به وکیع در کتاب أخبارالقضات می نویسد: عده أی از معتزلیان بصره در سال 223 هجری قمری از قاضی احمد بن ریاح که متولی قضاء بود شکایت کردند، اما ابوربیع زهرانِي اصفهانی، حسین بن محمد ذارع، خلیفه بن خیاط عصفرِي و تعدادی دیگر از بزرگان بصره بدون ترس و واهمه به  دفاع  از قاضی موصوف برخواستند، و بدون اینکه ملاحظۀ داشته باشد، بر این که معتصم خلیفه عباسی از معتزلیان و آراء آنها پشتبانِي می کرد، و کمر به نصرت و معاونت آن ها بسته بود، مخالفت خود را با آراء اهل اعتزال اعلام داشتند، که این امر صلابت رای و قوت اعتقاد خلیفه بن خیاط و همفکران وی را نشان می دهد.(14)
   خلیفه بن خیاط از شیوخ و علمای بزرگ معاصرش علوم قرآن، حدیث، تاریخ و انساب را فراگرفت. شیوخ وی در علوم قرآن و قرائت أبوعمرو زبان بن علاء بن عمار مازنی و ورقاء بن عمرو از مشاهیر قراء می باشند، و اساتیذ وی در حدیث أبومعاویه یزید بن زریع بصرِي أعشِي، أبوعبدالله محمد بن جعفر بن دُرَّان هذلِي معروف به غُندَر، سفیان بن عُیَینَه هلالِي، أبوداود سلیمان بن داود بن جارود طیالسِي، عبدالرحمن بن مهدِي بن حسان عنبری بصری لؤلؤی و دیگرانی از بزرگان محدثین روزگارش هستند، او تاریخ را از ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن أبِي سیف مدائنِي و أبوعبیده معمر بن مثنی تیمی از بارزترین مورخان معاصرش و انساب را از ابومنذرهشام بن محمد بن سائب کلبِي و أبویقظان سُحَیم بن حفص مشهورترین علمای انساب زمانش آموخت.(2)
   خلیفه بن خیاط از پدرش خیاط بن خلیفه، إسماعیل بن أمیه، بشر بن مفضل، معاذ بن عنبرِي، جویریه بن أسماء، عبدالأعلی بن عبدالأعلی، یحیی بن عبدالرحمن، علی بن عبدالله، احمد بن علی، إسماعیل بن سنان، علاء بن برد بن سنان، عثمان قرشی، عمرو بن منخل سدوسِي، عمر بن علی، عبیدالله بن موسی، بکر بن عطیه، بشر بن عیسی، محمد بن عمر واقدِي، محمد بن سعید باهلِي، محمد بن معاذ، سلم بن قتیبه، عبدالأعلی بن هیثم، معاذ بن معاذ، محمد بن عبدالله بن زبیر، جعفر بن عون، عبدالله بن میمون، عبدالسلام بن مطهر، عبدالله بن مسلمه بن قعنب، سهل بن بکار، أشهل بن حاتم، سلیمان بن حرب، شهاب، أبوغسان، ابوعبدالرحمن قرشی، أبو وهب سهمِي، أبو أحمد، أبوالیمان نبال، ابومروان باهلِي، زیاد بن عبدالله بکائی، خالد بن حارث، یحیی بن أرقم، یحیی بن أبِي الحجاج، أبو ایوب خاقانِي، یزید بن هارون، یحیی بن سعید، بیهس بن حبیب، إسحق بن إدریس، إبراهیم بن صالح بن درهم، حسن حفرِي، حسن بن أبِي عمرو، عمر بن أبِي خلیفه، عبیدالله بن عبدالله بن عون، علی بن عاصم، عامر بن صالح بن رستم، عثمان بن عثمان، عمرو بن عبیده، عامر بن سعد، عثام بن علِي، مسلمه بن ثابت، محمد بن سعد، محمد ابن أبِي عدِي، إسماعیل بن علیه، وکیع بن جراح، عبدالرحمن بن عثمان، عبدالعزیز بن عمران بن ثابت، شعیب بن حیان، ابوبکر کلبِي، ابوقتیبه، أبومدین، صفوان بن عیسی، أبوالعباس، أبوأسامه، أبوعمرو شیبانِي، کثیر بن هشام، ریحان بن عصمه، روح بن عباده، أبوذیل، یزید بن زریع، غندر، أبوعبیده إسماعیل بن سنان بصرِي، أرطاة بن حسین بنانِي، بکار بن عبدالله بصرِي، شعیب بن حیان، معاذ بن هانئ بصرِي، عون بن کهمس بن حسن بصرِي، بکر بن سلیمان بصرِي أسوارِي، أنیس بن سوار جرمِي، مرزوق بن میمون ناجِي، درست بن حمزه بصرِي، بشر بن مفضل، جعفر بن سلیمان، معتمر بن سلیمان، سفیان بن عیینه، أبوداود طیالسِي، عمر بن علی بن عطاء، أبوحفص مقدمِي بصرِي، عبدالرحمن بن مهدِي، کهمس بن منهال، إسماعیل بن أمیه و تعداد بسیاري دیگر حدیث روایت نموده، و از او محمد بن إسماعیل بخارِي در کتب تاریخ و صحیح اش، عبدالله بن احمد بن حنبل شیبانِي، أبویعلی موصلی، أحمد بن علِي آبار، عبدالله بن ناجیه، حسن بن سفیان نسوِي، أبومحمد عبدالله بن احمد بن موسی بن زیاد أهوازِي ملقب به عبدان، إبراهیم بن عبدالله بن جنید ختلِي، أبوبکر بن أبِي عاصم، یعقوب بن شیبه، صنعانِي، بقی بن مخلد قرطبِي، حرب کرمانِي، عبدالله بن عبدالرحمن دارمِي، عمر بن احمد اهوازِي، موسی بن زکریا تسترِي، زکریا ساجِي، تمتام، و تعدادی زیادی دیگر روایت کرده اند.(1، 2، 8 و 12)
   خلیفه بن خیاط از جملۀ ثقات محدثین و مؤرخین بوده، او را إمام أحمد بن حنبل، إمام محمد بن إسماعیل بخارِي، یحیی بن معین، علِي بن مدینِي، عبدالله بن عدِي جرجانِي، شمس الدین ذهبِي و دیگران مؤثق دانسته اند. ابن اثیر می گوید: خلیفه بن خیاط شخصیتِي فاضل و آگاه به امور مردمان می باشد.(1، 3، 4و 12)
   أمام محمد بن حبان بستِي در کتاب تقریب الثقات خلیفه بن خیاط عُصفُرِي را در شمار تقات آورده، و می نویسد: أبوعمرو خلیفه بن خیاط عُصفُرِي از جملۀ تبع الأتباع و از اهالی بصره بوده، و برایش شاب می گفتند. او فردِي قابل اعتماد و عالم به روزگار مردمان و نسب آنها بوده است.(5)
   أبِي العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبِي بکر بن خلکان در کتاب وفیات الاعیان آورده است: أبوعمرو خلیفه بن خیاط بن أبِي هبیره خلیفه بن خیاط شیبانِي عصفرِي بصرِي معروف به شباب صاحب کتاب طبقات شخصیتِي حافظ و آگاه به تواریخ و ایام الناس و مردی عزیز و فاضل بوده است.(10)
   حافظ ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایة والنهایه خلیفه بن خیاط عصفرِي را یکی از ائمه تاریخ خوانده است.(11)
   اما أبومحمد عبدالرحمن ابن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: از پدرم راجع به خلیفه بن خیاط عصفرِي سوال نمودم، گفت: من از او حدیث نمی نویسم، او قوی نیست، و أبوزرعه روایت از وی را ترک نموده است.(6)
   محمد بن اسحاق بن ندیم در کتاب الفهرست، مصطفی بن عبدالله حنفی معروف به حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون و إسماعیل پاشا بغدادِي در کتاب هدية العارفین و آثارالمصنفین کتب ذیل را از جمله تالیفات خلیفه بن خیاط عُصفرِي بصرِي آورده اند: 1- کتاب طبقات، در این کتاب زندگی نامه 3375 محدث آمده است. 2 – کتاب تاریخ. 3 – طبقات القُراء. 4 – أجزاء القرآن و أعشاره و اسباعه و آیاته. 5 - المسند فِي الحدیث. 6 - تاریخ الزَّمنی والعُرجان والمَرضَی والعُمیان.(9، 16 و 17)
منابع و مآخذ:
1– مقدمه کتاب طبقات خلیفه بن خیاط عصفرِي – صفحه 13 و 14 – بقلم دکتور اکرم ضیاء العمرِي – عربی.
2– مقدمه کتاب تاریخ خلیفه بن خیاط عصفرِي – از صفحه 5 الی صفحه 30 – بقلم دکتور اکرم ضیاء العمرِي – عربی.
3– تاریخ کبیر – جلد سوم – قسم دوم از جزء دوم – حرف خاء – صفحه 191 – به شماره 646 – تالیف امام محمد بخاری – عربی.
4– أسامی من روی عنهم محمد بن إسماعیل بخاری – صفحه 123 – به شماره 85 – تالیف حافظ عبدالله بن عدِي جرجانِي – عربی.
5– تقریب الثقات – صفحه 428 – به شماره 4123 – حرف خاء – محمد بن حبان بستِي عربی.
6– الجرح والتعدیل – جلد سوم – صفحه 367 – حرف خاء - به شماره4021/ 1727 – تالیف عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي – عربی.
7– الأنساب – جلد چهارم – صفحه 202 و 203 – حرف عین – تالیف  أبِي سعد عبدالکریم بن محمد تیمِي سمعانِي – عربی.
8– تهذیب التهذیب – جلد دوم – صفحه 99 و 100 – به شماره 2057 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
9– هدیة العارفین و آثار المصنفین – جلد اول – حرف خاء – صفحه 179 – تالیف إسماعیل باشا بغدادِي – عربی.
10– وفیات الاعیان – جلد دوم – صفحه 243 و 244 – به شماره 219 – تالیف أبی العباس ابن خلکان – عربی.
11– البدایة والنهایه – جلد دهم – صفحه 343 – حوادث سال 240 هجری قمری – تالیف حافظ ابن کثیر دمشقِي – عربی.
12- سیر أعلام النبلاء – جلد دوم – صفحه 1320 و 1321 – به شماره 1925 - طبقه دوازدهم – تالیف امام شمس الدین ذهبی – عربی.
13 -تذکرة الحفاظ – جلد دوم – صفحه 436 – به شماره 442 – حرف خاء – تالیف امام شمس الدین ذهبِي – عربی.
14– اخبار القضاة – جلد دوم – صفحه 175 – تالیف محمد بن خلف بن حیان بغدادِي ملقب به وکیع – عربی.
15– شذرات الذهب – جلد دوم – صفحه 221 – حوادث سال 240 هجری قمری – تالیف شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
16– الفهرست – مقاله ششم - صفحه 422 – تالیف  محمد بن اسحاق بن ندیم – ترجمه محمد رضا تجدد – فارسی.
17 – کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 287 – حرف خاء – تالیف مصطفی بن عبدالله حنفی معروف به حاجی خلیفه – عربی.
18 – اعلام زرکلی – جلد دوم – صفحه 312 – حرف خاء – تالیف خیرالدین زرکلِي – عربی.
19 – لغت نامه دهخدا – جلد چهاردهم – صفحه 21161 – حرف میم – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
20 – ویکی پیدیا دانش نامه آزاد –  آخرین ویرایش ماه ژوئیه سال 2018 ساعت 29/ 21 دقیقه – فارسی.
21 – سایت حوزه – به نقل از مجله تاریخ – هفتم مهرماه سال 1381 هجری خورشیدِي شماره یازدهم – شخصیت و تاریخ خلیفه بن خیاط – نویسنده معصوم علی پنجه – فارسی.

۱۳۹۸ تیر ۹, یکشنبه

عمر بن أحمد شاهِينِي مروروذِي بغدادِي معروف به ابن شاهین

شیخ عراق حافظ علامه أبوحفص عمر بن أحمد شاهینِي مروروذِي بغدادِي ملقب به واعظ و معروف به ابن شاهین از مفسران قرآن کریم، از روات حدیث و از علمای برجستۀ اهل سنت و جماعت و از شاگردان أبوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بغوی هروِي بوده است. ابن شاهین اصالتاً از مرورود(ولسوالی مرغاب)  از نواحی خراسان(افغانستان کنونی) می باشد و ولادت او را پدرش  در ماه صفر سال 297 هجری قمری مطابق سال 909 میلادی نگاشته است، او برای تعلیم علوم و گردآوری حدیث به شهر های مختلف خراسان، عراق، شام، مصر و حجاز سفر نمود، و از شیوخ بسیاری حدیث شنید، کتب زیادی را برشتۀ تحریر درآورد و بالآخره در روز یکشنبه دهم ماه ذی الحجه سال 385 هجری قمری مطابق سال 995 میلادِي به سن 88 سالگی در بغداد وفات یافت، و در قبرستان باب حرب نزدیک قبر امام أحمد بن حنبل به خاک سپرده شد.(1، 2، 5، و 15)
   موصوف علم قرائت را در نزد ابوبکر بن أبِي داود، ابن مجاهد، ابوبکر نقاش و احمد بن مسعود زهرِي آموخت، و از إبراهیم بن محمد بن أحمد بن أبِي ثابت، إبراهیم بن عبدالله زینبي، أحمد بن إبراهیم بن حُمَید بن حکیم در بصره، أحمد بن أبراهیم بن عبدالوهاب بن عبادل، أحمد بن سلیمان بن زَبَّان، أحمد بن محمد بن حسن ربعِي، أحمد بن محمد بن أبِي شیبه، أحمد بن محمد بن مُغَلِّس، أحمد بن محمد بن هانِي شَطوِي، أحمد بن محمد بن هیثم دقاق، أحمد بن مسعود بن عمرو عکبرِي در مصر، حسن بن حبیب، حسین بن احمد بن بسطام، أبوعبدالله حسین بن محمد بن عُفیر، خَیثمه بن سلیمان در طرابلس، شعیب بن محمد ذارع، أبِي خُبَیب عباس بن أحمد بن محمد برتِي، علی بن أبِي القاسم بن مبشر، أبا علی محمد بن أبِي حذیفه در دمشق، أبِي یعلی محمد بن زهیر بن فضل ایلِي، أبوعلی محمد بن سلیمان مالکِي، محمد بن صالح بن زُغَیل، محمد بن هارون بن حمید، نصر بن قاسم فرائضِي، هشام بن أحمد بن هشام، أبِي بکر محمد بن محمد باغَندِي، أبِي القاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بغوِي هروِي، أبِي محمد یحیی بن صاعد، ابو اسحاق بن أبِي ثابت، ابوحامد حضرمِي، ابوبکر بن زیاد، ابوعلی بن أبِي حذیفه و عده أی کثیری دیگر حدیث روایت نموده، و از او أبوبکر محمد بن إسماعیل وراق، پسرش عبیدالله بن عمر بن احمد، أبوالحسن احمد بن محمد عتیقی، أبوالقاسم تنوخِي، أبوسعد مالینِي هروِي، أبوالعباس أحمد بن محمد بن زکریا نسوِي، أبومحمد جوهرِي، أبوالفتح بن أبِي الفوارس، أبوبکر برقانِي، أبوالقاسم أزهرِي، أبومحمد حسن بن محمد خلال، عبدالعزیز أزجِي، هلال بن محمد حَفَّار، أبوالحسین بن مهتدِي بالله، أبوعلِي بن وشاح زینبِي، أبوطالب عشارِي و مردمانی زیادی دیگر روایت کرده اند.(2، 6 و 7)
   إمام أبِي القاسم علِي بن حسن بن هبة الله شافعِي معروف به ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق می نویسد: عبدالکریم بن محمد بن أحمد بن قاسم محاملِي نسب ابن شاهین را چنین آورده است: عمر بن أحمد بن عثمان بن أحمد بن محمد بن أیوب بن أزداد بن سراح (سَرَاج) بن عبدالرحمن بن شاهین. ابن عساکر می نگارد: ابومنصور بن خیرون، أبوالحسن بن سعید و ابوبکر خطیب از قول أبوالفتح عبدالکریم بن محمد بن احمد محاملی نقل کرده اند، که گفته است: أبوحفص بن شاهین برایم گفت: من نسب خود را  در کتاب  پدرم چنین یافته ام: عمر بن أحمد بن عثمان بن احمد بن ایوب بن ازداد بن سراح بن عبدالرحمن. (ابن شاهین گفته است:) ما اصالتاً از مرورود(مرغاب فعلی) از نواحی خراسان می باشیم، و اسم پدر بزرگ مادری من أحمد بن محمد بن یوسف بن شاهین شیبانِي بوده است، من تاریخ ولادت خود را در پشت کتاب پدرم یافتم، که نگاشته بود: پسرم عمر در ماه صفر سال 297 هجری قمری متولد گردیده است. من در سال 308 هجری قمری در یازده سالگی در نزد شیخ خود ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز(بغوی هروِي) املاء حدیث می کردم. أبومنصور بن خیرون و ابوالحسن بن سعید از ابوبکر خطیب و او از قاضی ابوالحسین محمد بن علی بن محمد هاشمِي روایت نموده، که گفته است: أبوحفص بن شاهین برایم گفت: من در ماه صفر سال 297 هجری قمری متولد گردیدم، و برای نخستین بار در سال 308 هجری قمری حدیث نوشتم، و 330 تصنیف دارم، تفسیر کبیر که هزار جزء است، مسند هزار و پنجصد جزء است، تاریخ 150 جزء است و کتاب الزهد صد جزء است. ابن شاهین می گوید: من اولین بار در بصره در سال 332 حدیث نوشتم. أبویعقوب یوسف بن أیوب بن حسین همدانِي در مرو، ابوبکر محمد بن حسین بن علی و ابوالحسن علی بن محمد بن حسین بن حَسنُون بزاز می گویند: برای ما قاضِي أبوالحسین بن مهتدِي گفته است: أبوحفص بن شاهین در روز یکشنبه دهم ماه ذی الحجه سال 385 هجری قمری درگذشت. أبومنصور بن خیرون، أبوالحسن بن سعید از ابوبکر خطیب روایت نموده اند، که می گویند:  از حافظ ابونعیم در اصفهان شنیدم، که می گفت: أبوحفص بن شاهین در روز یکشنبه یازدهم ماه ذی الحجه وفات یافت، و او را در قبرستلن باب حرب در کنار قبر امام احمد بن حنبل به خاک سپردند.(2)
   خطیب ابوبکر احمد بن علی بغدادِي در تاریخ بغداد آورده است: احمد بن علی مُحتسب از قول محمد بن أبِي الفوارس گفته است: ابن شاهین فردی ثقه و قابل اعتماد بوده، و آنچه را او جمع و تصنیف نموده، کسی دیگری تصنیف نکرده است. خطیب می گوید: از محمد بن عمر داودِي شنیدم، که می گفت: ابن شاهین شیخی ثقه بوده، اما خطا می کرده، و نیز از فقه چیزِي کم یا زیاد نمی دانسته و اگر کسی از وی از مذاهب فقها مانند امام شافعِي و دیگران سوال می کرده، می گفته است که من محمدی مذهب هستم. خطیب می گوید: از ازهری ذکر ابن شاهین را شنیدم، که می گفت: او ثقه می باشد و در نزدش هفتصد و یا هشتصد جزء از تالیفات بغوی موجود است.(3)
   امیر حافظ أبونصر ابن ماکولا در کتاب الاکمال می نویسد: سراح به سین مهمله مفتوحه و حاء مهمله أبوحفص عمر بن أحمد بن عثمان بن أحمد بن محمد بن أیوب بن ازداذ بن سراح بن عبدالرحمن معروف به ابن شاهین می باشد، او شخصیتِي ثقه و قابل اعتماد بوده، به سرزمین های عراق، مصر، شام، بصره و فارس سفر نموده، از مشایخ آن جاها حدیث شنیده، نوشته های زیادی در باب ابواب و شرح احوال اشخاص داشته، و تصانیف بسیاری کرده است.(4)
   إمام أبوسعد عبدالکریم بن محمد تمیمِي سمعانِي در کتاب الأنساب می نگارد: أبوحفص عمر بن أحمد بن عثمان بن أحمد بن محمد بن أیوب بن ازداذ بن سراح بن عبدالرحمن واعظ شاهینِي معروف به ابن شاهین اصلش از مروالروز(مرغاب) می باشد، و نسبتش به پدر بزرگ مادری او أحمد بن محمد بن یوسف بن شاهین شیبانِي از اهالی بغداد است. او مردی ثقه، صدوق و کثیر التصنیف بوده، به عراق و حجاز سفر نموده، و از ابوالقاسم بغوِي، ابوخبیب بِرتِي، ابوبکر باغندِي، أبوبکر بن أبِي داود، أبوعبدالله بن عفیر و همردیفان ایشان حدیث روایت نمود، و از او پسرش عبیدالله، هلال بن محمد حفار، ابوبکر برقانِي، أبوالقاسم أزهرِي، أبومحمد خلال، عبدالعزیز أزجِي، أبوالقاسم تنوخِي، أبومحمد جوهری قاضی أبوالحسین بن مهتدِي بالله هاشمِي روایت کرده اند.(8)
   إمام أبوعبدالله شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء می نویسد: ابن شاهین را ابوالولید باجی ثقه گفته است و تفسیر وی فعلاً در شهر واسط موجود است. داودی می گوید: ابن شاهین را دیدم که یک روز به همراه دارقطنی بود، اما حرفی بر زبان نیاورد. ابن شاهین مدت کوتاهی بعد از مرگ دارقطنِي زنده بوده است.(6)
   در دائرة المعارف بزرگ اسلامی آمده است: بعضی ها معتقد اند که ابن شاهین به غوامض و مشکلات حدیث احاظه نداشته و جمعی از اهل حدیث سهل انگاری و اشتباهات وی را گوشزد کرده اند.(13)
   حافظ ابن کثیر دمشقی در کتاب البدایه و النهایه می نویسد: أبوحفص عمر بن احمد بن عثمان بن ممحمد بن ایوب بن زاذان ملقب به واعظ و معروف به ابن شاهین می باشد، او از عده أی کثیری از جمله باغندِي، أبِي بکر بن داود، بغوِي، ابن صاعد و دیگران حدیث شنیده و مردی ثقه و امین بوده و در جانب شرقی بغداد سکونت داشته و کتب متعددی را تصنیف نموده است. می گویند: ابن شاهین 330 تصنیف داشته، که تفسیر وی در هزار جزء، مسندش در هزار و پنجصد جزء، تاریخ وی در صد و پنجاه جزء و کتاب زهد وی در صد جزء می باشند. ابن شاهین در ماه ذی الحجه سال 385 هجری قمری در حالیکه قریب به نود سال عمر داشت درگذشت.(9)
   در کتاب شذرات الذهب تالیف إمام شهاب الدین ابن عماد حنبلِي آمده است: ابوحفص بن شاهین بغدادِي ملقب به واعظ مردی مفسر، حافظ، صاحب تصانیف و از دانشمندان روزگار خود بود، او یک ماه بعد از دارقطنی درگذشت اما نه سال از دارقطنِي از روی سن بزرگتر بود. سیوطِي در کتاب مشتهِي العقول و منتهِي النقول می نویسد: منتهِي التفاسیر ابن شاهین هزار جلد و مسندش هزار و پنجصد جلد و وزن تصانیف او به بیست و هشت قنطار می رسد.(10) - قنطاراز اوزان قدیم بوده، و جمع آن را قناطیر نوشته اند، و آن را برابر با صد رطل گفته و امروزه معادل چهل و دونیم کیلو گرام تخمین کرده اند. - (16)
   حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون آورده است: می گویند: ابن شاهین را 330 تصنیف بوده است، و کتب ذیل از جمله تالیفات او می باشد: 1 – تفسیر قرآن کریم معروف به تفسیر ابن شاهین در سی جلد. 2 – تاریخ أسماء الثقات ممن نقل عنهم العلم، در یکصد و پنجاه جزء، این کتاب به کوشش عبدالمعطی امین قلعه جی در بیروت در سال1406 هجری قمری مطابق سال 1986 میلادی به چاپ رسیده است 3 – مسند در حدیث در یکهزار و سیصد جزء. 4 – معجم الشیوخ. 5 – الافراد. 6 – کشف الممالک. 7 – ناسخ الحدیث و منسوخه، قسمت های از آن در کتابخانه پاریس موجود است.. 8 – الترغیب فِي فضائل الاعمال. 9 - شرح مذاهب اهل سنت و جماعت. 10 – امالی ابن شاهین، که قسمت های از آن در کتابخانه ظاهریه نگهداری می شود. 11 – فضائل فاطمة الزهراء، این اثر که شامل 37 حدیث در فضائل حضرت زهراء است، به کوشش محمد سعید طریحی در سال 1405 هجری قمری مطابق 1986 به چاپ رسیده است. 12 – کتاب فضائل شهر رمضان. 12 – کتاب حدیث عمر بن احمد.(11، 12، 13 و 14)
منابع و مآخذ:
1         - مقدمه کتاب شرح مذاهب أهل السنة تالیف ابن شاهین – از صفحه 6 الی صفحه 11 – بقلم عادل بن محمد – عربی.
2         - تاریخ دمشق – جلد چهل و سوم – از صفحه 531 الی صفحه 538 – به شماره 5174 – تالیف ابن عساکر دمشقی – عربی.
3         - تاریخ بغداد – جلد سیزدهم – از صفحه 133 الی صفحه 137 – به شماره 5981 – تالیف خطیب ابوبکر بغدادی – عربی.
4         - الاکمال – جلد چهارم – صفحه 291 – تالیف امیر ابونصر ابن ماکولاء – عربی.
5         - لسان المیزان – جلد ششم – صفحه 67، 68 و 69 – به شماره 5580 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي – عربی.
6         - سیر اعلام النبلاء – جلد سوم – صفحه 1033، 1034 و  1035 – طبقه بیست و یکم – تالیف امام شمس الدین ذهبی – عربی.
7         - المنتظم فِي تاریخ الملوک والامم – جلد چهاردهم – صفحه 378 به شماره 2914 – حوادث سال 385 – تالیف عبدالرحمن ابن جوزی – عربی.
8         - الانساب – جلد سوم – صفحه 389 و 390 – حرف شین – تالیف ابوسعد عبدالکریم سمعانی – عربی.
9         - البدایة والنهایة – جلد یازدهم – صفحه 340 – حوادث سال 385 – تالیف حافظ ابن کثیر دمشقِي – عربی.
10     - شذرات الذهب – جلد سوم – صفحه 242 و 243 – حوادث سال 385 هجری قمری – تالیف ابن عماد حنبلی – عربی.
11     - کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 623 – حرف عین – تالیف مطفی بن عبدالله حنفی معروف به حاجی خلیفه – عربی.
12     - اعلام زرکلی – جلد پنجم – صفحه 40 – حرف عین – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
13     -  دائرة المعارف بزرگ اسلامی – جلد چهارم – صفحه 1364 – نویسنده علی اکبر ضیائی - فارسی.
14     ویکیبیدیا الموسوعة الحرة(دائرة المعارف عربی) – تاریخ نشر 22 دیسمبر 2010 – عربی.
15     سایت ویکی نور دانشنامه تخصصی کتاب شناسی و زندگی نامه – فارسی.
سایت ویکی پیدیا دانشنامۀ آزاد – فارسی.

ثابت بن منصور جِيلِي کِیلِي مقرئ

أبوالعز ثابت بن منصور جِيلِي کیلِي مقرئ شخصیتی قارِي، محدث، فقیه و وکیل روستا های پائین بغداد بوده است.(1 و 3) موصوف از أبِي القاسم مفضل بن أحمد بن محمد بن عیسی جرجانِي، أبِي محمد رزق الله بن عبدالوهاب تمیمِي، أبِي الحسین عاصم بن حسن، أبِي الغنائم محمد بن علِي بن أبِي عثمان، أبِي عبدالله مالک بن أحمد بن علی بانیاسِي، أبِي الفوارس طراد بن زینِي، أبِي الخطاب بن بطر، محمد بن إسحاق باقرچِي، أبومنصور محمد بن أحمد بن حبان خیاط، حسین بن أحمد بن طلحه نعالِي، أبِي طاهر أحمد بن علی بن سَوّار، أبِي الفضل أحمد بن حسن بن جبرون، أبِي القاسم یحیی بن أحمد بن بینِي و جماعتی دیگر قرائت آموخته و حدیث روایت نموده، و از او أبوالفرج عبدالرحمن بن علی بن  محمد بن علی بن عبید جوزِي، أبومعمر أنصارِي، مبارک بن أحمد، أبوطاهرسلفِي و دیگران روایت کرده است.(1، 2، 3 و 6)
   أبوالفرج بن جوزِي می گوید: ثابت بن منصور کیلِي فردی ثقه و صحیح الأسناد می باشد. أبوطاهر سلمِي سلفِي می گوید: أبوالعز کیلِي فردی ثقه و سخت با اخلاق بوده است. محمد بن ناصر سلامِي او را صحیح السماع خوانده و صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدی او را صدوق گفته است. نامبرده در سال 528 هجری قمری وفات یافت.(1 و 6)
    إمام شهاب الدین أبِي الفلاح ابن عماد حنبلِي در کتاب شذرات الذهب می نگارد: أبوالعز ثابت بن منصور کیلِي از قریه کیل واقع در کنار رودخانه دجله بوده، که به مسافت یک روز راه از بغداد فاصله دارد، و نزدیک به راه واسط می باشد، بعضی از مورخین نام قریه مذکور را جِیل گفته اند، و می گویند: شیخ عبدالقادر جیلانِي(گیلانِي) نیز از قریه مذکور بوده است.  ابن عماد حنبلی می گوید: ثابت بن منصور کیلِي در روز دوشنبه هفدهم ماه ذی الحجه سال 529 هجری قمری وفات یافته است.(4)
   إمام شهاب الدین یاقوت بن عبدالله حموِي در معجم البلدان می نویسد: جِيل قریه أی از مربوطات بغداد و پائین تر از مدائن می باشد، که بعضی ها آن را کیل می گویند، و ابن حجاج آن را کال گفته است، و أبوالعز ثابت بن منصور بن مبارک جیلِي مقرِي منتسب به آن بوده است. نامبرده در مسجد جامع قصر حلقه درسی داشت و تدریس حدیث می کرد.(2)
   مصطفی بن عبدالله رومی حنفی معروف به حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون آورده است: ثابت بن منصور بن مبارک کیلِي مردی حافظ و ثقه بود، و در سال 528 هجری قمرِي درگذشت، و کتابی بنام أجزاء فِي الحدیث را تصنیف نمود.(5)
منابع و مآخد:
1 – الوافی بالوفیات – جلد دهم – صفحه 292 به شماره 2641 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – عربی.
2 – معجم البلدان – جلد دوم – صفحه 202 – حرف جیم - جلد چهارم – صفحه 498 – حرف کاف - تالیف شهاب الدین أبِي عبدالله یاقوت
حموِي – عربی.
3 – المنتظم فِي تاریخ الملوک و الأمم – جلد هفدهم – صفحه 202 و 203 – به شماره 4005 – تالیف أبِي الفرج عبدالرحمن جوزِي – عربی.
4 – شذرات الذهب – جلد چهارم – صفحه 245 – حوادث سال 529 هجری قمری – تالیف  شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
5 – کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 205 – تالیف  مصطفی بن عبدالله رومِي حنفِي معروف به حاجی خلیفه – عربی.
6 – موسوعة الحدیث – معلومات عن اراوِي – عربی.

۱۳۹۸ خرداد ۲۷, دوشنبه

آدم بن أبِي إیاس خُرَاسَانِي مَرُّوذِي بغدادِي عَسقَلَانِي

إمام حافظ و پیشواء شیخ شام أبوالحسن آدم بن عبدالرحمن بن محمد بن شعیب خراسانِي مروذِي بغدادِي عسقلانِي معروف به آدم بن أبِي إیاس از موالی بنی تمیم، از بزرگان اهل سنت و جماعت و از روات حدیث بوده، و نام پدرش را ناهیه بن شعیب و بعضی هم عبدالرحمن بن محمد گفته اند، اما  علاءالدین أبوعبدالله مُغلطای بن قلیچ بن عبدالله بکری حکری حنفی به نقل از إبراهیم بن سعید نعمانی مصری معروف به أبِي إسحاق حبال اسم پدرش را عبدالرحمن معروف به ناهیه آورده است. وی اصالتاً خراسانِي و از اهالی مرو الرود(مرغاب) می باشد، و به سال 132 هجری قمری مطابق سال 750 میلادی در مروالرود(ولسوالی مرغاب ولایت بادغیس افغانستان کنونِي) متولد گردید، وسپس به بغداد رفت، و در آن شهر بزرگ شد، و پرورش یافت، و به جهت طلب علم و جمع آوری حدیث به شهرهای خراسان، عراق، حجاز، شام، مصر و غیره سفر نمود، با شیوخ متعددی ملاقات کرد، و از آنها حدیث شنید. او در آخر در عسقلان سکونت اختیار کرده، و به محدث عسقلانِي شهرت یافت. آدم بن أبِي إیاس معاصر هارون الرشید، و پسرانش امین، مامون و معتصم خلفای عباسی بود، و در فتنه خلق قرآن در کنار امام احمد بن حنبل قرار گرفت. او در ماه جمادی الآخر سال 220  و به روایتی 221هجری قمری مطابق سال 835 میلادی به عمر 88 سالگی در زمان خلافت أبِي إسحاق محمد بن هارون معروف به المعتصم بالله هشتمین خلیفه عباسی در شهر عسقلان وفات یافت، و در آن جا به خاک سپرده شد. آدم بن أبِي إیاس مردی کوتا قد بود، موی خود را حناء نمی کرد، و شغل نویسندگی، کتاب فروشی و صحافی داشت، او شخصیتی صالح، عابد، پرهیزگار، قاری قرآن، آمر به معروف و ناهی از منکر و از شیوخ بخاری بوده، و إمام محمد بن إسماعیل بخاری از وی  در صحیح اش 190 حدیث روایت کرده است.(7 ، 9، 12، 13 و 18) پسر آدم بن أبِي أویس بنام عبید نیز از جمله محدثین بود، و در ماه شعبان سال 259 وفات یافت. نواسه اش محمد بن عبید بن آدم بن أبِي أویس محدث بود، و از وی طبرانِي در معجم الأوسط کتاب الدعاء حدیث روایت نموده است. نواسه پسرش أحمد بن محمد بن عبید بن آدم بن أبِي إیاس از جمله محدثین بوده، و از وی ابن منده حدیث روایت کرده است. شوهر خواهرش نوح بن هیثم خراسانی نیز از جملۀ محدثین بود، و بیهقِي از وی یادآوری نموده است. دامادش أبوإسحاق إبراهیم بن حرب عسقلانِي نیز از جملۀ محدثین بوده، و اسم او را مُغلطای ذکر کرده است.(14)
   موصوف از أبوإسحاق إبراهیم بن سعد بن إبراهیم قرشِي زهرِي، أبویوسف إسرائیل بن یونس سبیعِي همدانِي کوفِي، إسماعیل بن علیه، أبوعتبه إسماعیل بن عیاش بن سُلیم عنسِي حمصِي، أبِي ضَمرَه أنس بن عیاض، أبویحیی أیوب بن عُتبه یمامِي قاضِي یمامه، بشر بن مفضل رقاشِي، أبویُحمَد بَقِیَّه بن ولید بن صائد کلاعِي دمشقِي، بکر بن خُنَیس کوفِي ساکن بغداد، بکر بن عبدالله بَصرِي، أبونضر جریر بن حازم بن زید أزدِي بصرِي، جعفر بن حیان سعدِي، أبوعلی حِبَّان بن علی عَنزِي کوفِي، حَرِيز بن عثمان رَحبِي، أبوعمر حَفص بن مَیسره صَنعانِي ساکن عسقلان، أبوإسماعیل حماد بن زید بن درهم أزدِي جَهضَمِي بصرِي، أبوسلمه حَمَّاد بن سَلَمه بن دینار بصرِي، دینار بن عمر أسدِي، ربیع بن بَدر تمیمِي، ربیع بن صَبِيح سعدِي بصرِي، رُکن بن عبدالله شامِي دوست مکحول، سعید بن أبِي برده أشعرِي، سفیان بن عیینه هلالِي، أبِي خالد سُلَیمان بن حَیَّان جعفرِي أزدِي کوفِي معروف به أحمر، سُلیمان بن مغیره قیسِي، سَلَّام بن مِسکین أزدِي، سیار بن أبِي سیار عنزِي، أبوعبدالله شریک بن عبدالله نخعِي کوفِي قاضِي، أبوبِسطام شعبه بن حَجَّاج بن ورد عتکِي واسطِي بصرِي، شَعَیب بن زُرَیق بن أبِي شَیبه مَقدسِي شامِي، أبِي معاویه شیبان بن عبدالرحمن تمیمِي نَحوِي بصرِي ساکن کوفه، أبوعاصم ضحاک بن مخلد نبیل، أبوعبدالله ضَمره بن ربیعه فلسطینِي، أبوعتبه عَبَّاد بن عَبَّاد أرسُوفِي خَوَّاص، أبوعبدالرحمن عبدالله بن داود بن عامر همدانِي شعبِي خریبِي، عبدالله بن مبارک، عبدالحمید بن بَهرام فزارِي، عبدالرحمن بن أبِي الزناد قرشِي مدنِي، عبدالرحمن بن عبدالله عدوِي، عبدالرحمن بن عبدالله بن عتبه مسعودِي کوفِي، عبدالعزیز بن عبدالله بن أبِي سلمه ماجشون مدنی، عبدالعزیز بن مسلم قسملِي، أبِي مالک عبدالملک بن حسین نخعِي، عبدالوارث بن سعید عنبرِي، أبوصفوان عطاف بن خالد مخزومِي مدنِي، عقبه بن عبدالله أصَم رَفاعِي بصرِي، أبوروح عون بن موسی بصرِي، أبِي جعفر عیسی بن ماهان رازِي، عیسی بن میمون مدنِي واسطِي، أبوفضاله فرج بن فضاله بن نعمان حمصِي، قاسم بن فضل حدانِي، أبِي صفوان قاسم بن یزید بن عَوَانه عامرِي بصرِي ساکن دمشق، قتاده بن دعامه سدوسِي، أبومحمد قیس بن ربیع أسدِي کوفِي، أبوالحارث لیث بن سعد بن عبدالرحمن فهمِي مصرِي، أبوفضاله مبارک بن فَضالَه قرشِي عدوی بصرِي، أبوإسماعیل محمد بن إسماعیل بن أبِي فُدَیک دیلِي مدنِي، محمد بن بشر عبدِي، محمد بن بشر أسلمِي، محمد بن جعفر أنصارِي، أبِي هلال محمد بن سُلیم راسبِي بصرِي، محمد بن طلحه بن مُصَرِّف یمامِي کوفِي، محمد بن عبدالرحمن بن أبِي ذِئب عامرِي، محمد بن فضل بن عطیه عَبسِي کوفِي ساکن بخارا، محمد بن کثیر ثقفِي، أبوغسان محمد بن مُطَرِّف بن داود لیثِي مدنِي ساکن عسقلان، مُسَیَّب بن شریک شقرِي، مصعب بن أبِي ذئب، معن بن ولید غسانِي، منصور بن معتمر سلمِي، أبِي مَعشَر نَجِيح بن عبدالرحمن سندِي مَدَنِي، أبوالمِقدام هشام بن زیاد مدنِي، أبومعاویه هُشَیم بن بشیر بن قاسم سلمِي واسطِي، هَیثَم بن جَمَّاز بصرِي، أبو بِشر ورقاء بن عُمر یَشکرِي کوفِي، أبوعوانه وضاح بن عبدالله یشکرِي واسطِي، أبوزکریا یحیی بن عیسی خَزَّاز کوفِي ساکن رمله، یزید بن زریع عیشِي، أبویوسف یعقوب بن إبراهیم قاضِي، أبومالک نخعِي واسطِي، أبونمیر و عده أی دیگر حدیث روایت نموده، و از او إمام محمد بن إسماعیل بُخارِي، إبراهیم بن أبِي داود أسدِي، إبراهیم بن حسن بن نجیح باهلِي، إبراهیم بن حسین بن فرج همدانِي، إبراهیم بن حسین بن علی معروف به ابن دَیزیل سِیفَنَّه، إبراهیم بن محمد بن یوسف فِریابِي مَقدَسِي، إبراهیم بن مرزوق أموِي، إبراهیم بن هانِي نیشابورِي، إبراهیم بن هیثم بَلَدِي، إبراهیم بن یعقوب بن إسحاق سعدِي، أحمد بن أبِي عمران خیاط، أبوالأزهر أحمد بن أزهر نَیشابورِي، أحمد بن حسن ترمذِي، أحمد بن عبدالله حَیَّانِي عَکَّاوِي،أحمد بن فضل بن عبیدالله صائغ(زرگر)، أحمد بن محمد بن شَبُّویَه مَروزِي، أحمد بن نصر بن زیاد قرشِي، إسحاق بن إسماعیل رَملِي ساکن اصفهان، إسحاق بن إسماعیل بن عبدالله مذحجِي، إسحاق بن حسن حربِي، إسحاق بن سُوَید رَملِي، إسحاق بن سیار نصیبِي، إسماعیل بن إسحاق مصرِي، إسماعیل بن عبدالله بن مسعود عبدِي، إسماعیل بن عبدالله اصفهانِي معروف به سمویه، أیوب بن سلیمان بن داود صفدِي، بِشر بن بکر تِنِّيسِي، بکر بن إدریس أزدِي، ثابت بن سَمَیدَع أنطاکِي، أبومَعن ثابت بن نُعَیم هُوجِي عَسقلانِي، جعفر بن محمد بن حماد کرجِي، أبوجعفر محمد بن حَمَّاد قلانسِي رملِي، حمید بن أصبغ عسقلانِي، حمید بن مخلد بن قتیبه أزدِي، ربیع بن محمد لاذقِي، رجاء بن مرجی غفارِي، سعید بن عبدوس رملِي، صالح بن مسمار کشمیهنِي، طاهر بن خالد غسانِي، عباس بن ولید خلال، عبدالله بن حسین مِصِّیصِي، عبدالله بن شبویه مروزِي، عبدالله بن صالح جهنِي، عبدالله بن عبدالرحمن دارمِي، أبوزُرعه عبدالرحمن بن عمرو دمشقِي، عبدالملک بن مهرجان عسکرِي، عبدالملک بن مروان رقِي، پسرش عبید بن آدم بن أبِي إیاس عسقلانِي، عبید بن عبدالواحد بزار، عصام بن رواد عسقلانِي، علی بن احمد رقِي، علی بن داود تمیمِي، علی بن عبدالرحمن مخزومِي، علی بن محمد بن عیسی جکانی هروِي، عمر بن خطاب قشیرِي، عمرو بن منصور نسائِي، عیسی بن خالد بن نافع خراسانِي، عیسی بن عبدالله قرشِي، فهد بن سلیمان نحاس، قاسم بن هاشم سمسار، أبوبکر محمد بن أبِي عتاب أعین بغدادِي، أبوحاتم محمد بن إدریس حنظلِي رازِي، محمد بن جهم بن هارون سمرِي، محمد بن خَلَف عَسقلانِي، محمد بن داود تمیمِي، محمد بن سهل تمیمِي، محمد بن عبدالرحمن هروِي، محمد بن عبدالرحیم هروِي، أبوقرصافه محمد بن عبدالوهاب عسقلانِي، محمد بن عوف طائِي، محمد بن متوکل قرشِي، محمد بن مسکین یمامی، محمد بن مسلم بن عثمان رازِي، محمد بن مفضل شافعِي، محمد بن هارون دمشقِي، محمد بن وضاح مروانِي، محمد بن یحیی بن کثیر حَرَّانِي، محمد بن یعقوب غسانِي، محمد بن یوسف فربرِي، موسی بن سهل رملِي، هاشم بن مَرثد طبرانِي، هاشم بن یعلی مقدسِي، هشام بن عبدالملک باهلِي، هیثم بن خالد قرشِي، یحیی بن عبدالله بن بکیر قرشِي، یحیی بن مغیره قرشِي، یزید بن محمد بن عبدالصمد دمشقِي، یعقوب بن سفیان بن جوان فسوِي فارسی و تعدادِي دیگر روایت کرده اند.(1، 14 و 17)
   أبوداود سجستانِي می گوید: آدم بن أبِي إیاس ثقه است. أحمد می گوید: او اکثر اوقات در نزد شعبه نشسته بود. محمد بن سهل بن عسکر به نقل از أحمد بن حنبل می گوید: آدم بن أبِي إیاس از جملۀ شش و یا هفت نفری بود، که در نزد شعبه حدیث حفظ می کردند. أبوالعباس بن عُقده به نقل از قاسم بن عبدالله بن عامر می گوید: از یحیی بن معین شنیدم، که از وی دربارۀ آدم بن أبِي إیاس سوال گردید، گفت: او ثقه است، اما گاهی از قومی ضعیف حدیث روایت می کند. أحمد بن شعیب نسائِي می گوید: روایت حدیث از وی باکی ندارد. أحمد بن صالح جیلِي او را ثقه گفته است. دارقطنِي گفته است: آدم بن أبِي إیاس ثقه است.(1 و 17)
   إمام أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: آدم بن عبدالرحمن بن محمد معروف به آدم بن أبِي إیاس عسقلانِي اصالتا مروزی بوده، و از موالی بنی تمیم می باشد. ابن أبِي حاتم می گوید: از پدرم شنیدم، که می گفت: آدم بن أبِي أیاس ثقه و صدوق است. و باز می گوید: از پدرم راجع به آدم بن أبِي إیاس سوال گردید، او گفت: موصوف ثقه، قابل اعتماد، عابد و از خیار عبادالله می باشد.(3)
   إمام محمد بن حبان بستِي در کتاب تقریب الثقات آدم بن أبِي إیاس را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوالحسن آدم بن أبِي إیاس از موالی بنی تمیم، از جمله تبع الأتباع و اصلش از خراسان و ساکن عسقلان بوده، و در سال 220 هجرِي قمرِي وفات یافته است.(4)
   محمد بن سعد کاتب واقدِي در کتاب طبقات می نویسد: آدم بن أبِي إیاس کنیه اش أبوالحسن و از آزادشدگان مردم خراسان و از شهر مرورود بوده است، او در بغداد به آموزش حدیث پرداخت، و از شعبه احادیث صحیح فراونی شنید، و سپس از بغداد کوچ کرد، و در عسقلان( از شهرهای ساحلی فلسطین که به عروس شام مشهور بوده است.) ساکن شد، و همان جا به ماه جمادی الآخر سال 220 هجری قمری به روزگار خلافت معتصم در هشتاد و هشت سالگی درگذشت، او مردی کوته قامت و صحاف بود.(5)
   حافظ شهاب الدین احمد بن علی مشهور به ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب از قول آدم بن أبِي إیاس آورده، که می گوید: من سریع الخط بودم، و در نزد شعبه(بن حجاج بن ورد عتکِي بصرِي) حدیث می نوشتم، و مردم از نزد من حدیث می گرفتند.(6)
  خطیب أبِي بکر أحمد بن علی بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد: أدم بن أبِي إیاس اصلش از خراسان بوده، و در بغداد رشد کرده، و او یکی از عبادالله الصالحین می باشد، که از وی ائمه و أعلام محدثین حدیث روایت کرده اند. أدم بن أبِي إیاس به تمسک به سنت، و پایداری بر اعتقاداتش مشهور است. حسن بن علی تمیمِي از عمر بن احمد واعظ و او از احمد بن محمد بن مَسعده اصفهانی و او از ابویحیی مکی بن عبدالله بن یوسف ثقفِي و او از ابوبکر أعین روایت نموده، که می گوید:  به نزد آدم عسقلانِي رفتم، و برایش گفتم: عبدالله بن صالح کاتب لیث برایت سلام می رساند. گفت: سلام مرا به او نرسان. برایش گفتم: چرا؟ گفت: زیرا که او می گوید: قرآن مخلوق است. برایش گفتم: او از آن مسئله عذر خواسته، اظهار ندامت کرده، و مردم را از برگشت خود خبردار ساخته است. گفت: برایش سلام مرا برسان. و بعد برایش گفتم: می خواهم به بغداد بروم، اگر تو را در آن جا حاجتی باشد؟ گفت: بلی، وقتی به بغداد رفتی به نزد احمد بن حنبل برو، و سلام مرا برایش برسان، و به او بگو: تقوا و تقرب به الله را بر آنچه هستی پیشه کن، و متوجه باش کسی تو را از راهی که می روی منصرف نکند، انشاء الله نتجۀ آن تشرف به جنت است، و برایش بگو: لیث بن سعد از محمد بن عجلان و او از أبِي الزناد و او از أعرج و او از أبِي هریره روایت نموده، که می گوید: رسول الله(ص) فرمودند: (مَن أرَادَکُم عَلَی مَعصِيةِ الله فَلَا تُطِيعوهُ.)  ترجمه: کسی که شما را به معصیت پروردگار بخواند، او را اطاعت نکنید. أبوبکر أعین می گوید: به بغداد در زندان به نزد  احمد بن حنبل رفتم، سلام آدم بن أبي إیاس را به او رساندم، و برایش مطلب و حدیث مذکور را گفتم. امام احمد بن حنبل سرش را پائین انداخت، و لحظه أی در سکوت فرو رفت، بعد سرش را بلند کرد، و گفت: خداوند او را در ایام زندگی و بعد از مرگ رحمت کند، بهترین نصیحت را برایم سفارش کرده است.(8)
  در کتاب صِفَةُ الصَّفوَه تالیف أبِي الفرج عبدالرحمن بن الجوزِي آمده است: از برگزیدگان اهل عسقلان آدم بن أبِي إیاس عسقلانِي می باشد، که اسم أبِي إیاس ناهیه بوده است. بخاری می گوید: او أبوالحسن آدم بن عبدالرحمن بن محمد از موالی و اصلش از خراسان می باشد، که در بغداد نشو و نمو کرده، در آن شهر درس خواند، و از شیوخ آن شهر حدیث شنیده، و به کوفه، بصره، حجاز و شام سفر نموده، و در عسقلان متوطن گردیده، و به عسقلانی معروف شده است. وی از جمله صالحین و متمسک به سنت بوده، و در سال 220 هجری قمری وفات کرده است.(2 و 10) 
   مصطفی بن عبدالله حنفی رومی مشهور به حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون آورده است: أبوالحسن آدم بن أبِي أیاس عسقلانِي مردی خراسانی الاصل، ساکن عسقلان، از یاران شعبه بن حجاج بصرِي و از مشایخ امام بخارِي بوده، و در سال 220 هجری قمری وفات یافته است.(11)
   علامه علی اکبر دهخدا در لغت نامه اش در باره مرورود که آدم بن أبِي إیاس منسوب به آن است، می نویسد: مروالرود همان رودخانه مرغاب بوده، و موضعی است به خراسان میان بلخ و مرو.  صاحب حدودالعالم گوید: مروالرود شهری است به خراسان با نعمت و آبادان و میوه بسیار و بر دامن کوه نهاده است، و رود مرو بر کران او بگذرد. صاحب روضةالصفاء می گوید: نام دیگر مروالرود مرغاب است. و در شمال غرجستان واقع است. نام مروالرود در شعر شاعران نیز آمده است: حکیم ابوالقاسم فردوسی گوید:
    ز دشت هری تا لب مرورود    سپه بود آکنده چون تار و پود    سوی طالقان آمد و مرورود    سپهرش همی داد گفتی درود(16)
    إمام شهاب الدین أبِي عبدالله یاقوت بن عبدالله حموی رومی بغدادی در کتاب معجم البلدان می نویسد: رود در فارسی همان نهر عربی است، و مروالرود شهری است، که بین آن و مرو شاهجان پنج روز مسافت راه است،، و در کنار آن رودی بزرگ قرار دار، این شهر از مرو شاهجان کوچک تر است، و مردمان خراسان آن را مروذ تلفظ می کنند، و منسوبان به آن را مرورذِي یا مروذِي می گویند. و از آن جا مردمان صاحب فضل بسیاری برخواسته اند.(15)
   کتب ذیل از تصانیف آدم بن أبِي إیاس می باشد: 1 -  تفسیر قرآن کریم که در قطر و لبنان به طبع رسیده است. 2 – کتاب ثواب الأعمال که از آن ابن حجر عسقلانی و متقی الهندی یادآوری نموده اند. 3 - مجموعه احادیث، که ابن حجر در معجم المفهرس از آن یادآوری نموده، و نسخه خطی آن در دارالکتب الظاهریه موجود است. 4 – در مسند شعبه نسخه أی به اسم نسخه آدم بن أبِي إیاس عن شعبه به روایت از جعفر بن محمد قلانسی از وی آمده است، و آن  را ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری یادآوری نموده، و نسخه خطی آن در دارالکتب الظاهریه مربوط شیخ ناصرالدین البانِي موجود است. 5 – کتاب العلم والحلم، که آن را مجلس الأعلی للشؤن الإسلامی بحرین به چاپ رسانیده است.(11 و 14)
منبع و مآخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد دوم – از صفحه 301 الی صفحه 307 -  به شماره 294 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2 – تاریخ کبیر – جلد دوم – صفحه 39 – به شماره 1613 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
3 – الجرح والتعدیل – جلد دوم - صفحه 195 – به شماره 970 – تالیف أبومحمد عبدالرحمن ابن أبِي حاتم رازِي – عربی.
4 – تقریب الثقات – صفحه 129 – به شماره 3 – تالیف امام محمد بن حبان بستی – عربی.
5 – طبقات – جلد هفتم – صفحه 498 و 499 – تالیف محمد بن سعد کاتب واقدِي – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
6 – تهذیب التهذیب – جلد اول – صفحه 187 – به شماره 368 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانِي – عربی.
7 – سیر اعلام النبلاء – جلد دوم – صفحه 1009 و 1010 – طبقه یازدهم – به شماره 1624 – تالیف امام شمس الدین ذهبی – عربی.
8 – تاریخ بغداد – جلد هفتم – از صفحه 486 الی صفحه 489 – به شماره 3445 – تالیف خطیب ابوبکر احمد بن علی بغدادی – عربی.
9 – أسامی من روي عنهم محمد بن إسماعیل البخاری – صفحه 96 و 97 – به شماره 41 – تالیف عبدالله بن عدی جرجانِي – عربی.
10 – صفة الصفوه – جلد دوم – صفحه 438 – به شماره 832 – تالیف أبوالفرج عبدالرحمن بن الجوزی – عربی.
11 – کشف الظنون – جلد پنجم – صفحه 5 – حرف الف – تالیف مصطفی بن عبدالله مشهور به حاجی خلیفه – عربی.
12 – الوافِي بالوفیات – جلد پنجم – صفحه 197 – به شماره 3 – تالیف صلاح الدین خلیل بن ایبک صفدِي – عربی.
13 – شذرات الذهب – جلد دوم – صفحه 144 – حوادث سال 220 هجری قمری – تالیف شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
14 – مقدمه کتاب العلم والحلم – از صفحه 10 الی صفحه 26 – بقلم أبوحارث عامر بن حسن صبرِي تمیمِي بغدادی بحرینِي – عربی.
15 – معجم البلدان – چلد پنجم – صفحه 112 – حرف میم – تالیف شهاب الدین أبِي عبدالله یاقوت حموی – عربی.
16 – لغت نامه دهخدا – جلد  سیزدهم – صفحه 20719 – حرف میم – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
17 – سایت موسوعة الحدیث – معلومات عن الراوِي – عربی.
18 – سایت ویکیبیدیا الموسوعة الحرة(دائرة المعارف عربی) آخرین تعدیل 14 فبروری 2019 ساعت 23/ 11 دقیقه – عربی.

فُضَیل بن سُلَیمان نُمَیرِي بَصرِي

أبوسُلَیمان فُضَیل بن سُلَیمان نُمَیرِي بَصرِي از جمله اتباع تابعین و از محدثین بصره بوده، و طبق گفته مشهور در سال 183 هجری قمری وفات یافته است.(3 ،5، 7، 8 و 10)
   موصوف از  إبراهیم بن طَهمان هروِي، أسامه بن زید لیثِي، إسماعیل بن إبراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالله بن أبِي ربیعه مخزومِي قرشِي، بگیر بن مسمار قرشِي، جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علِي بن أبِي طالب معروف به إمام جعفر صادق، حسن بن عبیدالله نَخعِي، حسن بن عمرو تمیمِي، خُثَیم بن عِراک بن مالک غفارِي، داود بن أبِي هند قشیرِي، ربیعه بن عثمان تیمِي، أبِي مالک سعد بن طارق أشجعِي، أبِي حازم سلمه بن دِینار مدنِي معروف به أعرج، صالح بن خَوَّات بن صالح بن خَوَّات بن جُبَیر أنصارِي، عائذ بن ربیعه بن قیس نُمَیرِي، عاصم بن سلیمان أحول، عبدالحمید بن جعفر أنصارِي، عبدالله بن سعید بن أبِي هند فزارِي، عبدالله بن عثمان بن خُثَیم قارِي، عبدالله بن محمد بن عمر قرشِي، عبدالله بن وهب بن زمعه قرشِي، عبدالرحمن بن إسحاق مدنِي، عبدالرحمن بن حُمَید بن عبدالرحمن بن عوف زهرِي، عبدالعزیز بن عمر بن عبدالعزیز بن مروان قرشِي، عبدالملک بن حسن جارِي الأحول، عبیدالله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر عدوِي، عبیدالله بن محمد بن عمر بن علی بن أبِي طالب هاشمِي، عمر بن سعید بن سُرَیج مدنِي مولای عبدالرحمن بن عوف، عمرو بن أبِي عمرو مولای مُطَلِّب، عویمر بن مالک انصارِي، فائد مولای عبادل، فائد بن کیسان باهلِي، کَثِير بن قاروندا کوفِي، محمد بن زید بن مهاجر بن قُنفُذ قرشِي، محمد بن عثمان بن عبدالرحمن بن سعید بن یَربوع مَخزومِي، محمد بن عَجلان قرشِي، محمد بن مطرف لیثِي، محمد بن أبِي یحیی أسلمِي، مسلم بن یسار سلولِي، مسلم بن أبِي مریم، منصور بن عبدالرحمن حَجَبِي، منصور بن معتمر سلمِي، موسی بن عُقبه قرشِي، یحیی بن محمد بن عبدالرحمن بن أبِي لبیبه أنصارِي، یزید بن أبِي عبید أسلمِي، یونُس بن یحیی بن فَضَاله ظَفَرِي و عده أی دیگری حدیث روایت نموده است. و از وی أحمد بن حاتم بن ماهان سامرِي، أحمد بن عَبدَه ضَبِّي، أبوالأَشعث أحمد بن مِقدام عِجلِي، إسماعیل بن مسعود جَحدَرِي، أیوب بن متوکل مقرئ، بشر بن یوسف بصرِي همسایه عارم، بشر بن معاذ عقدِي، حَبَّان بن هلال، حسن بن قَزعه بن عبید قرشِي، حسین بن محمد ذَارِع، حسین بن محمد بن أیوب سعدِي، حسین بن محمد بن بهرام تمیمِي، حمید بن مسعده سامِي، خلیفه بن خَیَّاط عصفرِي، شیبان بن أبِي شیبه حبطِي، صَلت بن مسعود جَحدَرِي، أبوعاصم ضَحاک بن مَخلَد نبیل، عاصم بن علی بن عاصم واسطِي، أبومُغَلِّس عبدربه بن خالد نُمَیرِي، عبدالرحمن بن حسین صابونِي، عبدالرحمن بن عبدالعزیز بن صادر مدائنِي، عبدالرحمن بن مبارک عَیشِي، أبوأیوب عبدالرحمن بن متوکل مازنِي بصرِي، عبدالله بن زبیر بن عیسی بن عبیدالله حمیدِي، عبدالله بن مبارک حنظلِي، عبدالله بن محمد بن ناجیه، عبیدالله بن عمر قواریرِي، علی بن مدینِي، عمرو بن حُصَین عقیلِي، عمرو بن علی بن بحر فلاس، عمرو بن مالک راسبِي، فضیل بن حسین بن طلحه جحدرِي، فَیض بن وَثِیق ثقفِي از اولاد عثمان بن أبِي العاص، قَیس بن أبِي حَفص دارمِي، محمد بن أبِي بکر مُقَدَّمِي، محمد بن زیاد زَیادِي، محمد بن سلام جمحِي، محمد بن عبدالله بن بَزِيع بصرِي، محمد بن عقبه شیبانِي، محمد بن منهال عطار، محمد بن موسی جُرَشِي، محمد بن یحیی قطان، مرداس بن محمد أشعرِي، نصر بن علی جَهضَمِي، یحیی بن غَیلان و تعدادی دیگر روایت کرده اند.(1 و 11)
   عباس بن محمد دُورِي به نقل از یحیی بن معین می گوید: فضیل بن سلیمان نمیرِي ثقه نیست. أبوعبید آجرِي گفته است: از أباداود راجع به فضیل بن سلیمان نمیرِي پرسیدم، گفت: عبدالرحمن بن مهدی از وی حدیث نمی گفت. أحمد بن شعیب نسائی می گوید: فضیل بن سلیمان قوی نیست. زکریا بن یحیی ساجِي گفته است: فضیل بن سلیمان صدوق بوده، اما در نزد وی احادیثی منکر است. صالح بن محمد جزره گفته است: فضیل بن سلیمان منکرالحدیث است، و احادیثی منکر را از موسی بن عقبه روایت کرده است. عبدالباقی بن قانع بغدادِي او را ضعیف گفته است.(7، 8 و 11)
   إمام أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: از پدرم راجع به أبوسلیمان فضیل بن سلیمان نمیرِي سوال کردم، گفت: او قوی نیست. ابن ابی حاتم می گوید: از ابوزرعه راجع به فضیل بن سلیمان سوال گردید، گفت: موصوف لین الحدیث است.(2)
   إمام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات فُضَیل بن سلیمان را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوسُلَیمان فُضَیل بن سلیمان نُمَیرِي از جمله أتباع تابعین و از اهالی بصره بوده، و در سال 186 هجری قمرِي وفات یافته است.(3)
   أمام أبوسعد عبدالکریم سمعانِي در کتاب الأنساب آورده است: نُمَیرِي به ضم نون، فتح میم و سکون یاء و در آخر راء نسبت آن به بنی نُمَیر است، و آن نُمَیر بن عامر بن صَعصَعَه می باشد، که تعدادی از مشاهیر منسوب به آن هستند، و از جمله آنها یکی هم أبوسلیمان فُضَیل بن سلیمان نُمَیری از اهالی بصره می باشد، که در سال 186 هجری قمری وفات یافته است.(6)
   أبوبکر بن أبِي عاصم به نقل از أبِي مُغَلِّس نُمَیرِي وفات فضیل بن سلیمان نمیرِي را در سال 185 هجرِي قمری گفته است.(1)
   شهاب الدین ابن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب وفات  فضیل بن سلیمان نمیری را در سال 180 هجری قمری آورده است.(9)
   خلیفه بن خیاط عصفرِي در کتاب طبقات خود می نویسد: أباسلیمان فضیل بن سلیمان نُمَیرِي در سال 183 هجری قمری وفات یافته است.(4)
منابع و مآخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد بیست و سوم – از صفحه 271 الی صفحه 275 – به شماره 4759 – تالیف حافظ جمال الدین مزِي – عربی.
2 – الجرح والتعدیل – جلد هفتم – صفحه 95 و 96 – به شماره 11957/ 413 – تالیف عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی – عربی.
3 – تقریب الثقات – صفحه 977 – به شماره 11283 – تالیف إمام محمد بن حبان بستی – عربی.
4 – طبقات خلیفه بن خیاط – صفحه 225 – طبقه نهم - تالیف خلیفه بن خیاط عصفرِي – عربی.
5 – تاریخ کبیر – جلد هفتم – قسم اول از جزء چهارم - صفحه 123 – به شماره 551 – تالیف إمام محمد بن اسماعیل بخارِي – عربی.
6 – الأنساب – جلد پنجم – صفحه 527 – حرف نون – تالیف امام ابوسعد عبدالکریم سمعانی – عربی.
7 – الکاشف – جلد دوم – صفحه 371 – به شماره 4536 – تالیف امام ابوعبدالله شمس الدین ذهبی – عربی.
8 – تهذیب التهذیب – جلد چهارم – صفحه 481 – به شماره 6391 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
9 – شذرات الذهب – جلد اول – صفحه 471 – حوادث سال 180 هجری قمری – تالیف امام شهاب الدین ابن عماد حنبلی – عربی.
10 – تیسیرالقاری – جلد پنجم – صفحه 353 – حاشیه معرفة الرجال - تالیف مولانا نورالحق دهلوی – عربی.
11 – سایت موسوعة الحدیث – معلومات عن حیاة الراوِي – عربی.

أحمد بن مِقدام عِجلِي بَصرِي

إمام حافظ أبوالأشعث أحمد بن مِقدام بن سُلَیمان عِجلِي بَصرِي شخصیتِي ثقه، قابل اعتماد، و از شیوخ بخاری بوده، و إمام بخاری از او هشتاد حدیث روایت نموده است. نامبرده در بصره و بغداد زندگی کرده، و از جملۀ معمرین بوده است. وی  در سال 156 هجری قمری متولد و در ماه صفر سال 253 هجری قمری به سن 97 سالگی در بصره درگذشت.(4، 7 و 9)
   موصوف از أبراهیم بن سعد زهرِي، أحمد بن أبِي بکر قرشِي، إسماعیل بن علیه أسدِي، أمیه بن خالد بن أسود أزدِي، بشر بن مُفَضَّل بن لاحق رقاشِي، حَزم بن أبِي حَزم قُطَعِي، حماد بن زید أزدِي، حماد بن یحیی أبح، حمید بن عبدالرحمن رؤاسِي، خالد بن حارث هجیمِي، زهیر بن علاء قیسی، زیاد بن عبدالله بکائِي، سعید بن ربیع حرشِي، سفیان بن عیینه هلالِي، سلمه بن رجاء تمیمِي، أبوداود سلیمان بن داود طیالسِي، ضحاک بن مخلد نبیل، عبثر بن قاسم زبیدِي، عبدالأعلی بن عبدالأعلی قرشِي، عبدالکبیر بن عبدالمجید بصرِي، عبدالله بن جعفر بن نُجَیح سعدِي پدر علِي ابن المِدَینِي، عبدالله بن صباح هاشمِي، عبدالملک بن عمرو قیسِي، عبدالوهاب بن عبدالمجید ثقفِي، عبید بن قاسم کوفِي، عَثَّام بن علی عامرِي، عمر بن علی مقدمِي، عمر بن یونس حنفِي، عمرو بن صالح قاضی رامهرمز، عنبسه بن أزهر شیبانِي، عیسی بن دینار خزاعِي، فضل بن موسی سینانِي، فُضَیل بن سُلیمان نُمَیرِي، فُضَیل بن عِیاض تمیمِي، محمد بن ابراهیم سلمِي، محمد بن بکر بن عثمان برسانِي، محمد بن بکیر حضرمِي، محمد بن حمران قیسی، محمد بن سواء سدوسِي، محمد بن سوار أزدِي، محمد بن عبدالرحمن طُقاوِي، محمد بن أبِي عدِي، مُعتَّمِر بن سُلیمان تیمِي، معمر بن أبِي عمرو راشد أزدِي، ملازم بن عمرو حنفِي، میمون بن زید سقاء، نوح بن قیس حدانِي، هارون بن إسماعیل خَرَّاز، ولید بن خالد أعرابِي، ولید بن مسلم قرشِي، وهب بن جریر أزدِي، یزید بن أبِي حکم کنانِي، یزید بن زُرَیع عیشِي و عده أی دیگری حدیث روایت نموده، و از او محمد بن إسماعیل بُخَارِي، محمد بن عیسی بن سوره تِرمِذِي، أحمد بن شعیب نِسائِي، محمد بن یزید بن ماجه قزوینِي، إبراهیم بن إسحاق حربِي، أبراهیم بن خالد کلبِي، إبراهیم بن أبِي طالب نیشابورِي، إبراهیم بن منویه أصفهانِي، إبراهیم بن نائله اصفهانِي، إبراهیم بن یوسف هسنجانِي، أحمد بن حسن أصفهانِي، أحمد بن علِي بن سعید أموِي، أبوعبدالله أحمد بن علی بن علاء جوزجانِي، أبویعلی أحمد بن علِي بن مثنی موصلِي، أحمد بن عمرو عتکِي، أحمد بن محمد بن بکر قصیر، أحمد بن محمد بن حنبل شیبانِي، أحمد بن محمد بن عبدالله بن صدقه بغدادِي، أحمد بن موسی قاضِي، أحمد بن یحیی بن زهیر تسترِي، إسحاق بن إبراهیم بن إسماعیل بستِي، إسحاق بن إبراهیم بن نصر بشتِي، إسحاق بن إبراهیم بن یونس منجنیقِي، بکر بن محمد بن عبدالوهاب بصرِي، جعفر بن أحمد بن سنان قطان، جعفر بن أحمد بن أبِي عبدالرحمن شاماتِي، جعفر بن محمد بن حسن مصرِي، جعفر بن محمد صیدلانِي، حباب بن محمد تسترِي، حسن بن حباب مقرئ، حسن بن سفیان شیبانِي، حسن بن علی معمرِي، حسین بن إسماعیل مَحَامِلِي، حسین بن عبدالعزیز جروِي، حسین بن محمد بن زیاد عبدِي، أبوعَرُوبَه حسین بن محمد حَرَّانِي، حسین بن یحیی بن عَیاش قَطَّان، سعید بن عبدالجبار قرشِي، سلم بن عصام ثقفِي، سلیمان بن حسن جوهرِي، صالح بن محمد جزره، عباس بن إبراهیم أیلِي، عبدالله بن أحمد بن محمد بن حنبل شیبانِي، عبدالله بن أحمد بن موسی أهوازِي، عبدالله بن جعفر بن أحمد بن خُشَیش صَیرَفِي، أبوداود عبدالله بن سلیمان بن أشعث سجستانِي، عبدالله بن صقر سکرِي، عبدالله بن محمد بن قحطبه صلحِي، عبدالله بن محمد بن أبِي الدنیا قرشِي، عبدالله بن محمد بن عبدالعزیز بَغَوِي هروِي، عبدالله بن محمد بن ناجیه، عبدالله بن محمد بن یاسین دورِي، عبیدالله بن جعفر بغدادِي، أبوزُرعه عُبیدالله بن عبدالکریم رازِي، علِي بن حسین بن حرب بغدادِي، علِي بن عباس بجلِي، علی بن عبدالله واسطِي، عمر بن محمد همدانِي، فضل بن محمد بیهقِي، قاسم بن إسماعیل ضبِي، قاسم بن زکریا مُطَرِّز، محمد بن ابراهیم بزار، محمد بن ابراهیم بن سعید ثقفِي، محمد بن ابراهیم بن شعیب طبرِي، محمد بن ابراهیم بن علِي اصفهانِي، محمد بن أحمد بن حماد وراق، محمد بن احمد بن عبدالله ریانِي، محمد بن احمد بن محمویه عسکرِي، أبوحاتم محمد بن إدریس رازِي، محمد بن اسحاق بن ابراهیم سراج، محمد بن اسحاق بن خزیمه سلمِي، محمد بن إسحاق صاغانِي، محمد بن بشار عبدِي، محمد بن جریر طبرِي، محمد بن جعفر بن أعین بغدادِي، محمد بن حسن بغدادِي، أبوحنیفه محمد بن حنیفه بن ماهان واسطِي، أبویَعلَی محمد بن زُهَیر بن فَضل أیلِي، محمد بن عباس مؤدب، محمد بن عباس بن ایوب بن اخرم سلمِي، محمد بن عبدالله بن بزیع بصرِي، محمد بن عبدالله بن سلیمان حضرمِي، محمد بن عون صیرفِي، محمد بن محمد بن سلیمان باغَندِي، محمد بن محمد بن علی أهوازِي، محمد بن محمود أطروش، محمد بن نصر مروزِي، محمد بن نعیم سعدِي، محمد بن هارون رویانِي، محمد بن یحیی بن ابراهیم بن ولید بن منده، محمد بن یعقوب بن إسحاق أهوازِي، محمد بن یعقوب خطیب، مُعاذ بن مُثَنَّی بن معاذ عَنبَرِي، نصر بن علی أزدِي، هشام بن علی سدوسِي، یحیی بن داود واسطِي، یحیی بن محمد بن صاعد بغدادِي و تعدادی دیگر روایت کرده اند.(1 و 10)
   أبو أحمد علِي بن عدِي جرجانِي می گوید: أحمد بن مقدام از اهل صدق بوده، و أئمه مردم از وی حدیث روایت کرده اند. أبو عروبه حرانِي از وی توصیف کرده است. صالح بن محمد بغدادِي می گوید: أحمد بن مقدام عجلِي ثقه است. أبوبکر محمد بن إسحاق بن خُزَیمَه می گوید: أحمد بن مقدام مردی زیرک و صالح الحدیث است. أحمد بن شعیب نسائِي می گوید: روایت از احمد بن مقدام عجلِي باکی ندارد. مسلمه بن قاسم اندلسِي او را موثق دانسته است.(4 و 10)
   حافظ ابن حجر عسقلانِي در کتاب تهذیب التهذیب آورده است: أبوالأشعث أحمد بن مقدام عجلی را مسلمه بن قاسم، ابن عبدالبر و دیگران ثقه شمرده اند.(5)
   إمام أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: از پدرم راجع به أبوالأشعث أحمد بن مقدام بن أشعث عجلِي بصرِي پرسیدم، گفت: موصوف صالح الحدیث و محل صدق است.(2)
   إمام محمد بن حبان بستِي در کتاب تقریب الثقات أحمد بن مقدام را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوالأشعث أحمد بن مقدام عِجلِي از جمله تَبعِ الأتباع و از اهالی بصره بوده، موصوف در سال 251 و بقولی 253 هجری قمری وفات یافته است.(3)
   إمام أبوسعد عبدالکریم سمعانِي در کتاب الأنساب می نویسد: عِجلِي نسبت آن به بنِي عِجل بن لُجَیم بن صعب بن علی بن وائل بن قاسط بن هِنب بن أفصی بن دُعمی بن جَدِيله بن اسد بن ربیعه بن نزار می باشد، که عده أی از بزرگان و علماء منسوب به آن هستند، که یکی از آنها أبوالأشعث أحمد بن مقدام عِجلِي از اهالی بصره است.(6)
   خطیب أبوبکر أحمد بن علِي بغدادِي در تاریخ بغداد آورده است: أبوالأشعث أحمد بن مِقدام بن سلیمان بن أشعث بن أسلَم بن سُوَید بن أسود بن ربیعه بن سِنان عِجلِي بصرِي به بغداد سفر نموده است. أحمد بن أبِي جعفر به نقل از أبوالعباس محمد بن أحمد بن ابراهیم بن أحمد بن محمد حداد ساکن تِنَیس(نام شهر و جزیره أی نزدیک دمیاط) از أبوالقاسم جعفر بن محمد بن حسن بن عبدالعزیز جَروِي ساکن تنیس روایت نموده، که می گوید: أبوالأشعث أحمد بن مقدام بصری در سال 249 هجری قمری به بغداد آمد، و در قطیعة الربیع در مسجد سلولی مجلس درس برپا داشت. أبوسعد مالینِي از حافظ عبدالله بن عدِي و او از عبدان أهوازِي روایت نموده، که می گوید: از أبوداود سجستانِي شنیدم، که می گفت: من از أبوالأشعث یعنی أحمد بن مقدام روایت نمی کنم. گفتم: چرا؟ گفت: او مردی است که بسیاری شوخی ها و بی حیائی ها را می داند.(8)
   محمد بن إسحاق ثقفِي معروف به سَرَّاج می گوید: أبوالأشعث می گفت: من دو سال  قبل از وفات أبوجعفر زاده شده ام، و وفات أبوجعفر در سال 158 هجرِي قمری بوده است، أبوالأشعث أحمد بن مقدام از جمله معمرین می باشد. أبوحفص بن شاهین می گوید: در کتاب پدر بزرگم أحمد بن محمد بن یوسف بن شاهین دیدم، که أبوبکر می گفت: أبوالأشعث در ماه محرم سال 253 هجری قمری درگذشته است، و سراج وفات او را در ماه صفر همین سال آورده است.(1 و 8)
منابع و مآخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد اول – صفحه 488، 489 و 490 – به شماره 110 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2 - الجرح والتعدیل – جلد دوم – صفحه 31 – به شماره 167 – تالیف أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي – عربی.
3 – تقریب الثقات -  صفحه 193 – به شماره 895 – تالیف محمد بن حبان بستی – عربی.
4 – سیر اعلام النبلاء – جلد سوم – صفحه 93 و 94 – به شماره 2046 – طبقه سیزدهم – تالیف امام شمس الدین ذهبی – عربی.
5 – تهذیب التهذیب – جلد اول – صفحه 118 و 119 – به شماره  140 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
6 – الأنساب – جلد چهارم – صفحه 160 – حرف عین – تالیف أمام أبوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
7 – أسامی من روی عنهم محمد بن إسماعیل البخاری – صفحه 75 – حرف الف – تالیف أبِي احمد عبدالله بن عدی جرجانِي – عربی.
8 – تاریخ بغداد – جلد ششم – از صفحه 381 الی صفحه 385 – به شماره 2879 – تالیف خطیب ابوبکر احمد بن علی بغدادی – عربی.
9 – تیسر القاری - جلد پنجم – کتاب لباس – صفحه 353 – تالیف مولانا نورالحق دهلوی – عربی.
10 – سایت موسوعة الحدیث – معلومات عن حیاة الراوِي – عربی.

جَرِیر بن عَبدِالحَمِید ضَبِّي کُوفِي رَازِي

إمام حافظ قاضِي أبوعبدالله جَریر بن عبدالحمید بن قُرط ضَبِّي کُوفِي رازِي از اتباع تابعین، محدث شهر ری و از مشایخ إسلام در روزگارش بود. وی در سال 110 هجری قمری مطابق سال 728 میلادی در آبه یکی از قرای اصفهان چشم به جهان گشود، و بعد به جهت فراگیری علوم متداوله به کوفه رفت، و با کوشش و تلاش فراوان آن خواسته اش را برآورده ساخت، تا جائی که در ساحه علم و دانش به درجۀ عالی و رشد رسید. مادر جریر بن عبدالحمید زنی از اهالی ری بود، و او در قریه أی در دروازه ری بنام رین سکونت اختیار کرد، و مدتی نیز وظیفۀ قضاوت شهر ری را بعهده داشت. نامبرده به شهرهای قزوین، بغداد و مکه سفر نموده، و از دانش علمای آن شهر ها نیز بهره برد. جریر فقه را در نزد امام ابوحنیفه فراگرفت. او مردی عابد و سخت کوش بود، و زاهدانه می زیست. علاوه بر خود جریر پدرش، پدر بزرگش، پسرش عون و برادرش انس نیز از جملۀ محدثان بودند. جریر بن عبدالحمید در شامگاه روز چهار شنبه یک روز باقی مانده از ماه جمادی الاول سال 188 هجری قمری مطابق سال 804 میلادی به عمر78 سالگی در ری وفات یافت، و بر جنازه او پسرش عبدالله بن جریر بن عبدالحمید رازی نماز گزارد. جریر بن عبدالحمید را بعضی ها از جمله ابن قتیبه دینوری و قتیبه بن سعید بغلانی شیعه گفته اند، و دلیل همان روایتی را می آورند، که او حضرت علی کرم الله وجهه را بر حضرت عثمان(رض) مقدم شمرده است، اما برخلاف آنچه از مجموعه آراء و نظریات او بر می آید، او معتقد به عقیده اهل سنت و جماعت بوده، و پیرو مکتب فقهی امام ابوحنیفه می باشد، چنانکه بقول خودش از جابر جعفی به واسطۀ اعتقاد وی به رجعت و از ابن جریج بواسطه جواز نکاح متعه حدیث ننوشته است، و شاید نسبت دادن وی به تشیع هم اختلاف نگاه اهل حدیث با اهل رای باشد، که احناف می باشند.(5، 7، 8، 11، 14 و 15)
   موصوف از أبان بن تغلب جریرِي، إبراهیم بن محمد بن منتشر همدانِي، إبراهیم بن یزید نخعِي، إدریس بن یزید أودِي، إسرائیل بن یونس سبیعِي، أسلم مِنقَرِي، إسماعیل بن أبِي خالد بجلِي، أسود بن شیبان سدوسِي، أشعث بن إسحاق أشعرِي، أشعث بن سَوَّار کندِي، أیوب بن عائذ طائِي، برد بن أبِي زیاد هاشمِي، بکیر بن وهب جزرِي، أبِي بِشر بیان بن بشر أحمسِي، ثعلبه بن سُهیل تمیمِي، جراح بن ضحاک خراسانِي، جریر بن یزید بن جریر بن عبدالله بَجَلِي، جعفر بن حیان سعدِي، حبیب بن أبِي ثابت أسدِي، حبیب بن أبِي عمره حمانِي، حجاج بن أرطاة نخعِي، حسن بن عبیدالله نخعِي، حسن بن یسار بصرِي، حسن بن قزغه قرشِي، حصین بن عبدالرحمن سلمِي، حکم بن عتبه کندِي، حمزه بن حبیب زَیَّات، حُنَیف بن رستم مؤذن، داود بن سُلَیک سعدِي، رَقَبه بن مَصقَله عبدِي، رُکَین بن ربیع فزارِي، زائده بن قدامه ثقفِي، زید بن عطاء بن سائب ثقفِي، سعید بن مرثد رحبِي، سفیان بن سعید ثورِي، سفیان بن عیینه هلالِي، سلیمان بن حیان جعفرِي، أبوداود سلیمان بن داود طیالسِي، سلیمان بن دینار أعرج، سلیمان بن فیروز شیبانِي، سلیمان بن مهران أعمش، سُلیمان بن طرخان تَیمِي، سُهَیل بن أبِي صالح سمان، شعبه بن حجاج عتکِي، شقیق بن سلمه أسدِي، شیبان بن عبدالرحمن تمیمِي، شَیبَه بن نَعامه ضَبِّي، صدقه بن یسار جزرِي، ضرار بن مره کوفِي، طَلَّق بن معاویه نخعِي، عاصم بن أبِي النجود أسدِي، عاصم بن سلیمان أحول، عاصم بن کلیب جرمِي، عامر بن شراحیل شعبِي، عبده بن أبِي برزه سجستانِي، عبسر بن قاسم زبیدِي، عبدالرحمن بن میسره حضرمِي، عبدالله بن أبِي هذیل غنوِي، عبدالله بن أبِي نجیح ثقفِي، عبدالله بن إدریس أودِي، عبدالله بن شُبرُمه ضَبِّي، عبدالله بن عثمان بن خُثَیم قارِي، عبدالله بن مبارک حنظلِي، عبدالله بن محمد أبِي شیبه عبسِي، عبدالله بن محمد بن عقیل هاشمِي، عبدالله بن یزید نخعِي، پدرش عبدالحمید بن قُرط ضَبِّي، عبدالعزیز بن رُفَیع أسدِي، عبدالملک بن أبِي بشر بصرِي، عبدالملک بن سعید أسدِي، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج مکِي، عبدالملک بن عُمَیر لخمِي، عبدالملک بن میسره فزارِي، عبیدالله بن عمر عدوِي، عروه بن حارث همدانِي، عروه بن زبیر أسدِي، عطاء بن أبِي رباح قرشِي، عَطاء بن سائب ثقفِي، عطاء بن أبِي مسلم خراسانِي، علاء بن مسیب کاهلِي، علی بن عمرو ثقفِي، عُماره بن قَعقَاع بن شُبرُمه ضَبِّي، عمر بن هارون بلخِي، عمرو بن قیس ملائِي، عیسی بن حطان رقاشِي، عیسی بن طهمان جشمِي، عیسی بن یونس سبیعِي، فُضَیل بن غَزوان ضَبِّي، فطر بن خلیفه مخزومِي، قابوس بن أبِي ظَبیان جنبِي، قابوس بن أبِي المخارق شیبانِي، قاسم بن عبدالرحمن هذلِي، قتاده بن دعامه سدوسِي، کلثوم بن جبر بصرِي، لیث بن أبِي سُلَیم قرشِي، لیث بن سعد فهمِي، مالک بن أنس أصبحِي، مجاهد بن جبر قرشِي، محمد بن أبِي بکر أنصارِي، محمد بن إسحاق بن یسار قرشِي، محمد بن خازم أعمی، محمد بن خالد ضبِي، محمد بن شیبه بن نَعامه ضَبِّي، محمد بن عجلان قرشِي، محمد بن فضیل ضبِي، محمد بن منهال عطار، مختار بن فُلفُل قرشِي، مسعر بن کدام عامرِي، مسلم مُلائِي، مُطَرِّف بن طَرِيف حارثِي، معاویه بن إسحاق تیمِي، مُغِيره بن مِقسَم ضَبِّي، مکحول بن أبِي مسلم شامِي، منصور بن أبِي الأسود لیثِي، منصور بن مُعتَمِر سلمِي، موسی بن أبِي عائشه همدانِي، نافع مولای ابن عمر، هارون بن أبِي وکیع شیبانِي، هرمز والبِي، هشام بن حسان أزدِي، هشام بن عروه أسدِي، هشیم بن بشیر سلمِي، هناد بن سرِي تمیمِي، وضاح بن عبدالله یشکرِي، وکیع بن جراح رؤاسِي، ولید بن بکیر تمیمِي، یحیی بن سعید تیمِي، یحیی بن سعید أنصارِي، یحیی بن عبدالله تیمِي، یزید بن أبِي زیاد مخزومِي، یزید بن هارون واسطِي، یعقوب بن عبدالله قمِي، یوسف بن صهیب کندِي، أبِي إسحاق شیبانِي، أبِي جَناب کَلبِي، أبِي حَیان تَیمِي، أبِي فَروه هَمدانِي و عده أی دیگر حدیث روایت نموده، و از او إبراهیم بن شَمَّاس، إبراهیم بن موسی فَرَّاء، إبراهیم بن هاشم بن مشکان، أحمد بن إبراهیم دورقِي، أحمد بن حجاج شیبانِي، أحمد بن أبِي خیثمه نسائِي، أحمد بن سعید اصفهانِي، أبویعلی أحمد بن علِي موصلِي، أحمد بن عمر وکیعِي، أحمد بن عمر علاف، أحمد بن عمرو قرشِي، أحمد بن محمد بن حنبل شیبانِي، أحمد بن محمد بن موسی مردویه، أحمد بن منیع بن عبدالرحمن بغوِي هروِي، أحمد بن یزید ریاحِي، إسحاق بن إبراهیم بن حبیب شهیدِي، إسحاق بن إبراهیم بن عباد دبرِي، إسحاق بن إبراهیم بن علاء زبیدِي، إسحاق بن إبراهیم بن کامجرا مروزِي، إسحاق بن إبراهیم بن موسی هروِي، إسحاق بن إسماعیل طالقانِي، إسحاق بن راهویه مروزِي، إسحاق بن عیسی بغدادِي، إسحاق بن موسی أنصارِي، إسحاق بن یوسف أزرق، أسد بن موسی أموِي، إسماعیل بن إبراهیم هذلِي، إسماعیل بن جعفر أنصارِي، إسماعیل بن سالم صائغ، إسماعیل بن عمر واسطِي، أصبغ بن فرج أموِي، جراح بن ملیح رؤاسِي، حامد بن یحیی بلخِي، حبان بن بشر أسدِي، حسن بن عثمان زیادِي، حسن بن عرفه عبدِي، حسن بن عمر جرمِي، حسن بن عمرو سَدوسِي، حسن بن عیسی ماسرجسِي، حسن بن هارون بن عمار، حسین بن إبراهیم عامرِي، أبوعَمَّار حسین بن حُرَیث مَروزِي، حسین بن عیسی حارثِي، حسین بن محمد تمِيمِي، حفص بن غیاث نخعِي، حمزه بن قاسم، خالد بن یزید حبطِي، خالد بن أبِي یزید فارسِي، خلف بن ولید جوهرِي، داود بن مِخراق فِریابِي، دعلج بن أحمد سجستانِي، زکریا بن عدی تیمِي، زکریا بن یحیی واسطِي، أبوخَیثَمه زُهیر بن حرب حرشِي، زهیر بن معاویه جعفِي، أبوهاشم زیاد بن أیوب طوسِي، سعید بن سلیمان ضبِي، سعید بن عمرو سکونِي، سعید بن منصور خراسانی، سفیان بن وکیع بن جراح رؤاسِي، سلیمان بن حرب، سلیمان بن داود عتکِي، أبوداود سلیمان بن جارود طیالسِي، سلیمان بن داود بن حماد مهرِي، سلیمان بن یحیی ضبِي، سنید بن داود مصیصِي، سهل بن حماد عنقزِي، سهل بن عثمان کندِي، شجاع بن مخلد فلاس، شریک بن عبدالله قاضِي، صالح بن عبدالله باهلِي، عباس بن ولید نرسِي، عبدالجبار بن محمد خطابِي، عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي، عبدالسلام بن صالح هروِي، عبدالسلام بن عاصم جعفِي، عبدالقدوس بن حجاج خولانِي، عبدالله بن إدریس أودِي، عبدالله بن جراح بن سعید تمیمِي، عبدالله بن زبیر بن عیسی حمیدِي، عبدالله بن سابور بغوِي هروِي، عبدالله بن عثمان عتکِي، عبدالله بن عثمان مروزِي معروف به عبدان، عبدالله بن عمر قرشِي، عبدالله بن عمران أسدِي، عبدالله بن عون هلالِي، عبدالله بن مبارک، عبدالله بن محمد بن إسحاق أرَمِي، أبوبکر عبدالله بن محمد بن أبِي شیبه عبسِي، عبدالله بن محمد عائذِي، عبدالله بن عمرو سعدِي، عبدالله بن منیر مروزِي، عبدالله بن نمیر همدانِي، عبدالله بن وهب قرشِي، عبدالملک بن عمرو قیسِي، عبدالوارث بن عبیدالله عتکِي، عبدوس بن بشر رازِي، عبید بن هشام قلانسِي، عبیدالله بن عمر جشمِي، عثمان بن محمد بن أبِي شیبه عبسِي، عصام بن یوسف بن میمون بلخِي، علی بن أزهر أهوازِي، علی بن بحر قطان، علی بن حسن هسنجانِي، علی بن حسن بن شقیق عبدِي، علی بن حُجر سَعدِي، علی بن خشرم مروزِي، علی ابن مدینِي، علی بن مسلم طوسِي، علی بن معبد عبدِي، علی بن نصر حدانِي، علی بن عیسی مخرمِي، عمار بن حسن همدانِي، عمار بن خالد تمار، عمرو بن أبِي قیس رازِي، عمرو بن رافع قزوینِي، عمرو بن زراره بن واقد کلابِي، عمرو بن عاصم قیسِي، عون بن جریر رازِي، قاسم بن سلام هروِي، قُتیبه بن سعید بغلانِي، مجاهد بن موسی ختلِي، محمد بن إسماعیل بصرِي، محمد بن أیوب بجلِي، محمد بن بکیر حضرمِي، محمد بن جعفر وردکانِي، محمد بن حاتم سمین، محمد بن حمید رازِي، محمد بن سعد بن منیع هاشمِي، محمد بن سعید اصفهانِي، محمد بن سلام بِیکندِي، محمد بن سلیمان أسدِي، محمد بن صباح جَرجَرانِي، محمد بن صباح دُولابِي، محمد بن عبدالله بن خلف دقاق، محمد بن عبدالله بن زبیر بن عمر زبیرِي، محمد بن عبید بن سفیان، محمد علاء همدانِي، محمد بن عمرو تمیمِي، محمد بن عمرو زُنَیج رازِي، محمد بن عیسی ابن الطَبَّاع، محمد بن عیسی دامغانِي، محمد بن فضل جرجانِي، محمد بن فضیل ضبِي، محمد بن قُدامه بن إسماعیل سُلمِي بُخارِي، محمد بن قُدامَه بن أعیَن مِصِّيصِي، محمد بن قُدامه طوسِي، محمد بن مهران جمال، محمد بن هیثم بجلِي، محمد بن یوسف بخارِي، محمود بن خداش طالقانِي، مسدد بن مسرهد أسدِي، معلی بن منصور رازِي، منصور بن أبِي مزاحم أزدِي، موسی بن إسماعیل ضراب، موسی بن بحر مروزِي، موسی بن معاویه صمادحِي، موسی بن هارون بنِي، نصر بن علِي أزدِي، نعیم بن حماد خزاعِي، هارون بن عَبَّاد أزدِي، هارون بن معروف مروزِي، هشام بن عبدالملک باهلِي، هشام بن عبیدالله رازِي، هناد بن سرِي تمیمِي، هیثم بن جمیل بغدادِي، ولید بن شجاع سکونِي، یحیی بن آدم أموِي، یحیی بن إسحاق مدائنِي، یحیی بن أکثَم أسدِي، یحیی بن أیوب مقابرِي، یحیی بن حسان بکرِي، یحیی بن سعید قطان، یحیی بن معین، یحیی بن مغیره قرشِي، یحیی بن یحیی نیشابورِي، یزید بن هارون واسطِي، یعقوب بن إبراهیم دَورَقِي، یعلی بن عبید طنافسِي، یوسف بن عیسی زهرِي، یوسف بن موسی قَطَّان، یوسف بن موسی مروروذِي، أبوداود طیالِسِي، أبوربیع زَهرانِي و تعدادی دیگر روایت کرده اند.(1 و 16)
   أبوأحمد حاکم گفته است: جریر بن عبدالحمید در نزد ایشان ثقه است. أبوالقاسم هبة الله بن حسن لالکائِي می گوید: ثقه بودن جریر بن عبدالحمید مورد اتفاق است. أبوالقاسم بن بشکوال می گوید: جریر بن عبدالحمید ثقه است. أبوبکر بیهقِي می گوید: جریر بن عبدالحمید در آخر عمر خود گرفتار سوء حافظه گردیده بود. أبویعلی خلیلِي او را ثقه متفق علیه گفته است. أحمد بن حنبل می گوید: جریر بن عبدالحمید ذکی نبوده، و خلط می کرده است. أحمد بن شعیب نسائی او را ثقه گفته است. احمد بن صالح جیلِي او ثقه گفته است. دارقطنِي می گوید: جریر بن عبدالحمید از ثقات حفاظ بوده است. عبدالرحمن بن یوسف بن خراش می گوید: جریر بن عبدالحمید صدوق است. عجلی نیز او را ثقه گفته است. قتیبه بن سعید بغلانی می گوید: جریر بن عبدالحمید حافظی پیشرو بود، اما از وی شنیدم که معاویه(رض) را علانیه دشنام می داد، و او شیعه افراطی است. محمد بن عمار موصلِي او را حجت خوانده است.(10 و 16)
   دارقطنی نسب جریر بن عبدالحمید رازِي را چنین آورده است: جریر بن عبدالحمید بن جریر بن قُرط بن هلال بن أبِي قیس بن وَحف بن عبدغَنم بن عبدالله بن بکر بن سعد بن ضبه بن أُدَّ است.(1)
   امام محمد بن حبان بستی در کتاب تقریب الثقات جریر بن عبدالحمید را در شمار ثقات آورده، و می نویسد: أبوعبدالله جریر بن عبدالحمید بن جریر بن قُرط بن هِلال بن أقیس بن أبِي أمیه بن زحف بن نضر بن عبدالله بن بَکر بن سعد بن ضبه بن أد بن طابخه بن إلیاس بن مضر ضَبِّي رازِي از جمله اتباع تابعین و از عابدان سخت کوش بوده ست. او در ری نقل مکان کرد، و در آن شهر ساکن گردید. موصوف در سال 187 هجری قمری در ری درگذشت.(2)
   إمام محمد بن اسماعیل بخاری در تاریخ کبیر آورده است: أبوعبدالله جریر بن عبدالحمید ضبی رازی کوفی بقول علی در سال 187 و بقول ابن حمید در سال 188 وفات یافت، که همین سال 188 هجری قمری صحیح تر است. جریر(بن عبدالحمید) می گوید: من در همان سالی زاده شدم، که حسن(بصری) وفات یافت، و حسن بصری در سال 110 هجری وفات یافته است.(3)
   محمد بن سعد کاتب واقدی در کتاب طبقات می نویسد: جریر بن عبدالحمید کنیه اش أبوعبدالله بود، و به سال 107 هجری قمری در کوفه زاده شده، و همان جا پرورش یافته بود، او در کسب حدیث برآمد، و احادیث بسیار شنید، و سپس ساکن ری شد، و همان جا درگذشت، محدثی مورد اعتماد و پردانش بود، و طالبان علم به حضورش کوچ می کردند.(6)
   در کتاب الأنساب تالیف امام أبی سعد عبدالکریم سمعانِي آمده است: أبه قریه أی از قرای اصفهان و نیز قریه أی در ساوه است، که جماعتی از مشاهیر از آنجا برامده اند، و از جمله آنها یکی هم یکی هم إمام أبوعبدالله جریر بن عبدالحمید آبِي ضَبِي ساکن ری می باشد. جریر بن عبدالحمید گفته است: من در آبه قریه أی از قرای اصفهان زاده شده ام.(9)
   أبومحمد عبدالرحمن بن أبِي حاتم رازِي در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد: حسین بن حسن رازِي می گوید: از یحیی بن معین شنیدم، که می گفت: جریر در ری زاده شد، بعد به کوفه رفت، باز دوباره به ری بازگشت، و مادرش از اهالی ری می باشد. عبدالرحمن بن أبِي حاتم می گوید: یعقوب بن إسحاق هروِي در نامه أی که برایم فرستاد، می گوید: عثمان بن سعید دارمِي می گفت: برای یحیی بن معین گفتم: آیا برایت جریر در روایت از منصور و شریک دوست داشتنی تر است؟ یحیی بن معین گفت: جریر در روایت از ایشان داناتر است. ابن ابی حاتم می گوید: از پدرم راجع به أبِي الأحوص و جریر در روایت حدیث از حصین سوال کردم، پدرم گفت: جریر زیرک ترین آن دو مرد است. عبدالرحمن بن ابی حاتم می گوید: از ابوزرعه شنیدم، که می گفت: جریر صدوق و از اهل علم است.(4)
   إمام شمس الدین ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء می نگارد: (محمد بن عمرو)زُنَیج رازِي می گوید: از جریر شنیدم، که می گفت: (عبدالله)ابن ابی نَجِيح را دیدم، از وی چیزی ننوشتم، جابر(بن یزید بن حارث) جُعفِي را دیدم، از وی چیزی ننوشتم و(عبدالملک بن عبدالعزیز) ابن جریج را دیدم، و از وی چیزی ننوشتم. مردی برایش گفت: فرصتی را از دست دادی یا أبا عبدالله! جریر گفت: اما جابر معتقد به رجعت است. و اما ابن أبِي نجیح قدری است. و اما ابن جریج متعه را جائز می داند. ذهبی می گوید: امتناع وی از جابر درست است، و اما دربارۀ آن دوی دیگر جریر افراط نموده، و در اجتهاد خود اشتباه کرده است، آن دو از ائمه علم می باشند.(7)
   خطیب بغدادِي در تاریخ بغداد می نویسد: أبوبکر برقانِي از بشر بن احمد إسفراینِي و او از داود بن حسین بیهقی و او از اسحاق بن ابراهیم روایت کرده، که می گوید: جریر بن عبدالحمید می گفت: از نظر جایگاه ابوبکر، عمر، علی و بعد عثمان می باشند.(12)
   عزالدین ابن اثیر در تاریخ کامل آورده است: هم در همین سال 188 هجری قمری جریر بن عبدالحمید ضبِي رازِي در هفتاد و هشت سالگی بمرد.(13)
منابع و ماخذ:
1 – تهذیب الکمال – جلد چهارم – از صفحه 540 الی صفحه صفحه 551 – به شماره 918 – تالیف حافظ جمال الدین مزی – عربی.
2 – تقریب الثقات – صفحه 304 و 305 – به شماره 2409 – تالیف امام محمد بن حبان بستِي – عربی.
3 – تاریخ کبیر – جلد دوم – قسم دوم – صفحه 214 – به شماره 2235 – تالیف امام محمد بن اسماعیل بخاری – عربی.
4 – الجرح والتعدیل – جلد دوم – صفحه 438 و 439 – به شماره 2080 – تالیف ابومحمد عبدالرحمن بن ابی حاتم رازی – عربی.
5 – طبقات خلیفه بن خیاط – صفحه 170 – تالیف أبِي عمرو خلیفه بن خیاط  عصفرِي – عربی.
6 – طبقات ابن سعد – جلد هفتم – صفحه 390 – تالیف محمد بن سعد کاتب واقدی – ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی – فارسی.
7 – سیر اعلام النبلاء – جلد دوم – از صفحه 702 الی صفحه 705 – به شماره 1321 – طبقه هشتم – تالیف امام ذهبی – عربی.
8 – الجواهر المضیة فِي طبقات الحنفیة – جلد دوم – صفحه 10 و 11 – به شماره 396 – تالیف محی الدین ابن ابی الوفاء حنفی – عربی.
9 - الأنساب – جلد اول – صفحه 59 – حرف آ – تالیف امام ابوسعد عبدالکریم سمعانِي – عربی.
10 – تهذیب التهذیب – جلد اول – صفحه 427 و 428 – به شماره 1078 – تالیف حافظ ابن حجر عسقلانی – عربی.
11 – اعلام زرکلی – جلد دوم – صفحه 119 – تالیف خیرالدین زرکلی – عربی.
12 – تاریخ بغداد – جلد هشتم – از صفحه 184 الی صفحه 194 – به شماره 3697 – تالیف ابوبکر احمد بن علی بغدادی – عربی.
13 – تاریخ کامل – جلد هشتم – صفحه 3717 – تالیف عزالدین ابن اثیر – ترجمه دکتر سید حسین روحانی و حمیدرضا آژیر – فارسی.
14 – لغت نامه دهخدا – جلد پنجم – صفحه 7696 – تالیف علامه علی اکبر دهخدا – فارسی.
15 – سایت ویکی فقه – برگرفته از دانش نامه جهان اسلام  – مقاله  جریر بن عبدالحمید  به شماره 4630– و اعلام اصفهان - جلد 2 -صفحه 277 – بقلم سید مصلح الدین مهدوی - فارسی.
16 – سایت موسوعة الحدیث – معلومات عن الراوِي – عربی.

خَلِیفَه بن خَیَّاط لَیثِي شَیبَانِي تمیمِي عُصفُرِي بَصرِي

إمام علامه حافظ أبوعمرو خَلِیفَه بن خَیَّاط بن أبِي هبیره خلیفه بن خیاط لیثِي شیبانِي تمیمِي عصفرِي بصرِي ملقب به شباب از جمله مؤرخان، نسب...